مقدمه ای بر کتاب روابط متقابل  اسلام و دین سکولاریسم (1).

مقدمه ای بر کتاب روابط متقابل  اسلام و دین سکولاریسم (1)

 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

بسم الله  و الحمد لله

اما بعد :

اسلام دين تمام پیامبران و رسلت آخرین سفیر و قانون مسلمین تا روز قیامت است . حكمت تشريع قوانين اسلام و بعثت پيامبران،  دعوت و هدايت انسان‏ها به توحيد  و تشکیل جامعه ای است که در آن، قسط و عدل تحقق یافته و «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ » برای تمامی شهروندان جامعه ی اسلامی فراهم شده تا زمینه های مناسب عبادت و تکامل برای آنها تهیه و تسهیل گردد . در این راستا جریانی همزاد با خلقت انسان وجود داشته است تا قوانین و احکامی را جایگزین قوانین و احکام الله در زندگی انسانها نماید تا با جایگزینی فقر و فحشاء (الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ) و نا امنی، عبادت مخصوص الله را به جهت های مختلفی منحرف گرداند .

به همین ترتیب به موازات دین الله، دین دیگری پا به عرصه ی وجود نهاد که در آن بشر، به جای الله، خود قانونگذار و برنامه ریز می گردد؛ که در ادبیات اسلامی به مشرکین غیر اهل کتاب شناخته شده اند و امروزه در ادبیات رایج به سکولاریست مشهور گشته اند .سکولاریسم، به عنوان یک دین، واکنشی در برابر دین اسلام بوده است؛ که در آن، ساحت حیات جمعی انسان‌ها و نیز حوزه معرفت و علم، عاری از مرجعیت دین اسلام و تأثیر عوامل ماورایی در نظر گرفته می‌شود.

ادامه نوشته

هورامان در برابرتوهم و دروغی بزرگ به نام کردستان بزرگ

هورامان در برابرتوهم و دروغی بزرگ به نام کردستان بزرگ

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

خیلی وقتها دیده شده، که ملتی بدون تاریخ مکتوب، حیات تاریخی اش از یکی دو قرن اخیر شروع شده و ملل استعمارگر و غالب به دلخواه خودشان و در مسیر اهداف مادیگرایانه و سلطه طلبی شان دست به قلم شده و با اجازه گرفتن از رهبران مصنوعی ملتها و به اصطلاح رشنفکران غرب یا شرق زده خواسته هایشان را بر چنین ملتهای مغلوبی خورانده و تحمیل نموده اند که نمونه های آنرا در اغلب سرزمینهای تحت نفوذ امپریالیستها می توان یافت.
این جریان تاریخ سازی تنها به چنین ملتهایی متوقف نشد، چون امیال و خواسته های شیطانی استعمارگران خون آشام و خائنین هم فکر بومیشان نیز سیری ناپذیر است. برای نمونه اگر شما به نقشه کشورهای آفریقایی نگاهی بیندازید بخوبی متوجه می شوید که انگار بدون توجه به فرهنگها و ملتها، استعمارگران سرمایه دار با خط کشی نشسته اند و برای رسیدن به اهداف پلیدشان برای انسانهای زیر ستم، وطن و کشور تولید کرده اند.
اگر به جمهوریهای آسیای میانه هم بنگرید، می فهمیم که سوسیالیستها نیز در پلیدی و آشوب طلبی دست کمی از سرمایه دارهای کاپیتالیست ندارند. شما اگر به دقت به عنوان نمونه به نقشه کشور ازبکستان یا قرقیزستان بنگرید می فهمید که استالین سوسیالیست مرتکب چه جنایت فاحش نابخشودنی شده که هم اکنون نیز قربانی می گیرد.
سرزمین ما هم از جنایات حکام فاسد و ظالم داخلی و استعمارگران و فرصت طلبان خارجی و روشنفکر نمایان خودباخته بومی بی نصیب نبوده است.
ایران زمین در عصر نکبت و ذلیلی خودش به هنگام سلطنتهای شوم صفویه و قاجار دچار مصیبتها و تجزیه های 

ادامه نوشته

زندگی، شخصیت و آثار حاج ماموستا ملا احمد نودشی ( 2 )

زندگی، شخصیت و آثار حاج ماموستا ملا احمد نودشی ( 2 )

ح .  قادری مولف :

 

3- مبارزه با ستم و استقامت در راه هدف

حاج ماموستا ملااحمد در مقابل حکام جور مقاوم و صبور بود. برای حطام دنیا خودش را ذلیل نمی‌کرد. چنان که سعدی می‌فرماید

گر آزاده‌‌‌‌ای بر زمین خسب و بس

و گر خو پرستی شکم طبله کن

نیرزد عسل جان من زخم نیش

مکن بهر قالی زمین بوس کس

در خانه‌ی این و آن قبله کن

قناعت نکوتر به دوشاب خویش

 

 

3-احساس لطیف شعری 

حاج ماموستا از ذوق شعری لطیفی برخوردار بودند که در وصف پیامبر عظیم الشأن (ص) و مذمت نفس اماره چند بیت بعنوان نمونه‌ی شعری ایشان در پی می‌آید

 

تا کی شنوم وصف جمالت به حکایت

ادامه نوشته

زندگی، شخصیت و آثار حاج ماموستا ملا احمد نودشی ( 1 )

زندگی، شخصیت و آثار حاج ماموستا ملا احمد نودشی ( 1 )

ح .  قادری مولف :

 

به بهانه‌ی گرامیداشت یاد و خاطره حاج ماموستا ملا احمد نودشی رحمة الله

 

مقدمه

به راستی رمز ماندگاری شخصیت حاج ماموستا ملا احمد نودشی در چه چیزی خلاصه می‌شود؟ در طول تاریخ کردستان به طور عام و در هورامان بطور خاص شاهد تجلی نوادگان علم و ادب و عرفان بوده‌ایم. اما آنچه که ما را  وادار به تحسین و تواضع و تکریم معددود شخصیت‌‌های علمی و ادبی و عرفانی می‌نماید، رمز گشایی از این منظر عالی است که چرا همگان به دیار حق می‌شتابند اما معدودی در دل و درون انسان‌‌ها و در صفحات زرین تاریخ ماندگار می‌مانند؟  حاج ماموستا از جمله شخصیت‌هایی است که چندین دهه است قلب و قلم صاحبنظران و ژرف اندیشان دیارمان را به خود مشغول نموده است. براستی رمز ماندگاری این جایگاه رفیع و این سبک بدیع و زهد منیع در چیست؟ راقم  سطور برآن است که به طور اختصار به زندگی، شخصیت و آثار حاج ماموستا بپردازد باشد که موجب رضای خداوند متعال و استفاده‌ی اصحاب علم و اندیشه قرار گیرد

 

شمه‌‌‌‌ای از زندگی حاج ماموستا

حاج ماموستا ملا احمد نودشی فرزند ملا عبدالرحمن مفتی شهر سلیمانیه‌ی عراق است که در ماه شعبان 1228 
ادامه نوشته

مختصری از تاریخ جماعتهای  اسلامی در هورامان غربی


مختصری از تاریخ جماعتهای  اسلامی در هورامان غربی

 

 

 

 .ابوحمزه المهاجر هورامی



شيخ عثمان بن عبد العزيزمرشد و مؤسس « حرکت اسلامی در کردستان در یکی از روستاهای هورامان غربی در اطراف حلبچه در سال 1992 به دنیا آمد و در سال 1999 وفات نمود .
در سال 1987 تشکیل حرکت اسلامی در کردستان عراق را اعلام نمود ه و جنبش اسلامی را چنین شناساند :

«همانا حرکت ونهضت ما اسلامی و فراگیر است و حرکتی نژادی و منطقه ای نمی باشد ، جنبش ما در مسیر انبیاء و فرستادگان الله در حرکت است و در یک حزب و جماعت مشخصی منحصر نمی گردد بلکه  در های آن برای تمام کسانی که ؛ به الله به عنوان رب و حاکم و به رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان امام وپیشوا وبه قرآن به عنوان کتاب ومرامنانه و قانونی برای زندگی و نظامبخش جامعه وبه سنت وشریعت اسلامی به عنوان بهترین راه دست یابی به عدالت جهت زدودن فساد و به جهاد و قتال به عنوان راهی جهت دست یابی به مدارج وپله های عزت و بزرگی می نگرند باز است »
بعد از اشغال کویت توسط عراق چند دستگی های متعددی در میان حرکت اسلامی به شرح زیر به وقوع پیوست :


- در سال 1992  جماعت « النهضه  » به وجود آمد.
- در سال 1994 جماعت دیگری تحت عنوان « اتحاد اسلامی » به وجود آمد . این جماعت روش جدید اخوانیها را برای خود برگزید و از کار جهاد و مبارزات مسلحانه دوری گزید .

ادامه نوشته

تاريخ وپيام ساكنان هورامان ومسئوليت ما

تاريخ وپيام ساكنان هورامان ومسئوليت ما

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

هورامان كنوني وتاريخي كه سرزمين هورامان را توضيح مي دهد ، همچون ساير مناطق ايران زمين وجهان ، جديد ترين محصولي است كه معرف هزاران سال جذب وهضم اقوام جديد ،انديشه ها واديان نوين در اين سرزمين تاريخي مي باشد وهيچ آغازي براي تاريخ سرزمین هورامان وجود ندارد.

مردماني كه در اين گوشه از جهان زندگي مي كنند ثمره ی تركيب تمامي اين دگرگوني هاي اقوام وعقايد پراكنده وگوناگون اند. ومي توان هوراميهاي جديد را وارثان تمام اقوام ، نژاد ها وعقايد گذشته دانست وهرگز نمي توان آنها را به يكي از آنها محصور ومحدود نمود. هرچند از لحاظ زباني به گروه زباني پهلوي متعلق است اما از لحاظ نژادي محصول تركيب تمام اقوام ساكن در هورامان است . مردماني چون ،گوتي ،كاسي ،آشوري، سلوكي، سورن
ادامه نوشته

چگونه هم كرد باشیم  هم سورانی و هم هورامي وهم...

چگونه هم كرد باشیم  هم سورانی و هم هورامي وهم...

به قلم استاد مجاهد : ابوحمزه المهاجر هورامی

اولين قومي كه در تاريخ از واژه معادل كرد براي ساكنين مناطق كوهستاني اطراف خود استفاده نمودند سومريان بودند .آنان ساكنين اين مناطق كوهستاني را كه هر كدام داراي فرهنگ ، زبان ، آداب ورسوم جداگانه وحتي نژاد جدا گانه اي بودند را ‹‹ كرد ›› مي ناميدند . دراين تعريف تمامي ساكنين سلسله جبال زاگرس، از خليج فارس تا حوالي مريوان واز آنجا به بالا به همراه سلسله كوههاي آرارات و.... را نيز در بر مي گرفت.

در اين نامگذاري مسئله زبان ، مذهب ، حكومت و... مطرح نيست بلكه مهم ساكن بودن در مناطق كوهستاني است ،بر خلاف سومريان كه خود در دشتها به سر مي برند .مسلمين نيز به تبعيت از همين تعريف براي ساكنين اين مناطق از واژه ‹‹ جبال ›› استفاده كرده اند كه معادل همان واژه ‹‹ كرد ›› سومريان مي باشد. در اين صورت تمامي ساكنين مناطق كوهستاني دنيا كرد هستند.

پروفسور رشيدیاسمی  در كتاب« كرد وريشه نژادي آن» مي گويد كه ساكنان
ادامه نوشته

هورامان و غرب ایران زمین هم مسير و همگام انقلاب اسلامی و بیداری نوپاي  جهانی اسلام

« بسم الله االرحمن الرحیم »

 

 هورامان و غرب ایران زمین هم مسير و همگام انقلاب اسلامی و بیداری نوپاي  جهانی اسلام

 

 

« تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم ولا تسألون عما كانوا يعلمون »                                                                                                                

 

« و ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير ما بأنفسهم    »

 

در طول تمام قرن اخیر که عصر انقلابات بزرگ و موفق ملل تحت ستم واستثمار کوچک و بزرگ به شمار می رود ملت ما که از یوغ  استثمارگران و  ظالمین بجان آمده است همواره برای کسب مجدد اعتبار و عزت به تاراج رفته قهرمانانه به پا خاسته است .

از پس هر مبارزی که از پا افتاد مبارز دیگری قد علم کرده و سر برافراشت ، با این وجود کلیۀ جنبشهای آزادی بخش ملی با شکست مواجه گردیدند . از دلایل عمده این امر در این نهفته بود که پیشگامان انقلاب ما هنوز نسبت به جها نبینی علمی مردم ، این کارآمدترین و موفقترین ابراز تمام اعصار ، شناخت نداشتند ، غافل بودند از اینکه خصوصیت عمدۀ عصر ما ، محتوای عمده ، جهت عمده و مشخصات عمدۀ رشد تاریخی و آزادی بخش جامۀ اسلامی در تمام اعصار ، توسط سیستم اسلام جهانی ، توسط نیروهائی که بخاطر دگرگونی اسلامی جامعه با استثمار، ظلم ، فقر و بی عدالتی  و در کل استکبار و اتراف ، در حال پیکار هستند ، مشخص می گردد .

 جماعت ما در درجۀ اول به این مسأله توجه نمود که کردستان و هورامان سرزمینی است مسلمان نشین ( با وجود اقلیتهای صاحب حقوق و غیر مسلمان ) با تجربه های گرانبها و زیر سلطه بی عدالتی . می دانیم که ظالمین داخلی و خارجی با زور و زر و تزویر خود ،  گروهی از طبقۀ به اصطلاح روحانی كردها را با شناختی کاملاً آگاهانه و دقیق در تركيه ، عراق ، سوريه و انقلابين بي وطن مرتد ايراني خائن به زیر سلطه خود کشانده اند و آنها را جهت تخدير ، استحمار و توجیه اعمال بدور از مدنیت و انسانیت خود بکار گماشته اند که در این راستا جهل ، نا آگاهی و خرافات مردم پل محکم استواری در اتصال و دوام این و ضع و طبقات گرديده است .

این به اصطلاح سرچشمه هاي آگاهی و ایدئولوژیک جامعه ، چون خادمین استثمار گران رفتار می کرده اند و برای حفظ امتیازات و مزایا یشان به همراه طبقه نوکر بوروکرات خود را تحت حمایت آنها قرار می داده اند . بنابراین خیزش مترقیانۀ ما در کردستان و هورامان دو وظیفۀ عمده دارد .

ادامه نوشته

هورامان در مسير گذار واتحاد جهت حفظ بقا

هورامان در مسير گذار واتحاد جهت حفظ بقا

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

 

قبل از آنكه اتحاديه ی ماد تشكيل گردد طوايف واقوام مختلفي در غرب ايران زمين زنگي مي كردند كه پس از تشكيل حكومت ماد ، ديگر اثري از حكومت آنها باقي نمي ماند بلكه در اتحاديه حاكم هضم مي گردند. اين اقوام عبارت بودند از :ماننائیها، گوتی  ها ،  کاسی هاو...

اينكه قبل از اقوام مذكور نيز چه اقوامي در اين بخش زيسته اند،  وداراي چه نژاد يا فرهنگ وتمدني بوده اند مشخص نيست . اما پس از آنكه حكومت ماد از به هم پيوستن اين پادشاهيهاي كوچك به وجود آمد، همين شيوه ملوك الطوايفي وحكومت هاي كوچك در زير سايه حكومت بزرگ به استقلال داخلي خود ادامه دادند.

پس ازجابه جا شدن قدرت مادها به هخامنشيان يعني ازفرزندان يك خانواده به يكي ديگر از فرزندان همان خانواده، باز مي بينيم حكومتها وطوايف كوچك نقش اول اسكلت حكومتي را تشكيل مي دهند ،   كتيبه بيستون روئساي آنها را چنين بر مي شمارد .

1- اتانس ( اوتانه)

2- اسپاتينس ( اردومنش)

3- گبرياس (گئوبروو)

4- انيتا فرنس ( وين دفرنه)

5- (بغا بوخش يكم)

ادامه نوشته

پوریم  و سیزده بدر

پوریم  و سیزده بدر

ارائه دهنده : علیرمائی بیسارانی

« تورات در کتاب استر۲ می گوید : خشایار شاه پادشاه پارس در آخرین روز جشن ۱۸۰ روزه که از باده نوشی سرمست بود ، دستور داد ملکه وشتی زیباییش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملکه امتناع ورزید و پادشاه بسیار خشمناک شد.

در شوش یک یهودی به نام مردخای پسر یائیز زندگی می کرد ، او دختر عموی زیبایی داشت بنام هدسه دختر ابیحایل که به او استر هم می گفتند . زمانی که قرار شد از تمام بلاد دختران زیباروی به حرمسرای پادشاه آورده شوند استر نیز همراه دختران زیبای بیشمار دیگری به حرمسرای قصر شوش آورده شد . به توصیه مردخای استر به هیچ کس نگفته بود که یهودی است . استر بیش از دختران دیگر مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوری که پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جای وشتی ملکه ساخت . اما استر مثل زمان کودکی دستورات مردخای را اطاعت می کرد. »

تا اینجای داستان به چند نکته باید توجه کرد :

۱. امتناع وشتی از نمایاندن خود ، می فهماند که زن ایرانی راضی نیست ملعبه دیگران قرار گیرد . در ضمیر زن ایرانی حجب ، حیا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .

۲. زیبایی استر نیز قابل ملاحظه است چیزی که در طول تاریخ ، یهود از آن بهره برده و امروز نیز یکی از ابزارهای مهم جاسوسی و نفوذ به دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی حکومتها و سازمانهای دولتی و بین المللی ، استفاده یهود از زنانش می باشد . انان برای به انحراف کشیدن نسل ها هم از حربه ی نمایش زنان بهره برده و می برند .

۳. واضح است پیمانی که او بعنوان ملکه با پادشاه می بندد بر اساس پنهان کاری است ، او تصمیم به شتر دزدی دارد لکن در ابتدا تخم مرغ دزدی را به اجرا می گذارد . به یهودیانی که برای مقاصدی شوم دین ، عقیده و باور خود را پنهان می کنند و از اسم و رسم مقصد بهره می برند آنوسی می گویند . و استر یک آنوسی است . ظاهرا ملکه ی پادشاه است . رسما تورات می گوید : او فرمانبر مردخای یهودی است

« مرد خای نیز از طرف پادشاه به مقام مهمی در دربار منصوب می شود . با توصیه مردخای ، استر علیه هامان « وزیرالوزرا » دسیسه کرده و شاه هامان را اعدام و املاک او را به استر می بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخای داد .

ادامه نوشته

غرب ایران زمین هم مسير و همگام انقلاب اسلامی و بیداری نوپاي  جهانی اسلام

 

غرب ایران زمین هم مسير و همگام انقلاب اسلامی و بیداری نوپاي  جهانی اسلام

 

 

« تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم ولا تسألون عما كانوا يعملون »                                                                                                                

 

« و ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير ما بأنفسهم    »

 

در طول تمام قرن اخیر که عصر انقلابات بزرگ و موفق ملل تحت ستم واستثمار کوچک و بزرگ به شمار می رود ملت ما که از یوغ  استثمارگران و  ظالمین بجان آمده است همواره برای کسب مجدد اعتبار و عزت به تاراج رفته قهرمانانه به پا خاسته است .

از پس هر مبارزی که از پا افتاد مبارز دیگری قد علم کرده و سر برافراشت ، با این وجود کلیۀ جنبشهای آزادی بخش ملی با شکست مواجه گردیدند . از دلایل عمده این امر در این نهفته بود که پیشگامان انقلاب ما هنوز نسبت به جها نبینی علمی مردم ، این کارآمدترین و موفقترین ابراز تمام اعصار ، شناخت نداشتند ، غافل بودند از اینکه خصوصیت عمدۀ عصر ما ، محتوای عمده ، جهت عمده و مشخصات عمدۀ رشد تاریخی و آزادی بخش جامۀ اسلامی در تمام اعصار ، توسط سیستم اسلام جهانی ، توسط نیروهائی که بخاطر دگرگونی اسلامی جامعه با استثمار، ظلم ، فقر و بی عدالتی  و در کل استکبار و اتراف ، در حال پیکار هستند ، مشخص می گردد .

 جماعت ما در درجۀ اول به این مسأله توجه نمود که کردستان و هورامان سرزمینی است مسلمان نشین ( با وجود اقلیتهای صاحب حقوق و غیر مسلمان ) با تجربه های گرانبها و زیر سلطه بی عدالتی . می دانیم که ظالمین داخلی و خارجی با زور و زر و تزویر خود ،  گروهی از طبقۀ به اصطلاح روحانی كردها را با شناختی کاملاً آگاهانه و دقیق در تركيه ، عراق ، سوريه و انقلابين بي وطن مرتد ايراني خائن به زیر سلطه خود کشانده اند و آنها را جهت تخدير ، استحمار و توجیه اعمال بدور از مدنیت و انسانیت خود بکار گماشته اند که در این راستا جهل ، نا آگاهی و خرافات مردم پل محکم استواری در اتصال و دوام این و ضع و طبقات گرديده است .

این به اصطلاح سرچشمه هاي آگاهی و ایدئولوژیک جامعه ، چون خادمین استثمار گران رفتار می کرده اند و برای حفظ امتیازات و مزایا یشان به همراه طبقه نوکر بوروکرات خود را تحت حمایت آنها قرار می داده اند . بنابراین خیزش مترقیانۀ ما در کردستان و هورامان دو وظیفۀ عمده دارد .

1-    وظیفه ضد استثماری در هر شکل با هر زبان و مذهبی که باشد .

2-  وظیفه ضد اندیشه ، برنامه و خرافات جاهلیت موجود ، یعنی سرنگونی و انهدام طبقات توجیهگر و تخدیر کنندۀ مردم.

این دو وظیفه به نحوی جدائی ناپذیر به یکدیگر مربوطند : برای از بین بردن استثمار گران و ظالمین مرتد سکولار داخلی و صهيوني –صليبي هاي خارجی باید توهمات و پندارهای تخدیر کننده را سرنگون نمود . وبرای سرنگون کردن اندیشه های تاریخ مصرف گذشتۀ مسموم باید ظالمین را بدون درنظر گرفتن زبان مذهب و دين بیرون راند .

در جامعۀ کرد نشین و هوراماني زبان چه نیرویی وظیفۀ سرنگونی این دو لکه سرطانزای مزمن را بعهده دارد ؟ این نیرو عبارت است از نیرویی که از بیدار نمودن روح خفته و پر انرژی مردم و بخصوص طبقه متوسط اجتماع و روستائیان مسلمان ایجاد می گردد .

زیرامسلمین اکثریت مطلق ملت کرد و هورامي را تشکیل می دهند و طبقاتی هستند که بیش از همه تحت ستم و استثمار قرار دارند و بیشترین قابلیت و ظرفیت انقلابی را دارا هستند . تحول بنیادین اجتماعی به پیروزی نمی رسد مگر با شرکت جماعتهاي وسیع مردمی . پیوند فشردۀ میان وظیفۀ ضد استعماری کفار عالمی وسکولارهای مرتد و ضد خرافات باز دارندۀ ارتجاعی مسأله ایست مربوط به مقولۀ استراتژی انقلابی ، تفکیک این  دو وظیفه از هم می تواند خیزش مردمی را به شکست بکشاند .

 مع الوصف این دو وظیفه را نباید کور کورانه در یک سطح به موازات هم بدون توجه به موقعیت و توقعات خیزش به پیش راند . این یک تجربۀ مهم انقلاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وسلم و تقریباٌ کلیه انقلابات موفق جهان است .

آماج اصلی تز ، دشمن اصلی تر، هوای نفس و قلب خود و همراه با آن دشمن و حکام جبار و مروجین اندیشه های آنان است ، و این بدان دلیل است که در دورۀ اولیۀ خیزش ایمانی مردم ،باید لبۀ تیز یورش را اساساً متوجه درون شخص مبارز وسپس استثمارگران متجاوز نمود و به هر قیمتی با رعایت کلیه جوانب امر ، تمام نیروها رابرای سرنگون ساختن مجتمع کرد.

در این میان باید به منفرد کردن خطرناکترین دشمنان تحول وخیزش ، قایل شدن تمایز میان صفوف مختلف طبقۀ اجیر شده

و محروم ساختن حکام ظالم محلی و غیر محلی ، از پشتیبانی بخشی از عمالشان ،

تضعیف نقاط اتکای آنان ، بخاطر آنکه بهتر بتوان سرنگونشان کرد ، توجه و جدیتی قاطع نشان داد .

خیزش باید تحت رهبری قاطعانۀ جماعت اسلامی و آن هم زیر مجموعۀ جدائی ناپذیر « شورای اولی الامر » فعلی گردد .

خیزش به تبعیت از دستورات « شورا » باید تمام طبقات مردم ، تمام ملیتهای برادر ، تمام جماعتهاي مخلص ، تمام سازمانهای سیاسی مذهبی و میهن دوست را در بر گیرد . این نکته یی آموزنده از انقلاب پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله وسلم است .

با عینيت وضع موجود و نیز اشارات کوتاهی که در با لا ذکر شد ، روشن می گردد که ملت مسلمان کرد گرچه تاکنون بارها به قیامهای متعددی دست زده ، اما هیچگاه تبدیل به امتی واحد درايران زمینی واحد نگردید و همۀ این قیامها به سبب فقدان وسیله ای محکم ومناسب با مردم وفقدان رهبری درست و آگاهانه یا با شکست مواجه گردیده و یا از طرف امپریالیستهاي صهيوني-صليبي و حکام ستمگر محلي مورد بهره برداری قرار گرفته اند .

وقایع این سالهای انقلابی رنجبار ولی «  کارساز » ، سرشار از نمونه هائی است از رهبرانی که از عهدۀ ساختن پل و عبور از آن برنیامدند . در نتیجه در انزوای خود ، کناره گیری از مبارزه و یا سازش با قدرت ظالم استثماری گم شدند . خیانتهای ترسناک ، قتلهای فراموش نشدنی ، افتراقات بی ثمر بوقوع پیوست . رهبران مورد اطمینان در فرصت طلبی غوطه ور شدند . وگروههایی دسته جمعی با پناه جستن یه این یا آن نوع حکومت فاسد ضد اسلامی ضد مردمی عکس العمل نشان دادند.

 بسیاری از رهبران و انقلابیون بر این باورند که اگر به استقلال سیاسی دست یافتند به ساحل نجات خواهند رسید و آیندۀ درخشانی در انتظار کشورشان خواهد بود و خود نیز بدان دلخوش بودند . بدون آنکه اجتماع خود را شناخته و برنامه ریزی مناسب ارائه دهند . به عنوان تجربه  ناصر با ناسیونالیسم عربی خود که تصور می کرد اسرائیلی ها را به دریا خواهد ریخت پس از سالها تلاش به کجا رسید؟ و جانشین چنین افرادی چه کسانی هستند ؟وبرای مردم چه ارمغانی آورده اند ؟، الجزایر بعد از سه میلیون ونیم کشته و 132 سال جنگ اسطوره وار خویش به چه حد از آزادی و رفاه رسیده است ؟ فلسطین قربانی با تمام انقلابات سوسیالیستی و کمونیستی و .... به چه میزان از حقوق خود نائل آمده؟ کردستان عراق بعد از آن همه خون و خونریزی رهبرانش به چه میزان به رفاه ، عقیده اسلامی مردم ، آزادی بیان و عمل آرمانهای انسان دوستانه مقیدند؟ ، رسانه هایشان چگونه از خون این همه مردم ستمدیده پاسداری می کنند ؟ نتیجه آن همه کشت و کشتار چیست ؟ فلسطین و مردم آوارۀ آن به چه حد از آزادی دست یافته اند ؟ اردن و سوریه بعد از استقلال به چه دلیل آن همه از مسلمانان فلسطینی و سوری را قتل و عام کردند ؟ ترکیه آتاتورک به چه حد از آزادی ، امنیت و رفاه منطبق با عقیدۀ اسلامی مردمش رسیده است ؟ ...

ما در تمام این انقلابات و خصوصاً انقلاب اخیر کردستان واقعاً به تجربه دریافتیم که رهایی و آزادی یکی نیستند و تصور آزادی که بطور ضمنی  در رهایی نهفته است ، می تواند تصوری صرفاً منفی باشد ، و بنابراین حتی تصورهایی مساوی با تمنای آزادی نیست . علت اینکه این مطالب بدیهی غالباً یاد می رود آن است که، رهائی همیشه بزرگ در نظر آمده در حالی که بنیانگذاری آزادی یا بکلی پوچ و بی فایده دانسته شده و یا دست کم  لزوم آن مهم نبوده است .

آنچه تحصیل کردگان سکولار ما را به سوي عهد باستان تابع شک و گمان و احتمال کشانیده است، جستجوی رهایی سیاسی وهمي است نه طلب حقیقت . مطالعات موهوم و بدون پایه و اساس تاریخی شان ، آنان را به اندیشه ها و تفکرات مادیگرانه مغایر با روح اسلامی ملت مجهز کرده است و موجب شد که در فکر و آرزوی این گونه از رهایی بروند .

 استدلالها و آدابی را که ناسیونالیستهای مرتد سکولار سوسیالیست وسرمایه دار  به کردها و بخصوص هوراميها نسبت می دهند و بر مبنای این توهمات جامعه کنونی کردها را ترسیم می کنند ، چیزهايی جز همان ، استدلالات جا افتاده بورژواناسیونالیسم اروپایی نیست و اینان در واقع  اروپای در حال انقلاب را توضیح می دهند ، نه جامعۀ شرقی مسلمان کردها و هورامي ها را . و در آینده ای نه چندان دور پی خواهند برد که در حرفه ای بی فایده و متروک استاد شده اند .

بر همین مبنا و باداشتن اندیشه ها و تئوری های وهمي ، حزبهايي مرتدعروسکی با انگیزه های نفسانی و تمایلات حیوانی افتراق جویانه گاهی به نام « کمونیسم » و گاهی بنام « نا سیونال سوسیالیسم » و « سوسیال دمکرات » و زمانی هم تحت عنوان ناسیونالیسم غیر عقیدتی و غیر سیاسی » چون قارچ روئیدند که همگی ادعای « قویترین دمکراسی  » را داشتند و نمایشهای انصرافی خود را بر صحنه آوردند . اینان چون موسولینی زمانی  که بلند پروازی نجات « ملت پرولتر » را در سر می پرورانید ادعای اندیشه دموکراتیک داشت ، می اندیشند ، دموکراسیهای « سازمان یافته » به سبک ژنرال فرانکو در اسپانیا و دمکراسیهای« نظامی » به سبک ژنرال پينوشه را به مردم شناساندند و ....

هم اکنون می بینیم که بیشتر آنان و نهضتهای کنونی ، جنبشهای یک دستۀ جدای از مردمند که بسیاری از آنان جز نام چیز دیگری ندارند . هرچند توانسته اند گاه و بیگاه و لحظاتی هر چند مصیبت بار اما در نهایت بی ثمر و خونین دست به عملیاتهای چریکی و سیاسی  بزنند ، ولی هرگز نتوانسته اند و نخواهند توانست وحدت وسیع آگاهی و مبارزه را تحقق بخشند و حتی به آن هم نزدیک نشده اند . آنها و دیگر همفکران و همراهانشان قطعاً در برابر طوفان خواسته های آگاهانۀ اسلامی مردم خیلی زود کنار رفته و یا خواهند رفت و یا به یک موجود ظاهری اکتفا خواهند کرد . شور مبارزاتی این حزبهای مرتد شکست خورده و به مسالمت کشیده شده ، به خودی خود تنها کاری که توانسته است بکند ، خراب کردن وصدمه زدن بر دشمن فرضي خارجی و در هنگام کسب موفقیتهای نسبی ، بر مردم خود است ، ولی هرگز نتوانسته و نخواهد توانست «  نو » مطلوب جامعه را بسازند . و هدف نهایی مارکسیستها و ناسیونالیستهاي التقاطی لیبرال و یا سوسیالیسم ... و کلاً تمام افکار مادی گرایانه از علم نمودن «  بت خلق کرد » خدمت به مرد کرد و هورامي نیست بلکه در حقیقت امر « به خدمت گرفتن ملت کرد » در راستای اهداف حیوانی خودشان است .

ما در داخل انقلاب و افکار مادی گرایانه و کمونیستی به ظاهر دموکراسی خواهانه ، اعتقاد پیدا کردیم که در رژیم و احزاب کمونیستی آنچنان که هر انسان آزاده ای آرزو دارد ، برابری وحتي برابري موقعیتها و امکانات ، نمی تواند وجود داشته باشد ، هنگامی که بهره کشی و استثمار « گروهی » وجود دارد، برادری معنای خود را از دست می دهد و نمی تواند وجود داشته باشد ، و آزادی پایه ای و اساسی واقعی هم مسأله ای ذاتی وعینی است که باید در اجتماع پیاده شود ، نه تئوریک و ذهنی که برای یافتن نشان و آدرس آن به کتابهای فرسوده و کتابخانه های عتیقی مراجعه نمود .

ما زیر بنای اصول کمونیستها را بر اساس محتوای اصلی و حقیقی شان شناخته ، تفسیر و تحلیل نموده و با شیوه ای سیستماتیک موردمطالعه قرار دادیم ، با درک این وضع ، خوب در یافتیم که جامعه ما نمی تواند خود را موافق و سازگار با این اصول نامأنوس نماید :

و از این کار خود انگیزهای مختلفی داشتیم چون :

1- رشد عملی مارکسیم در دو سدۀ اخیر و وجود پاره ای از توهمات و نا آگاهیهای محلی در ادامۀ این سیر ، چون  سیر رشد آن چندی است که متوقف شده و رو به پست رفت نهاده بطوری که در دنیای مدرن جایگاه خود را بطور کامل از دست داده .

2- موضع گیری غلط علما و روحانیون مذهب در مقابل مارکسیسم و متعلقاتش .

3- بر خلاف مردم و روشنفکران آگاه ، گرایش پاره ای از جوانان ساده اندیش نا آگاه بطرف مارکسیسم در اثر رؤیت فساد دمکراسی خواهان جهانی و سرمایه داران آن و فساد مذهبیون رایج تابع حکام ستمگر حامي امپرياليسم صهيوني مهاجم .

4- مارکسیسم بعنوان یک تئوری و ایدئولوژی جهان شمول 

5- مارکسیسم و تأثیر آن در خیزشهای معاصر کردستان و هورامان و سرزمینهای مسلمان نشین .

 6- تأثیر اندیشه های ماکسیستی در روابط اجتماعی ، فرهنگی و عقیدتی مردم .

7- و ....

1- رشد عملي مارکسیم در ... ، در دو سدۀ اخیر انقلابات مارکسیستی در جریان مبارزات رهایي بخش خود در میان ملتهای غربی و   شرقی و تا حدود زیادی در آفریقا به پیروزیهائی دست یافتند و توانستند بر پیکرۀ امپر یالیستها و دول استثمارگر ضرباتی مهلک وارد نمایند . اما آشنایی و شناخت جوامعی که این انقلابات در آن به پیروزی رسید و همچنین میزان آگاهی و زمینه مردمی آن و نیز مقایسه آن با زمان حال و اوضاع کنونی جهانی و منطقه ژئوپولیتیکی و زمینه های فكری و فرهنگی خودمان هم حتمی است . ما باید با دقتی خاص به تبین این شیوۀ اندیشیدن و زیستن مطابق با آن بپردازیم و پی می بریم که آیا این پیروزیهایی که در گذشته کسب نموده ناشی از اصالت ایدئولوژی ، استراتژی صحیح و یا فقر شدید توده ها یاهر عمل دیگری بوده است ؟ ( عواملی چون فقر ایدئولوژیکی فرهنگی ، فکری ، ضعف جهانبینی ، استثمار ، واستعمار و .... ) و نیز روشن شود که چرا این گونه انقلابات نمی تواند در ممالکت آزاد ، پیشرفته و مترقی که دارای فرهنگی غنی هستند رشد و نمو نماید و فقط به دنبال ممالکی می گردد که طبقه زحمتکش و حتی فرهنگی آن از ضعف شدید فکری و ایدئولوژیکی رنج می برند ؟

2-  موضع گیری غلط روحانیون و ... علت و دلیل دومی که شاید ما را وادار به بررسی و مطالعه مارکسیسم و در کل کمونیسم می نماید موضع گیری و مقابله غلط مبلغین جاهل با داشتن اندیشه های پوسیدۀ سنتی مذهبی ( مبرا از اندیشه های صاحب مذهب اصلی ) در برابر این ایدئولوژی بوده است که نه تنها باعث منزوی کردن اندیشه های الحادی و مارکسیستی و یا خدشه وارد ساختن بر آنها نبوده بلکه شاید بتوان گفت که تا حدودی با عث رشد سریع و بیشتر مطرح شدن مارکسیسم در جامعه گردید . که اکنون نیز همان معضل قدیمی یعنی جهل مبلغین رسمی دین و کوتاهی آگاهان دین شناس و مردم شناس و همچنین سهل انگاری ، ساده اندیشی و تنبلی پاره ای از در سخوانده ها باعث مطرح شدن مارکسیسم در قالب اوجلانیسم در میان همین قشر محدود گردیده است .

روحانیون نمایان سنتی بر هر چیزی که مارکسیسم بر آن استواربوده و یا به خدمت خود در آورده بود حتی اگر نظریه عملی بود ( منطق ، ریاضی ، فیزیک ، شیمی و زیست شناسی ، روانشناسی و .... ) و به اندیشه و ایدئولوژی ماتریالیستی  مارکسیسم هم ارتباطی نداشت ، مقابله و خصومت می ورزیدند و همۀ ما آگاهیم از آنجا که بسیاری از راههای منطقی علم را نمی توان سد نمود این امر سبب گردید که مقابله کنند گان به بی منطقی متهم شوند و مارک مذهب مخالف علم و پیشرفت وآزادی بر آنان بخورد .

و چون انتقادات ، حمله و تکفيرهای وارده از جانب روحانیون سنتی و رسمی و جهت گیریهایشان نیز ریشه منطقی و درستی نداشت ، در نتیجه چنین و ضعی ، این استنباط را در اندیشه ها بوجود می آورد كه مارکسیسم ایدئولوژی بی نقص ، کامل و تماماً عملی می باشد . درگذشته علمای بزرگی ظهور کردند که این چشم بندي و افسانه آمیخته با سفسطه های شبه روشنفکرانه را توانستند با شیوه ای کاملاً اگاهانه و مستند ، در زمان حیاتشان ، کنار گذاشته و هرگونه مانور ایدئولوژیکی را از آنان بگیرند . علمای بزرگی که متأسفانه اکنون در میان ما نیستند . اکنون وظیفه ماست که این نیرو وقدرت را در خود بوجود آوریم که گذشته از آن كه نارسائیهای کلیه مکاتب الحادی و مارکسیسم را کشف نموده ، بتوانیم نقطه نظرهائی جامع و مترقی تر از آنها به جامعه ارائه دهیم . البته نباید آنقدر مغرور و خود خواه باشیم که مسئولیت را سخت پنداریم چون در این برف قبلاً افرادی عبور کرده اند و ما دنباله روان چنان سختی را متحمل نمی شویم و اینگونه اندیشه ها به اندازه ای بیمار و علیل شده اند که با کمتر تلاشي از جانب ما از پا در می آیند .

 3- گرایش پاره ای از در سخوانده های ساده اندیش و ... راحت طلبی ، عدم توجه به مطالعه و تحقیق بنیادی ، تبعیت از هوای نفس و قلب ودیگر عوامل منتج از آن که همگی از آن آگاهیم ، در میان در سخوانده ها ، و همچنین جهل مبلغین رسمی در مقابله با خرافات و اندیشه های الحادی ، چون خود جزئی از همین جاهلیتند ، نیز شرایط خاص مناطق کردنشین و هورامي زبان همگی دست به دست هم داده اند تا قشری از تحصیلکردگان دنبال عقایدی متناسب با وضع موجودشان بگردند . ما سومین انگیزه خود را در راه مطالعه این اندیشه ها و علل رواج عقايد الحادي در ميان قشر ساده انديش و احساساتي جوان قرار مي دهيم. براي شناخت چنان عللي ناگزیریم که با آگاهی از جامعه و ایدئولوژی حاکم بر آن ، اندیشه ها و طرحهای الحادی را نیز مطالعه نمائیم تا با شناختی کامل در جهت چاره آن علل برآمده  و راه این هجوم بیمار ، ضعیف ، فرسوده اما فریبنده را سد نمائیم .

4-  مارکسیسم به عنوان یک تئوری و ... ما به خوبی بر این مطلب آگاهیم که در کنار دین تنها ایدئولوژی که قد علم نموده و ادعای رهبری و نجات و رهایی مردم  را داشته است ، اندیشه های کمونیستی و جدید آن مارکسیستی بوده است که این ایدئولوژی شاید بتوان گفت : که در همه زمینه های مسائل اجتماعی مطالعه نموده و نظریه ارائه داده است . نظریه هایی در مورد جهان هستی ، دین ، انسان ( زن و مرد ) ، خلقت ، مبارزه ، شیوه های تولیدی ، روابط تولیدی ، کلیه روابط انسانی و ... و این درست بر خلاف سایر مکاتب فکری بشری بوده است که تکیه شان بر یک موضوع بوده است . در چنین وضعی به خوبی روشن است ،برای اینکه نقطه نظرهای کاملتر و بهتر از هر اندیشۀ مادی ، ارائه شود ابتدا باید با اندیشه های مادی و جاهلی « آنچنان که هستند » آشنا شد . عمر بن خطاب علیه السلام چه زیبا فرموده که : کسی که جاهلیت را درک نکرده باشد حقیقت اسلام را درک نخواهد کرد »

5-    و ...

ما می دانیم و هم اکنون می بینیم که احزاب مرتد کمونیست و دمکراسی خواه کردستان عراق به چه میزان از آزادی و رفاه موجود در مکتبشان دست یافته اند و می بینیم چگونه نوکر و جیره خور دشمنی سر سخت تر از دشمن قبلی گشته اند که لازم به توضیح نیست .

 ما می دانیم که احزاب کمونیست و ناسیونال سوسیالیست دموکراسی خواه و یا حتی لیبرالهای دموکراسی خواه کاپیتالیست زمانی که اعلام موجودیت کرده و مبارزات خود را شدت بخشید ند ناگهان ایستار شدند و هیچ کوششی برای تغییر وضع سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مطلوب و متناسب با شرایط  انسانی  و عقیدتی مردم کردستان و هورامان ، صورت ندادند و هر آنچه را نیز که داشتند با استثمار گران قبلی  و یاجدید تقسیم کردند ، اکنون هم حزبهای مرتدسکولار ـ  هنوز به قدرت نرسیده اند ولی در جهت رسیدن به قدرت ، ایستار و تلقی اشان در برابر ظالمین و استثمار گران تعدیل ، تخفیف وتغییر کرده است ، درنتیجه این احزاب و گروههای مرتدانقلابی چه مسلحش و چه غیر مسلحش به خیال راحت می توان گفت كه به تاریخ پیوسته اند و دیگر نتوانسته و نخواهند توانست بیانگر و مفسر امیدها و خواستهای مردم مسلمان کردستان و هورامان  باشند و به اميد خداوند قادر در آینده ای نه چندان دور ما این وضع اسف بار و احزاب مادی مسبب این وضع را فقط در کتابهای تاریخی یمان خواهیم دید .

اکنون ، چگونه می توانیم با کمونیسم ، لیبرال سرمایه دار مهاجم در کل سازمانهای و احزاب وابسته به افکار غیر اسلامی مبارزه کرد ؟

تنها راه ، شناساندن دقیق و بدون غرض این ایدئولوژیها به مردم است تا اشخاصی كه معصومانه و از روی سادگی فریب خورده اند و به اینگونه عقیده ها کشیده شده اند بر پوچ  بودن و ناکارآمد بودن آن در ابن جامعه اسلامی خواه پی برده و آنهایی  که طالب حقند بر حقیقت رهنمود شوند . وقاطع ترین و صحیح ترین مکانی که باید اول آن را مورد حمله قرار داد خدایان کاذبی است که وجود و قوام این احزاب و نظامهای مشرک  و استثمارگر ، وابسته به وجود آنهاست   قدرت خارق العاده بتها و خدایان دروغین ، همیشه بر اساس یک سحر و شعبده ، واقعی جلوه داده می شود باید سحر و شعبده را فاش ساخت ، تا اساس این فریب و حقه بازی فرو ریخته و خدایان کاذب در هم شکنند .

ما کار آمد  بودن روش را به خوبی  تجربه کرده ایم . ما می دانیم از کمونیستها و یا صاحبان افکار جاهلی مادی و غیر اسلامی و طرفداران آنها برای جلو گیری از افشای حقۀ خود و در نتیجه در هم شکستن خدایان دروغین دست به نیرنگی تازه زده اند ، آنها شدیداً تبلیغ می کنند که بحثهای ایدئولوژیک باعث تفرقه می شود . و حمله به مکاتب یکدیگر را مخالف مشی حفظ وحدت !!در مرحله کنونی می دانند .

 اما خوشبختانه باید گفت : که دیگر کور خوندید ما با دلایل و استدلالات توفنده و تجربیات علمای آگاه شهیدمان و اسلام بدون پیرایه و بدعت در راهیم و راه فرارها همه بسته شده اند و با صدای رسایی فریاد بر می آوریم که ای صاحبان تمام مرامهای انسانی و غیر الهی «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»                                                                  حالا مناسب است که با یک نظر کلی بدانیم که چرا بسیاری از انقلابیون و احزاب کردستان و شاید هم بتوان گفت سراسر سرزمینهای مسلمان نشین خواهان یکنوع سکولاریسم یا جدایی دین از سیاستند ؟

بعضی از این احزاب بدان خاطر کرنای  جدایی دین از سیاست را سر می داده اند که مذهب موجود و سیاست به صورت در خدمت قرار گرفتن مذهب ملایان و مولویان از طرف سیاست بوده است . یعنی در واقع استبداد سیاسی به خود قداست مذهبی بخشیده است دراینجا بدون درک صحیح دین و مذهب موجود ، در اذهان یکنوع وابستگی دین به عنوان تخریب گر و عاملی جهت توجیه  استثمار به شمار می رود . که صورت مسئله نشان از عدم آشنایی عمیق به دین و اسلام و یکنوع سطحی نگری ابلهانه است . مثل کسی است که وقتی روی دریا ماهیهای مردار و آشغالهای سطحی را می بینید در یک نگاه حکم بی فایده بودن تمام دریاها و کلیه منابع و ذخایر موجود در آنها را بدهد و این جهل ، خرافه پرستی ، عوامیگری و یا دقیقتر دیوانگی است .

عده ای مبلغین رسمی ما که خود را به صورت بازیچه ای در دست مستبدین در آورده اند خود را وابسته نموده اند . و وابسته هم قادر نیست علیه آن نیرو و قدرتی که بر آن اتکا دارد به پا خیزد و ملت زجر دیده را بر علیه ولی نعمت خود بشوراند .

 برای اینکه یک مسلمان حقیقی باشیم باید درک درست و صحیحی از اسلامی که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آورده داشته باشیم . همچنین به عنوان یک پیشرو آزادیخواه برای رد آن نیز باید آگاهی و تسلط کافی بر آن داشته باشیم .

پس افرادی که اسلام را هم ردیف با مسیحیت ، یهودیت ، بودیسم ...  می دانند و همانند درک از رهبانان و مبلغین قرون و سطائی مسیحیت عقیدۀ خالص اسلامی را با قضاوتی سطحی و بدور از انصاف  درعده اي قليل از آخوند ها ، ملایان و مولویان نفهم مفتخور و دین فروش می بینند و سراب بدبختی های سعادت نمایی « را که مردم با واسطه این تعالیم بدان کشیده می شوند ، آینده واقعی و تعالیم اصیل اسلامی می دانند ، در واقع نا آگاهی و دگم اندیشی است و تعفنی است که مرداب گندیدۀ افکار اجتماعی فاسد شان را به نمایش می گزارند .

اینان با چرندیات زهرآگین ( کاپیتالیستی ، ماتریالیستی ) خود ، چون سگان دیوانه ، مست و مدهوش ،عنان اختیارات و ارادۀ خود را در اختیار دشمنان حقیقی ملت خود قرار می دهند و آنگاه هر چه فرمان رسد اطاعت كرده عملي مي نمايند ،و به هر خيانت و پستي كه فرمان دهند  بدون چون و چرا مرتکب می شوند ، اینان چون میکروبهای خطرناک در محیطهای کثیف مردابهای پر از عفریتی هستند که در فساد اخلاقی سراپا غرق بوده و دستهایشان تا به آرنج از خون مردم آلوده است .

اینان خیانتکاران واقعی و وطن فروشانی هستند که چرخ ظلم واستبداد قوانین افیونی را بر فرق توده های مسلمان مظلوم می چرخانیده اند.تجارب انقلابی مردم مسلمان کرد و هورامي وهویت سبعانۀ شناخته شدۀ اینها در گذشته و حال این حقیقت را به اثبات می رساند . و بجز مردمان جبون ، نا آگاه ، ساده دل و یا بی غیرتان که از ایمانی ضعیف برخوردار و یا حتی از آن نیز بی بهره اند ، هیچ مسلمان آگاهی فریب آنها را نخواهد خورد .

افکار مادی چون با روح ملت ما در تعارض اند اراده و نیروی پرتحرک نسل انقلابی جوان را ضعیف و ناچیز خواهد ساخت . هنر و هوشش سراپا در گرداب شهوات متمرکز گردیده و چون خس و مردار روی دریا به تبع و ارادۀ دیگران در مسیر عادات و سلوک پست خواهد لولید .   زشتی چهره اصلی این ایدئالهای خرافی متحجر ، و تعفن فساد اخلاقی و فکری عملی شان به اندازه ایست كه از وراء پرده و نقاب عبور نموده قابل درک می باشد .

بیو گرافی ننگین و سوابق پر از جنایت ایشان مشحون از قتل و کشتار وحشیانه ایست که بواسطه تحمیق مردم و فریفتن جوانان « کم تجربه و بی معلومات » صورت گرفته است . مردمان و جوانان پرشور صادقی که در عین ناآگاهی ، اگر دعا نویس یارمال و فال بینی هم ادعای رهبری و مژدۀ رهایی آنان را با تعیین شرایط منحط خود می نمود ، آنان با خون خویش آن را عملی می نمودند ، با این وصف یاوه های مرتدین کمونیست و دموکراسی خواههای غربزده که خیلی ماهرانه تر طرح می شده اند جای خود دارد .

در اینجا به یک اصل دیگر و تجربه ای دیگر می رسیم و آن اینکه در بررسی علل وقوع قیامهای قبلی و شکست آنان نباید فقط دراشتباهات و خطاها و یا خیانتهای رهبران جستجو نمود ، بلکه باید بر نا آگاهی و نفهمی یکایک ملل زیر سلطه آنان نیز تکیه نمود .

حالا در یک نگاه کلی و با تکیه بر عینیت جامعه این سؤال مطرح می شود که « در این وهله دشمنان واقعی کردستان و هورامان و دیگر سرزمین های اسلامی » چه کسانی هستند ؟  «مرتدین تحصیل کرده و تمام کسانی که بدون کمترین شناختی از « دین » خدشه ناپذیر اسلام در برابر آن موضع می گیرند و یا به تبلیغ آن می پردازند . »

مبارزان ما در کردستان هیچگاه باعث از میان رفتن ظلم ، ستم و محرومیت نشدند بلکه در جاهایی هم ، خود جایگزین ظالم قبلی شدند ، و تغییر زیادی در سدهایی که مانع تعالی ملت مسلمان کردند ، نشدند ، بلکه این تجربیات گرانبها فقط مبارزه اسلامی را خالصتر ، گسترده تر ، واضح تر و برتر گردانید . و این همان چیزیست که مؤمنین بدان نیازمندند .

ما « ریشه » این همه ظلم ، استبداد ، فقر ، محرومیت و در کل استکبار و اتراف را یافته ایم و با آگاهی کامل از وسیلۀ روانی وعقیدتی حاکم بر مردم « تبر انقلاب » را به جانش خواهیم انداخت ،

ما پیشینه و تجربه های انقلابی خونبار ، وحشتناک و در عین حال عبرت آموزی را در پشت سر خود داریم و شاید بتوان گفت که هنوز هم همان انقلابات به بن بست کشیده شده هایمان دوباره وبدون شناخت وعبرت ازگذشته محکوم به تکرار آن شده اند ، اما ما با آگاهی از این تجربیات راهمان را برگزیدیم و مترقی ترین نیروهای انقلابی کردها و هورامي ها را پایه ریزیی نمودیم .

 ما اگر از این آگاهیها درست استقاده نمی کردیم ، در حق خود مرتکب خیانت و در حق مردم مسلمان کردستان و هورامان و سایر ملل اسلامی که انقلاب ما هم به نحوی ارتباط تنگاتنگی با آنها دارد ، مرتکب جنایتی نابخشودنی  می شدیم . اما این بینش پیشرو سنت ذخیرۀ قدرت ما ، و اساس و بنیادیست که به اتکای آن خواهیم توانست بر معاندین حق و حقیقت  پیروز شویم و به تمام اهدافی که برای خود تعیین کرده ایم برسیم . پویایی این ایدئولوژی پوینده ، بگونه ای پیشرونده و بالنده ، شرایط لازم را برای حقیقتی در حد یک جماعت که بالاخره روزی باید پیروز شوند ، فراهم و ایجاد کرده است .

آگاهی اسلامی به ما چنان نیروی برجسته ای را ارزانی داشته که بعد از قرنها در مقابل تمامی مستکبرین و مترفین ظالم داخلی و خارجی به جاي چشم بر زمین دوختن و گردن کجی ، قامتمان را بر افرازیم و با دید گانی باز ، پر امید و پرخاشگر به چشمان این افیونهاي به اصطلاح مترقی داخلی و خارجی و مخدر هاي فاسد به اصطلاح مذهبی ، این فرزندان نامیمون استکبار و اتراف که سرزمین اسلامیمان را با دود استثمار و استعمار و ظلم خود به سیاهی و تباهی کشیده اند ، نگاه کنیم ، بدون آنکه در روحمان اثری از تردید و جهل نسبت به هدف وجود داشته باشد .

تبلوراین روح اسلامی ،تبلورارادۀ ملت مستضعفی است که عزم کرده اند تا آخرین قطرۀ خونشان را در راه تحقق وعده ها و آرمانهای الهی بدهند و تا جان دارند بر خواسته های بر حق پافشاری کنند . اینبار هدف ملت کرد و هورامي بسی عالیتر است ، در گذشته تنها وطن مطرح بود ولی اینبار عنصر « دین » نیز زیر بنای انگیزه های ملت کرد و هورامي برای مبارزه گردیده است و این بار مردم با سلاح ایمان و شوق به شهادت به استقبال نیروهای متحجر می روند و می دانند که پیروزی نهایی از آن آنهاست .

 قیامهای احزاب مدافع حقوق ملت مسلمان ما در گذشته چون به خاطر سلاحهای فرسوده و شیوه های زنگ زده اشان یارای مقاومت در برابر دشمن و ابزار سرکوب وی را نداشتند ، دیری نگذشت و ناگزیر در هم شکست . اما این شکستها برای جنبشها تنها یک عدم موفقیت گذرا نبود ، بلکه در عین حال و مهمتر از آن شکست قطعی شیوه ها ، شعارها  ابزارها و سازمانهای کهنه و سرآغاز فصل تازه ای در مبارزات ملت ماست . و جنبش نوین اسلامی  و انقلابی ما در بطن این شکستها تولد یافت .

با وجود اینکه آرزوی بدور افکندن یوغ استثمار و خلاصی از سلطۀ استثمار گران و مستبدین خارجی و داخلی همیشه یکی از عمیق ترین آرزوهای ملت مسلمان ما بوده است . آزادیخواهان و اندیشمندان و ملت آزاده توانستند همه دیوارهای اهریمنی را بشکنند و ندای انقلابی قرآن را بشنود که بر آنان نهیب می زند :

« چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان ستم زده قیام نمی کنید ؟ آنانکه پیوسته فریاد بر می آورند پروردگار ما را از این سرزمین که در آن ستم روا می دارند بیرون آر و از جانب خود بر ما فرمانروائی بگمار » ( نساء 75 )

دیگر هیچ چیز و یا هیچ کسی نمی تواند ما را و جنبش اسلامی و انقلابی ما را به جایی که قبل از دست یافتن به « آگاهی ازخود » درآن به  سر می بردیم ، باز گرداند . تجارب دیگر جنبشهای آزادیبخش کشورهای اسلامی و بالا تر از آن تکامل جنبش در درون ايران زمین، ضرورت یک اتقلاب اسلامی واقعی را برای آنکه تغییری واقعی در کردستان صورت گیرد روشن ساخت . پس از تجربیات جهان اسلام اعم از آفریقا و آسیا و خاصه کردستان و هورامان ، هر کس از سیاست غیر اسلامی و جنبش غیر اسلامی سخن گوید جا دارد او را صاف و ساده در قفسی نشانند و کنار یک کانگروی استرالیائی به معرض نمایش گذارند .

استراتژی موفقیت آمیز انقلابی برای کردستان و هورامان نمی تواند بر پذیرش درست ديگر تجارب انقلابی جهان مبتنی باشد . برای ما استراتژی لازم است که بر شرایط « جهان اسلام » و بر شرایط داخلی سرزمین « ايران» استوار باشد . کسانی که می پندارند ممکن است انقلاب اسلامی در سرزمین ما به خاموشی گراید و یا در پایان تجزیه شود سخت در اشتباهند. زیرا خیزش اسلامی ما پدیده ای نیست که درنتیجه یک حرکت نابهنگام بوجود آمده و یا محصول تمایل شخصی باشد ، این انقلاب تجلی آگاهانه ضرورتهای عینی جامعۀ ماست . انقلاب اسلامی خود یک قانون عینی و خلل ناپذیر بوده و نابودی آن غیر ممکن است . 

در رابطه با جهان اسلام بیداری ا سلامی در جهت همکاری « برادرانه » بین ملتهای مسلمان و علیه ناسیوناسیم تنگ نظرانه که در خدمت منافع واقعی مردمان مسلمان نیست گام بر می دارد . بیداری اسلامی از هبستگی تمامی مؤمنین جهان در مبارزه مان اطمینان دارد . ما از این واقعيت آگاهیم که مبارزه بیداری اسلامی برای آزادی مسلمین ایران و دیگر اقلیتهای آن تنها خدمت به ملت خود ما نبوده : این قیام در خدمت آزادی و رهایی و پیشرفت بنیادین مادی و معنوی تمامی مسلمین وجهان نیز هست . با وجود امید به همکاری صمیمانه مسلمین و مجاهدین جهان و در تعقیب این تلاشها ، جنبش بیداری اسلامی باید بر اساس این اصل عمل کند که آزاد سازی باید کار خود مردم می باشد که برای رسیدن به این هدف قبل از هر چیز به منابع خویش متکی اند .

 مردمان زیر سلطه  مهاجمین  متحد صلیبی- یهودی که جنگ صلیبی را علیه مسلمین به راه انداخته و هر روز سرزمینهای مارا مورد تهدید قرار می دهند باید بدانند  ما بین حکومتهای فاشیستی ، استثماری و مردمان این کشورها « تا حدودی » تفاوت قائل می شویم ، قیام ما علیه مردمان این کشورها نیست بلکه آنان بايد به مزیتهای عظیمی که از پیروزی ستمدیدگان بر حاکمان جبارشان نصیب آنها می شود پی ببرند و ادعاهای عادلانه ملت ما را درک کنند . ما از طریق مبارزه آزادیبخش اسلامی کمک مؤثری به شکست ظلم ، فساد و محرومیت و در کل استکبار و اتراف کشورهای استثمارگر می کنیم و بهترین دلیل ممکن برای همبستگی با مردمان این سرزمینها مسلمان نشین را ارائه می دهیم . این عامل یکی از افتحارات و یکی از پایه های مباهات ملت ماست که امید همبستگی را از مردمان مسلمان این سرزمینها از طریق استحکام بخشیدن مبارزه اسلامی علیه هرگونه ظلم ، فساد ومحرومیت را دارند . انقلاب ایران زمین عضوي از انقلاب جهانی است و مبارزۀ انقلابی مردم ایران زمین با مبارزات مسلمان سراسر جهان به خاطر اسلام « صلح » رفاه و امنیت کاملاً به هم پیوسته است .

با آگاهی بر این حقیقت که آزادی مردم مسلمان عمدتاً به عمل مسلمین ، بر وحدت آنها و توانائیشان به سازماندهی و تدارک برای مبارزه اسلامی وابسته است ، ما مصممانه بر آنیم تا نبرد خویش را به پیش بریم .

جنبش انقلابی ضد استثماری با مبارزۀ سرسختانه و بی امانی گسترش می یابد و تکیه گاه جهانخواران ظلم پرور از اساس به لرزه در آمده است . پیروزی نهائی اسلام و سقوط کامل استثمار اجتناب ناپذیر است . این قانونمندی تکامل انقلابی و اجتماعی ( بخصوص معاصر ) است .

 کلیه وقایعی که در جهان اسلام شکوفا می شوند ، بیش از پیش مؤید این امر است که ظلم ، استثمار و وحشی صفتی نیروی عمدۀ تجاوز و جنگ است و جهانخواران خارجی و ابلهان داخلی دیوانه ترین دشمن ملتهای اسلامی سراسر سرزمینهای اسلامی اند . که تمام مؤمنین مسلمان سراسر سرزمین های مسلمان نشین ، در برابر این لکه های سرطانی باید رفتاری حساب شده و قاطع در پیش گیرند . این درست نیست اگر آنها در این باره فقط فریاد بر آورند که باظلم ، ستم و بیدادگری و محرومیت مخالفند ولی هیچ گونه تصمیم مشخصی برای مهار کردن و از بین بردن آن اتخاذ ننمایند .

ملت مسلمان ما و جنبش اسلامی ما به مبارزه قاطع و مصمم علیه نیروهای ضد اسلامی که به وسیله جهانخواران و استثمار گران بین المللی رهبری می شوند ادامه می دهد و تلاش می کند با تمام نیروهای مخلص و مؤمنی كه علیه این جرثومه های فساد دست به کار می شوند متحد شود . و تمام مسلمین جهان را به مبارزه ای بی امان تا آزادی کامل مستضعفین زیر ستم که خداوند بر آن فرموده است دعوت می نمائیم .

برای مؤمنین اینک موقع آن نیست که غیر فعال بنشینند و از مردمانی که آن را به کمک طلبیده اند فقط پشتیبانی سیاسی کنند . آنها باید تصمیمات جدی تری اتخاذ نمایند تا به مردم مسلمان و ستم کشیدۀ ايران زمين یاری رسانند . در شرایطی که جهانخواران بین المللی با بسیج نیروهای فکری و مسلح خود و کشورهای دست نشانده شان ، حکومت پوشالی تجاوزاتشان را بر ملتهای ستم دیده مسلمان گسترش می دهند ، کلیه مسلمین جهان باید افراد داوطلب مجاهد به صحنه های چهاد و نبرد جاودانه اعزام دارند تا بدینوسیله از سنگر مقدم مبارزات اسلامی دفاع نمایند. پیروزی نهایی آز آن ملت مسلمان است که برای مبارزه بخاطر امر عادلانه ای بپا خاسته است و ظالمین و مفسدین داخلی و خارجی ناگزیر شکست خواهند خورد و باید از سرزمینهای اسلامی گم شوند .

و در پایان باید اضافه کنیم که جنبش ما اسلامی است آنهم بدون پیرایه و بدعتهای رایج و این امر هم یکی از عواملی است که بسیاری را علیه ما به هم نزدیک خواهد کرد. و در عوض ما نیز می توایم مبارزین شیفته شهادت بیشتری را در سراسر جهان به خود نزدیک کنیم و نیز در برابر جنبش اسلامی ما امکان به کارگیری خائنين و نوكران و مزدوران نسبت به ديگر جنبش هاي كمونيستي و ناسیونال سوسیالیستی دموکراتها و دیگر گرایشات غیر اسلامی کمتر خواهد بود که این امر نیز بسته به « میزان آگاهی » مردم و « مذهب » آنان در نوسان است و انتظار می رود که از تعداد مزدوران کاسته شده و بر تعداد سربازان غیر بومی و غیر مسلمان ضد جنبش اضافه گردد .و كردها و هورامي ها بايد نهضت خود را به صورت سيستماتيك با ايجاد جبهۀ متحدي با ملت هاي ديگر ايران زمین براي مبارزه عليه استكبارجبهه جهانی کفار به رهبری آمریکا  و اتراف مرتدین سکولار حاكم بر جامعه متشكل سازند .

 

والحمد لله رب العالمین

والله اکبر

ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

کومله ژ-ک از تولد تا کودتا

کومله ژ-ک از تولد تا کودتای مرتدین

« سعادت بشر تنها از راه قانون خدا به دست می آید» این جمله ایست از نشریه نیشتمان در سال 1324، مقاله آشتی، تنیا و… که به عنوان شعار اصلی و محوریت برنامه ها و اهداف کومله ی ژ-ک شناسانده می شود.

جمعیت ژ.کاف که مخفف «ژیانه وه ی کورد» یا «ژیانه وه ی کوردستان» یا «ژیانی کورد» است ابتدا در سلیمانیه اعلام موجودیت می کند و در سال 1319 یکی از مبلغین اسلامی کرد به نام ملا احمد فوزی از سلیمانیه وارد مهاباد می شود و در آن جا کلاس های درس و خطا به خود را پیرامون قرآن و سنت و فقه شافعی دایر می نماید که در ضمن این دروس از ظلم و ستم حاکم بر مردم خود و راه رهایی ملت مسلمان از مصیبت هایی که ظالمان بر سرشان می آورند صحبت می کند به گونه ای که پس از مدتی عده ای از عقلا و صاحبان قلب سلیم تصمیم می گیرند که از بندگی بندگان خود را نجات داده و تنها در بندگی خدای واحد در آیند.

در جریان همین درس های مُلا احمد فوزی است که 16 نفر از اهالی مهاباد در باغی گرد آمده و اعلام موجودیت کومله ی ژ-ک را می کنند (1942م). و جهت جلوگیری از هرگونه خیانتی به کردها تا رسیدن به استقلال کامل می بایست به «قرآن» سوگند یاد کنند. یعنی طبق این سنت عملی به خود و دیگران می فهماندند که قانون، برنامه، روش زندگی خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و آموزشی کردها باید از زیر بنائی قانون و حکم اسلام بنا و پایه ریزی شود نه هیچ ایدئولوژی دیگری. و تنها کسانی می توانند به قرآن سوگند یاد کنند که حکم و برنامه ی آن را قبول داشته باشند.

مفاد سوگند به قرآن آن ها چنین بود:

- عدم افشای هیچ راز حزبی نه با زبان، نه با قلم، نه با اشاره

- تا آخر عمر عضو حزب ماندن

- تمام مردان کرد را برادر و تمام زنان کرد را خواهر خود دانستن

- بدون اطلاع و اجازه ی جمعیت وارد هیچ حزب و دسته ی دیگر نشدن

بدین شکل مذهبیون و ملاهای منطقه بنیانگذار جماعتی شدند که اولاً نخستین جماعت منسجم میان کردها و حتی هورامی ها است که به شیوه ای نوین وارد عمل می شود و ثانیاً از نظر عقیدتی و ایدئولوژیکی نه نوکر شرق سوسیالیست است نه حلقه به گوش غرب سرمایه دار و این همان چیزی ست که دشمنان دین و ملت از آن متنفر و بیزارند و هرگز در طول تاریخ دیده نشده که در برابر چنین حرکت مبارکی ساکت بنشینند و منتظر روز مرگ خود و حیات و آزادی حق طلبان باشند.

سید محمد صمدی در کتاب «تاریخ مهاباد» می نویسد:

- اهداف و برنامه جماعت ژ-کاف مطابق آیین مبارک اسلام تنظیم شده بود

- هر راه و روشی که مخالفت اساسی با دین اسلام می داشت، در جمعیت ژ.کاف مورد پسند واقع نمی شد و رد می گردید

- جنبه معنوی و دینی کاملاً بر جمعیت ژ.کاف حاکم بود. ژ.کاف حزبی اسلامی و ملی بود و به جز ملت کرد به هیچ جای دیگری وابستگی نداشت.

- هر کسی که می خواست عضو آن گردد، در حالی که وضو می گرفت، در مقابل دو نفر از کادر اصلی حزب قرار می گرفت. قرآن، نقشه و پرچم کردستان در آن مکان گذاشته می شد و فرد هفت بار به قرآن سوگند وفاداری یاد می کرد و سپس اسمی مستعار برایش انتخاب می کردند».

این سازمان هنگامی که هدیه خود به نام «دیاری ژ.کاف بولاوانی کورد» را برای جوانان کرد منتشر ساخت، آن را با چند بیت شعر زینت داده بود و در دور پرچمش جمله «لا اله الا الله و محمد رسول الله» را نگاشته بود. بر روی جلد تمامی شماره های مجله «نیشتمان» - ارگان رسمی جمعیت- حتماً یک آیه قرآن نوشته می شد. این سازمان بسیار مخفیانه کار می کرد و جالب توجه آن که رمز شناسایی کادر سیاسی آن این جمله بود که: «خواپه رستن شتیکی چاکه» یعنی خدا پرستی امر پسندیده ای است.[1] (ویلیام ایگلتن در صفحه 71 کتاب جمهوری مهاباد به این موضوع اشاره دارد).

سر لشکر حسن ارفع که در سال های 46- 1944 فرماندهی ستاد ارتش را به عهده داشت و از سال 58 تا 1961 سفیر ایران در ترکیه بود در گفتگویی در رابطه با مسئله کرد می گوید: …قبایل کرد به چندین دلیل به ژ.کاف می پیوستند. یکی از آن دلایل این بود که نمی خواستند گوش به فرمان و آلت دست حزب کمونیست آذربایجان باشند… .

جهت روشنگری و جواب سئوال برخی از کج اندیشان و ناآگاهان یک بند از مرامنامه جمعیت را یاد آور می شویم: «جمعیت ژ.کاف بر مبنای چهار اصل اسلام ، ملیت ، مدنیت و صلح و آشتی بنا گردیده است و تمامی قوانین و مقررات و نیز اجرای آن ها بر طبق شریعت مقدس اسلام می باشد. مجله نیشتمان (زبان گویای ژ.ک) انتشار بهمن 1943- شماره 5

هم چنین در جای دیگر می افزاید:

« به دلیل متدین بودن اکثریت ملت کرد به دین اسلام، ژ.کاف در کردستان تنها دین مقدس اسلام را به رسمیت می شناسدو برای ترویج شریعت پاک اسلام و اجرای تمامی آداب دینی تلاش می کند و با منافقان به شدت مخالفت می نماید: بند 7 مرامنامه جماعت ژ.کاف شماره 6 مجله نیشتمان- سال 1943

ژ.کاف به مناسبت آغاز سال کردی تحت عنوان «پیام جمعیت به مام میهن» این بیانیه را انتشار داده که: «ای میهن عزیز در آغاز این سال هم با تو پیمان می بندیم بیشتر و باانگیزه تر از پارسال برای تو تلاش می کنیم تا به ورد یزدان پاک و فرستاده بزرگوار اسلام حضرت محمد «ص» در همه جای وطن نفاق دودودورویی را از رگ و ریشه در بیاوریم و در پایان به یزدان پاک پناه می بریم».[2]

این جماعت در آبان ماه سال 1323 شمسی برابر با 24 اکتبر 1944 اطلاعیه ی شماره 213 خود را با چنین سرآغازی اعلام می دارد:

«زنده باد کرد و کردستان بزرگ، به نام یزدان بزرگ و متعال».

نمی توان کوچک ترین شک و تردیدی به خود راه داد که منافقین و مرتدین کودتاگر که کومله ی ژ.کاف هم در اطلاعیه هایش به کرات از این خائنین دورو نام می برد، همان ادامه دهندگان جماعت و مجریان طرح ها و برنامه های آنان می باشند. چون جماعت ژ.کاف بدون تردید مسلمان و خواهان «اجرای تمامی قوانین و مقررات بر طبق شریعت مقدس اسلام» بود اما مرتدین به جای حکم خدا و رسولش حکم سوسیالیستی استالین و باقروف را جایگزین نمودند.

البته نباید هم تعجب کرد که برای یک منافق محلی و یا کمونیستی چون استالین و باقروف نه نام یزدان بزرگ برایشان قابل هضم است و نه وجود جماعتی اسلامگرا که از ریشه و اساس مخالف موجودیت ویست. پس با پیروی از تئوری تز، آنتی تز و سنتزی که به کرات از آن سود برده اند به جای برخورد مستقیم تصمیم گرفتند که از درون به آن حمله برند بر همین اساس می بایست خائنینی که دارای کیش شخصیت هستند را پیدا نموده تا مقاصدشان را به اجرا درآورند… .

بدین ترتیب منافقین دور و ابتدا در میان این جماعت انشعابی در درون به وجود می آورند و با اختصاراتی چون «کومله ژ-ک، آ، ل- ب» بیانیه هایی در حمایت از شوروی سوسیالیستی پخش می کنند و قدم به قدم به پیش می روند، تا آن که از میان همین افراد یکی رهبر گردد و علاوه بر ایدئولوژی و قانون حاکم بر جماعت حتی نام آن را نیز از بین برده و پاک گرداند و… .

سید محمد صمدی در این باره می گوید:

جمعیت ژ-ک ، بی تردید جمعیتی ملی – مذهبی بوده، پایه گذاران آن بدون استثناء در گفتار و کردار موافق دین و مذهب بوده اند، هنوز تاریخ این جمعیت آن چنان در غبار فراموشی روزگار گم نشده است که نشود درباره آن تحقیق کرد. هم اکنون (سال 1382) یک نفر از پایه گذاران جمعیت به نام آقای شا پسندی زنده است و در کردستان عراق زندگی می کند.

اما عمر این جمعیت، با اصالت و برنامه های خاص خودش کوتاه بود و بیشتر از سه سال نپایید، یعنی در سومین سال عمر جمعیت افرادی که خلوص نیت کمتری داشتند و به دلایلی جانبدار روس ها بودند، در آن نفوذ کردند. و من در سطر 15 و 16 صفحه 120 نگاهی به تاریخ مهاباد با دلیل به این مطلب اشاره کرده ام، آن اطلاعیه کار این گروه اخیر می باشد و به هیچ عنوان شخصیت های پایه گذار جمعیت و اعتقاد مذهبی آنان را زیر سئوال نمی برد».[3]

اما چگونه منافقین و کودتاگران به این راحتی توانستند زیر پای رهبران اصلی را خالی کنند بسیاری از پژوهشگران سادگی بیش از اندازه، عدم وجود ولاء و براء و در کل عدم آگاهی کامل به علم مبارزه و تشکیلات و شناخت بایدها و نبایدهای آن را به عنوان اصلی ترین عوامل برمی شمارند.

همه ی موسسین کومله ی ژ-ک اهل مهاباد بودند چون آقایان:

1- عزیز زندی                          2- حسین فروهر                           3- عبدالرحمن ذبیحی

4- محمد نانوا زاده                   5- غفور محمودیان

و هیچ یک از موسسین جماعت ژ.ک تحصیلات عالیه نداشتند… دکتر هاشم شیرازی می گوید: «موسسین ژ.ک هیچکدام تحصیلات عالیه نداشتند من که نفر یازدهم وارد حزب شدم مدرک تحصیلی بالاتری داشتم، تازه این مدرک دانشسرای مقدماتی بود، یعنی دیپلم دبیرستان! نه تنها از اوضاع و تاریخ و جغرافیای دنیا خبر نداشتیم تاریخ و جغرافیای کشور خود و مردمانش را هم نمی شناختیم در حقیقت خیلی بی سواد و بی اطلاع از همه جا و همه چیز بودیم».[4]

جریان انحرافی در هر حزب بی تجربه و ناپا لفته امری ست طبیعی و این که در اواخر عمر کوتاه ژ-ک جریان منافقین و طرفداران شوروی کمونیستی در آن نفوذ می کنند با در نظر گرفتن علل یاد شده ی قبلی می توان گفت چون اولاً ژ.ک تنها حزب و جماعت مطرح موجود در منطقه به شمار می رفت زمینه ی نفوذ و طمع بهره گیری از دستاوردهای مردمی آن دشمنان را بیشتر تحریک به نفوذ در آن می کرد که با سابقه ی آن راحت تر در مردم نفوذ می کردند و ثانیاً همچنان که یاد شد رهبران مسلمان بنیانگذار هم که بعد قربانی همین جریان انحرافی می گردند به آن چه که مردم را برایش می خواندند علم کافی نداشتند نه به اصول مبارزاتی اسلامی متناسب با روز آگاهی داشتند و نه به اصول بنیادین عقیدتی ولاء و براء و… .

روند تدریجی و رو به افزایش تبلیغات مارکیست- لنینیسی به صورت خزنده در کومله ی ژ-کاف به چشم می خورد که در این زمینه مطالبی در زمینه «انقلابی گه وره یی او کتوبر» انقلاب بزرگ اکتبر و نیز اطلاعیه 312 آن حزب در حمایت از اعطای نفت شمال به شوروی را نمی توان انکار کرد که از طرف همین جناح دوم موجود انتشار یافت.

با نفوذ کمونیست های سکولارهای سوسیالیست مرتد حامی شوروی به ژ-ک و ورود برنامه ریزی شده ی قاضی محمد مرتد، کومله ژ-کاف به دو جناح تقسیم گردید:

1-    جناح غفور محمودیان و نقش محوری وی

2-    جناح قاضی محمد مرتد و سازماندهی مرتدین حامی شوروی

ورود قاضی مرتد به کومله ژ.کاف به شوروی ها امکان داد کردها را در خط سیاست خویش بکشند. سیاستی که در تابستان 1945، در دیگر جاها، کم کم نشانه هایی از تهاجم بروز داده بود. دیوید مک داول ارزیابی خود از ورود قاضی به کومله ژ.ک و سیاست شوروی درباره کردها را چنین بیان می کند: ورود قاضی به کومله حاکی از فعل و انفعالات شوروی نیز بود. تا سال 1944 شوروی ها برای تأمین حسن نیت کردها آن ها را از دست اندازی های تهران حفظ کرده بودند. اما روس ها در عین حال روی خوشی به جدایی خواهی نشان نداده بودند… اما در سال 1944 همین که پایان جنگ در افق پدیدار شد روس ها کم کم آذربایجان را که در آن جا حزب توده به ویژه نیرومند بود، تشویق به جدایی از ایران کردند. در ضمن کردستان را هم با تمایلات آشکار خود مختاری طلبانه اش تشویق کردند که خواستار جدایی از ایران گردد. یعنی مقدمه ای برای انضمام به اتحاد شوروی… اتحاد شوروی انگیزه دیگری هم داشت که در آن هم آذربایجان و هم کردستان در واقع «ژتون» های بازدید بودند در 1944 به ایران فشار آورد که به او امتیاز نفت بدهد چون تهران مقاومت کرد، شوروی شروع به تشویق این دو جنبش جدایی خواه کردند».

تضاد درونی ژ.ک و سیاست های برنامه ریزی شده ی شوروی در ایران، عدم وجود حکومت مرکزی در منطقه، صلح طلبی ژ.ک و عدم وجود نیروی نظامی جهت محافظت و استقامت در برابر عوامل خارجی غیر همسو و محارب و به خصوص مسئله نفت شمال و حضور انگلیسی ها در عراق و طرح های آن ها در منطقه و… همه و همه دست به دست هم داده و جناح قاضی مرتد را که بیانیه اعطای نفت شمال را منتشر کرده بودند را به سوی مراحل تکاملی خود یعنی انهدام بقایای ژ.ک و تأسیس حزب نوین با مرامنامه و قانون نوین راهنما می گشت.

غیر از نانوا زاده، چهار نفر دیگر بنیانگذار هر یک به درجات مختلف موافق با حضور قاضی محمد به ژ.ک نبودند. اما همان افراد نفوذی درجات پایین که سیاه لشکری از آدم های اغلب بی سواد و ساده و فعال را با خود همراه کرده بودن و به سیاست های کمونیستی شوروی دل بسته بودند و تقریباً به همراه هواخواهان شان نیرویی شده بودند، قاضی منافق را به درون جنبش راه دادند. اما بنیانگذاران ساکت ننشسته و شروع به تظاهرات و راهپیمایی و اعلام مخالفت پرداخته که در این راه زندی و محمودی و دیگر هواخواهان مسلمان و پایبند آنان دست به تبلیغات گسترده و وسیعی زدند، اما تمام این تلاش ها به نتیجه دلخواه نرسید و عاقبت به دلیل عدم وجود سلاح و قدرت اجرایی مسلح جماعت ژ.ک قاضی مرتد و جناح مورد حمایت شوروی ها و جاسوسان کمونیست با پشتوانه مادی و تبلیغی آنان غلبه یافته و زمینه ی کودتای قاضی مرتد فراهم می گردد.

بله، قاضی مرتد با وجود مخالفت سرسختانه اما غیر مسلح بنیانگذاران جماعت ژ.ک و با پشتوانه نظامی، مادی، فرهنگی و تبلیغی کمونیست های شوروی و عوامل مزدور و اغلب فریب خورده داخلی کودتا نموده و جنبش ژ.ک را از بین برده و به پیشنهاد استالین حزب دمکرات را با مرامنامه ی پیشنهادی شوروی های کمونیست اعلام می دارد. سپس جمهوری مهاباد را به پیشنهاد همان سوسیال امپریالیست های شوروی اعلام نموده و پس از آن به تصفیه و ترور مخالفین و ایجاد دیکتاتوری شبیه شوروی ها می پردازد. که این موج ترور و چشم زخم گرفتن از مردم بنیانگذاران مخالف مرتدین را نیز بی نصیب نمی گذارد و افراد برجسته ای چون «میرزا غفور محمودیان» را مورد حملات وحشیانه خود قرار می دهد. و محمودیان به عنوان سردسته ی مخالفان خود را ترور می کنند و بسیاری دیگر از گردانندگان نیز پس از کودتای خائنانه و وحشیانه ی قاضی مرتد و همراهان منافق و مرتدش از ادامه فعالیت دل سرد شده و کناره گیری نمودند… و بدین سان جناح قاضی مرتد پیروز شده و جناح مخالف بنیانگذار نیز به تدریج خاموش و گم می شوند. و حتی سعی در پاک نمودن نام، برنامه ها، اهداف آنان از صفحه تاریخ می شود و بعداً خواهیم دید که جالبی امر در این جاست که این خیانت دوام زیادی نمی یابد و چون پشتوانه مردمی نداشت و تنها حمایت مرتدین و شوروی را داشت، مردم مقاومتی نسبت به دولت مرکزی در حمایت از قاضی مرتد و یا اعدام وی از خود نشان نداده و نشان دادند که نگاه آنان به وی مثبت نبوده بلکه خواهان کنده شدن شر وی و همراهان فاسدش از سر خود می باشند.

ما خواهیم دید پس از فراهم شدن زمینه ی مناسب از طریق نفوذ حزب توده و جاسوسان روسی موجود در مهاباد باقروف به پیشنهاد ژوزف استالین در سال 1324 قاضی و شیخ بابا را به باکو دعوت نموده و پس از دادن دستورات لازم به وی امر می کند که کلاً نام جماعت ژ.کاف را منهدم نموده و بقایای دینی آن را نیز که اسلام را قانون و اساسنامه و مرامنامه ی خود می دانستند از میان بر دارد. به همین منظور قاضی مرتد و گروه همفکرش می بایست اولاً نام حزب دمکرات کردستان را جایگزین کومله ژ-کاف نمایند.ثانیاً اساسنامه و قانون و حکم جدیدی که از جانب کمونیست های شوروی متناسب با وضع موجود برایشان تنظیم شده بود را جایگزین قانون و حکم قرآن نمایند.

و قاضی مرتد هم مو به مو دستورات استالین خون آشام کمونیست را به مرحله اجرا درآورده و در طی تکمیل کودتای بی شرمانه ی خود در اوایل سال 1324 جهت نمایش اوج وفاداری و نوکری خود به نمایش طراحی شده توسط کمونیست های شوروی بدون کوچک ترین پشتوانه جهانی یا مردمی جمهوری مهاباد را با طرح پرچم جدیدی و دم و دستگاهی مرکب از نوکران و مرتدین منافقش اعلام می نماید و در دوم بهمن ماه 1324 در یک هیئت و شکل منافقانه و عوام فریبانه ای به شکل زیر تشکیل «جمهوری» مهاباد هم چون سایر جمهوری های شوروی و انهدام جماعت اسلامی ژ.ک را اعلام می کند:

اولاً: لباس افسران ارتش سرخ کمونیستی شوروی را به تن می کند

ثانیاً: جهت تحمیق و فریب مردم ساده، زودباور و اغلب بی سواد و ناآگاه اسماً مسلمان منطقه عمامه و دستار ی هم به سر می بندد.

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 



[1] . پیام کردستان، شنبه 12 آذر 84 عمر عبدالعزیز، مترجم دلیر عباسی

[2] . همان

[3] . کردستان 2- سید محمد صمدی – صفحات 204- 203

[4] . برزوئی مجتبی، اوضاع سیاسی کردستان صفحه 286

علل حضور فزاینده مردم در جریانات اسلامی بنیادگرا و تولد مبارک بیداری اسلامی

 

علل حضور فزاینده مردم در جریانات اسلامی بنیادگرا و تولد مبارک بیداری اسلامی

در این رابطه می توان به علل بی شماری اشاره کرد هر چند عملکرد خود مرتدین موثرترین و عینی ترین عامل به شمار می رود اما گذرا به چند علت اساسی اشاره می شود.

1- فرار مرتدین متحد و غیر بومی احزاب سکولار کمونیست و دمکراسی خواه به اروپا و دیگر دول خارج و تنها و بی کس ماندن مرتدین بومی و نمایان شدن قدرت توهمی و پوشالی آنان بعد از رفتن مرتدین غیر بومی.

2- عدم پشتیبانی داوطلبانه و نه اجباری مردم از آنان و جا ندادن به آنان در میان خود.

3- جنایات فراموش نشدنی سکولارهای مرتد در برابر مسلمانان منطقه و قتل و عام های صورت گرفته توسط حزب مرتد کومله و دیگر احزاب غیر بومی کمونیست هم پیمانش و پشتیبانی های منافقانه ی سوسیال دمکرات های حزب دمکرات مرتد.

4- قتل و عام ها و جنایات وحشیانه ی سکولارهای مرتد از همدیگر که به جنگ کومله (با احزاب مرتد غیر بومی اش) و دمکرات (به همراه غیر بومیان متحدش) مشهور است.

5- فرار سکولارها مرتد دمکراسی خواه و کمونیست به اصطلاح طرفدار مصالح خلق مسلمان منطقه.         

6- پناه بردن و یاری جستن از رژیم سوسیال دمکرات بعث عراق که به ضدیت یا اکراد مشهور بود.

7- عملکرد نسبتاً بهتر نمایندگان حکومت مرکزی در ارگان های دولتی با مردم مسلمان منطقه در مقایسه با سیاست قرون وسطایی سکولارهای مرتد. که این هم سیاستی است که توسط خیلی از دول در چنین موقعیت هایی جهت جذب مردم و جدا نمودن آنان از مخالفین در پیش گرفته می شود.

8- سازش ناپذیری حکومت مرکزی ایران با اپوزوسیون سکولارهای مرتد و در پیش گرفتن جنگ مسلحانه و تبلیغی علیه آنان هر چند مراعات های غلط دولت موقت و دلسوزی های نا به جایی که بعضی اوقات از جانب بعضی از مسئولین دولت مرکزی صورت می گرفت اما نتوانست در استراتژی کلی تفکر حاکم بر حکومت شیعه مذهب ایران تاثیر بگذارد.

9- تبلیغات شدید و رنگارنگ حکومت مرکزی در رابطه با وحدت و به کار گیری تمام اسلوب های تبلیغاتی که یکی از این کانال ها ملاهایی بودند که در شورای روحانیت یا همان مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور به صورت کارمندان رسمی دولت در آمده بودند و در شهر و روستاها ی دور افتاده می توانستند با شناختی که از نقاط ضعف و قوت مردم دارند آن ها را در مسیر تبلیغات دولت مرکزی سوق داده و راهنما شوند.

10- بمباران نقاط مختلف منطقه توسط بعثیون سکولار از طریق اطلاعاتی که سکولارهای فراری و مزدوران داخلی شان به آنان می دادند و سکونت همین سکولارهای مرتد و پشتیبانی آنان در جبهه بعثی های سکولار سوسیالیست علیه تمام مردم ایران آن هم جهت ضربه زدن به کل دین نه حتی مذهب خاص.

11- پس از آن همه تجربیات تلخ و ناکامی های بی شمار و تبلیغات مسموم مسلمانان منطقه نسبت به امر بسیار مهم و کلیدی «ولاء و براء» ، «کفر و ایمان» ، «مذهب و دین» ، مرتد و… آگاهی صحیح کسب کردند و مسایل واقعی دین پس از یک دوره ی تاریک و نامبارک اندیشه های انحرافی احمد مفتی زاده و امثال وی به مردم مسلمان دوباره برگشت.

12- انتقال فرهنگ جهاد و قتال با مرتدین و کفار از دیگر سرزمین های مسلمان نشین از طریق کتاب، رسانه های صوتی و تصویری و افراد مجاهد به مردمان مسلمان و تشنه ی حقیقت منطقه.

13- مسلمان بودن مردم و این که نمی توانستند پس از آگاهی و کسب شعور لازم در برابر این همه جنایت، خیانت و قتل وعام فرزندان فریب خورده ی خود توسط مرتدین بی تفاوت باشند.

14- دروغ پردازی و عدم تطبیق تبلیغات مسموم مرتدین با واقعیات عینی جامعه و جهان.

15- بالا رفتن میزان آگاهی و سواد آکادمیک و غیر آکادمیک مردم و تشخیص میزان کهنه پرست بودن مرتدین و اندیشه های پوسیده یشان که حتی خوش بین ترین آدم ها را نیز از این اندیشه های مخدر بیزار می کند.

16- جنایت کفار صلیبی- یهودی به حمایت و پشتیبانی مرتدین  محلی علیه مسلمین در سراسر جهان و ایجاد همبستگی مسمین منطقه با سایر مسلمین تحت ستم و انزجار و تنفر طبیعی از کفار و مرتدین و درک این مطلب که در تمام دنیای اسلام عملکرد مرتدین خائن یک چیز و یکسان است و وظیفه ی همه ی آن ها نسبت به کفار استثمارگر در سرکوب ملت خویش یکی است و تنها زبان و مکان آن هاست که فرق می کند نه عملکرد کثیف آنان در قبال مردم.

17- روشن شدن این مسئله که جنگ در کردستان هرگز جنگ بین رزگاری و کومله و دمکرات یا شیعه و سنی یا کرد و غیر کرد نبوده بلکه در واقع جنگ میان اسلام و غیر اسلام و جنگ میان اسلام و مرتدین حامی کفار بوده است. جنگ با مرتدینی بوده که با قانون ساخته شده ی خودشان و برپا نمودن پرچم سکولاریسم با کل قانون و حکم اسلام و دین مخالف بودند و ثابت کردند که برایشان شیعه و سنی، مسیحی و یهودی، کرد و غیر کرد، پیر و جوان، زن و مرد و… فرق نمی کند آن ها با هر کسی که می خواست حکم و قانون خدا در جامعه به مرحله ی اجرا درآید می جنگیدند. که خداوند آن ها را به وسیله ی شیعه ها و متحدینشان در منطقه دفع کرد.

18- قتل و عام ملایان و علمای مسلمان منطقه توسط مرتدین و بی حرمتی مرتدین نسبت به مساجد.

19- گروهک های سکولار مرتد که به دامان بعثیون پناه برده بودند و به آن اطلاعات می دادند در رسانه های خود تبلیغ می کردند که رژیم بعثی عراق کاری به مردم کرد ندارد و تنها علیه فارس ها می جنگد اما بر خلاف این عوام فریبی ها بدترین جنایات را به راهنمایی همین مزدوران مردم فروش صورت داد که این هم به نوبه ی خود عاملی شد در راستای دل زدگی مردم از دروغ پردازی های سکولارهای مرتد.

20- از بین رفتن سایه ی مخوف دیکتاتور منشی مرتدین و زور مداری آنان و ایجاد رعب و وحشتی که با کمک احزاب مرتد غیر بومی ترک، فارس و… در دل مردم ساده و بی پناه انداخته بودند و پی بردن مردم به این که دنیای دیگری غیر از جهنمی که مرتدین ساخته بودند وجود دارد.

21- به وجود آمدن و پیدا شدن دوباره ی قدرت و جرئت «نه» گفتن عمومی ( نه تک تک و انفرادی که همگی جداگانه به قتل رسیدند) به مرتدین و ظالمین و دشمنان حقیقی و عینی و تاریخی مسلمین.

22- دست یافتن عموم مردم ( نه فقط نخبگان) به معیار تشخیص خوب و بد، سر و ناسره، مسلمان و کافر، مسلمان و مرتد و… از جانب مبغین آگاه، جسور، با شهامت و اغلب جوان و بیرون آمدن جامعه از حالت گل آلود بودن عقیده و افکار و یک طرفه شدن مردم به طرف اسلام یا به سمت کفر و ارتداد.

23- با عملی شدن مسئله ی حیاتی «الولاء و البراء» مردم می خواستند آگاهانه مرتدین و کفار را از میان خود بیرون رانده و جدا نمایند و خود را نیز از صف آنان بیرون کشیده تا هم از نظر فکری و درونی و هم از نظر فیزیکی و ظاهری با آنان متفاوت باشند تا با پیروی از قرآن و سنت صحیح بر فهم گذشتگان صالح امت به همگی مسلمانان منطقه و به خصوص تمامی مسلمین دیگر سرزمین ها بفهمانند که درک صحیح اسلامی آنان نمود خارجی هم دارد و مردم مسلمان چیزی اند و مرتدین چیز دیگری.

24- با بالا رفتن آگاهی ها و سپس ایمان اسلامی، احساسات جای خود را به تعقل، فهم و تشخیص آگاهانه خیر و شر  داد و طبیعی بود مرتدین که فقط از احساسات مردم بهره می گرفتند به مرور زمان این ابزار نیز از دست شان بیرون برود.

25- ختم شدن آبشخور و حلقه ی مرتدین از طریق سکولارهای سوسیالیست عراق به عنوان واسطه ای به امپریالیست های متحد صهیو- صلیبی به سرکردگی امریکا و کمونیست های شوروی و چین که از هیچ ابزاری جهت رسیدن به اهداف پلید خود تا به حال کوتاهی نکرده اند.

26- پی بردن عمومی به مسئه ی سرنوشت ساز شهادت که واژه ای ست صد در صد دینی و این که مرتدین موزیانه در لوث کردن آن و فریب جوانان ساده و زود باور مسلمان آن را ابزاری جهت رسیدن به اهداف پلید خود کرده بودند و آگاهی مردم بر این اصل که چنان چه کسی در راه این مرتدین و کفار متفرق اما متحد علیه اسلام کشته شود غیر از جهنم چیزی نصیبش نمی شود و تنها بر جسد و لاشه ی این افراد باید طبق سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت: «ابشرک بالنّار» تو را به آتش بشارت می دهم. و شهادت تنها به مسلمین تابع حکم و قانون خداوند تعلق دارد و بس.

27- بازگویی جنایات و خیانتی که مرتدین نسبت به دین و مسلمین غیر مبارز و یا مسلمین مبارز مرتکب شده اند، از جانب توابین و شاهدان عینی که زمانی با همین مرتدین هم سنگر و هم رزم بوده و یا هوادار و خبرچین بوده اند.

28- فعالیت و تبلیغات مستمر حکومت شیعه مذهب مرکزی با پشتوانه ی قدرت مادی (هم چون کارهای عمرانی، مدرسه سازی، راه سازی، آب رسانی، برق رسانی و…) و قدرت نظامی (پیروزی بر مرتدین به عنوان اظهار قدرت و نشان دادن زبونی مرتدین و استفاده از دیگر روش های تبلیغ مسلحانه)

29- شهادت تعداد کثیری از افراد مسلمان و غیر مسلمان منطقه توسط مرتدین و بیدار شدن خانواده و حتی فامیل و روستای محل زندگی آنان. و چنان چه در میان این خانواده ها کسانی با مرتدین بوده و فریب خورده بودند، چنان چه نوری از انسانیت و وجدان نوع دوستی و حقیقت طلبی برایشان باقی مانده بود صف خود را از صف مرتدین جدا کرده و یا به مردم مسلمان می پیوستند یا هم چون شکست خورده های عاطفی گوشه گیری و انزوا را انتخاب می کردند.

30- شرکت کردهای مرتد عراق با هماهنگی دولت ایران در جنگ با مرتدین منطقه. چون کردهای مرتد عراق متحد ایران و کردهای مرتد ایران متحد حکومت بعث عراق بودند و طبیعی بود که کردهای مرتد عراق با دشمن دشمن شان که ایران بود متحد شوند و علیه دولت دشمن شان بجنگند و این مسئله بر روشن شدن میزان وابستگی و مزدوری مرتدین بسیار کمک کرد.

31- پی بردن مردم مسلمان به این که سکوت آنان «خیانت» است به دین و نیز سکوت و بی طرفی آنان مشوق مرتدین در سفلگی بیشتر خواهد بود و مرتدین را در خونخواری و آدم کشی درنده تر و بی پرواتر خواهد کرد به همین دلیل عده ای از هر جا و هر کسی که بهتر از مرتدین می دانستند اسلحه گرفته و وارد میدان دفاع از خود و دفع مرتدین گشتند. که اکثر این افراد هم چون «عبه حبیب» ها و «محمد ذبیحی» ها و… در همان اوایل کشته شدند. از خداوند می خواهم که آن ها را به عنوان شهید برگزیند.

32- ایجاد امنیت نسبی توسط حکومت تهران و در پناه آن از بین رفتن ترس واهی مردم از تبلیغات مرتدین در منطقه و کنار زدن نسل سوخته ای که قربانی تبلیغات مرتدین شده اند و سپردن آنان به زباله دانی تاریخ پر فراز و نشیب منطقه و خوار و بی ارزش نگریستن به آنان که خودشان هم احساس خواری و شکست و بی ارزشی می کردند چون عملاً در جامعه ی مسلمانان خوار و بی ارزشند.

33- پی بردن مردم به این نکته که در زمان اوایل انقلاب 57 فقط مرتدین کومله و دمکرات نبودند که با مردم می جنگیدند بلکه تمام مرتدین ایران در کردستان و منطقه جمع شده بودند و با مردم مسلمان می جنگیدند و حالا این احزاب دیگر مرده اند و تنها مانده چند صد نفر مرتد کومله یا دمکرات در برابر تمام ملت مسلمان منطقه و هزاران مجاهدی که با الهام از جهاد جهانی علیه کفار عالمی و مرتدین محلی آماده پیکار و رویارویی می باشند. مجاهدینی که این بار در صورت درگیری با مرتدین تمام مجاهدین دنیای اسلام با آن ها هستند.

34- عقب نشینی و بی ارزش شدن تفکرات سیاسی و اجتماعی احمد مفتی زاده در جامعه و ظهور بیداری اسامی هماهنگ با بیداری جهانی اسلام در میان جوانان و مردم اسلام گرا.

35- ظهور ثمره ی تبلیغات مرتدین بر جوانان که مشتی آدم بی مسئولیت، هوس ران، پوچ گرای زن نمای سر در گم آلوده به یکی از مسکرات یا مخدرات و اغلب آشفته حال را تحویل جامعه داده اند و دختران و زنان کاملاً بی بند و بار، بی حیای مد پرست شهوت ران و… که دختر و پسرش اغلب به انواع ناهنجاری ها و بیماری های روانی و به خصوص بیماری های مقاربتی و جنسی آلوده بوده و همین ها عامل شیوع این قبیل بیماری ها در منطقه به شمار می رفته اند. ظهور این گونه میوه های فاسد و کرم خورده و نیز تبلیغات مرتدین در تاثیر این گونه حرکات و نمایش دادن چنین و رها و چنین اخلاقی برای مردم خود یکی از عوامل دل زدگی مردم غیور و غیرتمند منطقه در برابر این بی غیرتان بی ناموس به شمار می رود.

36- انتقام دولت سوسیال دمکرات عراق از مردم مسلمان منطقه به خاطر عدم همراهی با لشکر مهاجم آن ها و توله سگ های بو کش راهنمایشان. چون ارتش عراق با راهنایی و همکاری توله سگ های مرتد محلی و قول مساعدت و همکاری به آن ابتدا از طرف مریوان به ایران هم حمله ور شد اما بر خلاف میل آن ها مردم نه با آن ها هم چون بعضی از اعراب خوزستان همکاری کردند و نه به آن ها پناه د ادند در نتیجه ارتش عراق که تا نزدیکی های دریاچه ی زریوار مریوان نفوذ کرده بود در کمال خفت و خواری به همراه توله سگ هایش عقب نشینی کرد اما ساکت نشست از یک طرف خود و حملات هوایی گسترده ی شیمیایی و غیر شیمیایی منطقه اقدام کرد و از طرف دیگر توله سگ های بو کش محلی اش را با تجهیز انواع مهمات به جان مردم بی پناه و ستم دیده ی منطقه انداخت مردمی که تنها جرم شان این بود که چرا دیگر فریب آن ها را نمی خورند و هم سو با اهداف پلید آنان حرکت نمی کردند. شما تصور کنید که در بمباران شیمیایی سردشت 99% افراد شیمیایی شده غیر نظامی و تنها 1 درصد نظامی بودند که آن هم در حین کمک به مردم غیر نظامی آلوده شده بودند بمباران های شیمیایی اطراف مریوان هم به همین شیوه بود. مردم به دلیل عدم همکاری با آن ها و غلامان حلقه به گوش مردم فروش بدین شیوه و به صورت یکسان و مساوی به کام مرگ فرو رفتند تا دیگران بدانند که این مرتدین و اربابان سوسیال دمکرات شان چقدر به یکسانی و برابری در میان مردم احترام گذاشته و بدان اعتقاد راسخ دارند.

37- پناه دادن به دختران و زنان فراری و هرزه و دفاع و تشویق بی آبرویی و بی حیثیتی در میان زنان و دختران و عدم تسلیم آن ها به پدر و مادر و یا شوهران شان از یک طرف و سوء استفاده هایی که از این زنان ستم دیده ی فریب خورده می کردند از طرف دیگر مردمان زیادی را از مرتدین بیزار و متنفر گرداند.

38- و … .

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

علت مردم یاس و ناامیدی مرتدین از

علت یاس و ناامیدی مرتدین از مردم

همگی ما می دانیم که مرتدین حیات فیزیکی و جنگ طلبی یشان با جنگ هشت ساله ی ایران و عراق گره خورده است و آنان تا زمانی با مردم منطقه و حکومت ایران جنگیدند که حکومت ناسیونال سوسیالیست عراق در جنگ بود و زمانی که ایران و عراق با هم صلح کردند جنگ مرتدین کومله و دمکرات و متحدین شان نیز خاتمه پذیرفت. این بزرگ ترین نشانه ی خائن بودن و مردم فروش بودن آن هاست. اگر این ها برای آزادی و احقاق حقوق مردم کرد می جنگیدند مگر ملت کرد به کدامین حق خودش رسیده بود که آن ها جنگ را تمام کردند، بله روشن است که آن ها به خاطر چه می جنگیدند. به خاطر رسیدن مردم به حقوق حقه یشان نبود چون اینان خود بزرگ ترین مانع رسیدن مردم به این حقوق اند.

مردم نیز غافل از این وضعیت و تغییر رنگ مرتدین نبوده اند و در عوض با در پیش گرفتن مبارزه ی منفی تا حدودی حق شان را کف دست شان گذاشتند، که بزرگ ترین آن جا ندادن و عدم پشتیبانی از مرتدین بوده است.

همگی ما می دانیم که در چچن، عراق، افغانستان، صومال، کشمیر، فیلیپین و… مردم مسلمان بومی از مجاهدین غیر هم نژاد و غیر بومی شان پذیرایی کرده و آن ها را میان خود هضم نموده اند به شیوه ای که عضوی از آن ها محسوب می شوند، این امری نیست که فقط به سرزمین های غیر کرد یا هورامی مربوط باشد الان هم کردستان و هوورامان ما پذیرای صدها مجاهد غیر بومی است که به راحتی در میان مردم با وجود عرب یا… بودن بعضی از آن ها ولی عضوی از مردم شده اند.

اما در عوض همین مردم هورامان و کردستان حتی حاضر نیستند یک چریک مرتد را در میان خود نگه دارند و به محض این که از مرزها وارد ایران می شوند زود گزارش آن را به نیروهای نظامی و امنیتی ایران می دهند، نباید زیاد تعجب کرد که چگونه است ملتی با هم نژادی که ادعای دفاع از حقوق او را دارد این گونه برخورد نماید. مردم در این عرصه ی بی رهبری و قحط الرجالی کاری بیشتر از این جهت نابودی مرتدین از دست شان بر نمی آید و این بزرگ ترین علت دل سردی و یاس و ناامیدی مرتدین از مردم و بغض و کینه نسبت به آن ها و آرزوی رسیدن به قدرت توسط کفار عالمی جهت انتقام گیری از مردم گشته است. این یکی از علل ساده است که اگر رشد و بیداری اسلامی و تولد مجاهدین بر فهم سلف صالح و… را بدان اضافه نماییم قطعاً عامل این یاس و ناامیدی و تفرقه میان مرتدین و کوتاه آمدن و سازش با بعضی از عقاید مردم و تنزل از بسیاری از شعارهای گذشته یشان بیشتر روشن و واضح می گردد.

اما مهم این مطلب است که مردم ناآگاهی که با پیروی از رهبران مذهبی ناآگاه شان انتظار داشتند که احزاب مرتد در کنار آن ها و به خاطر عقاید آن ها و آرزوهای آن ها علیه مهاجمین بی رحم متحد شوند، فهمیدند که دچار چه توهم و خیال بافی احمقانه و وحشتناکی شده بودند. چون هیچ گاه کفار بر علیه کفار به خاطر دفاع از عقاید و منافع مسلمانان نمی جنگند چه رسد به مرتدینی که از عقیده، دین، قانون و حکم مورد درخواست مردم خود برگشته و هر آن آرزوی انهدام جامعه ی موجود با قوانین و احکام موجود در آن می باشند.

مرتدین در هورامان و کردستان می دانن که بر خلاف کفار (غیر محارب) جایی برای آن ها در صورت پیروزی اسلام وجود ندارد. و در کل ما هم باید این مطلب را هضم کنیم که اگر مرتدین این جنایات را علیه مسلمین مرتکب نمی شدند، دیگر مرتد نبودند، اصولاً اگر گرگ درندگی و خونخواری نکند دیگر گرگ نیست، می شود چیزی شبیه روباه یا سگ یا… در عوض اگر کسی هم از گرگ انتظار داشته باشد هم چون سگ چوپان مراقب گله باشد یا باید در مشاعر و عقل وی باید شک کرد یا این که در دشمنی آشکار وی با خود باید مطمئن شد. که مردم این دشمنی آشکار را فهمیدند و منتظر رهبریتی هستند که این شعور حقیقی را در راستای منافع شان هدایت کند.

 

 

 

 

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

شعارهای انقلابی و

پاره ای از شعارهای انقلابی و دیوار نوشته های اوایل انقلاب 57 در مناطق کرد و هورامی نشین

در ذیل جهت آگاهی از وضع و جو حاکم بر مناطق آذربایجان غربی ، کردستان و شهرهای سنی نشین کرمانشاه که در آن کردها و هورامی های سنی مذهب به سر می برند و کلیه ی فعالیت های مرتدین نیز به همین مناطق محدود شده بود به شعارها و دیوار نوشته ها و خواسته های انقلابی تمام اقشار مردم منطقه می پردازیم. امید است تصویری کلی از آن چه وجود داشته ارارئه گردد.

- بیل و کلنگ و تیشه                 این شاه آدم نمی شه

توپ ، تانک ، مسلسل دیگر اثر ندارد                        پیوند شاه و ملت هرگز وجود ندارد

اسلام مذهب ما                  پهلوی رهبر ما

نه سازش ، نه ذلت ، نه شاه و نه کمونیست ، یا فتح یا شهادت.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری وابسته به امپریالیسم خونخوار آمریکا.

زنده و جاوید باد ، سلطنت پهلوی

نظام شاهنشاهی سرچشمه فساد است                     جمهوری اسلامی، مظهر عدل و داد است

مرگ بر رژیم وابسته سرمایه داری شاه

الا یا ایها الناس                رژیم هنوز پا برجاس

مرگ بزرگ ، بر شاه کوچک

مرگ بر شاه ، بدون تخفیف.

مرگ بر شاه چند بخشه؟   سه بخشه : مرگ – بر – شاه

خواب و مستی بس است                        بت پرستی بس است

دمکرات دم از رهبری کرد می زند                      در عمل تیشه به ریشه کرد می زند

کشور ما کشور اسلامی است          نهضت ما ، نهضت قرآنی است

بوونی دیموکرات نه نگه                 توبه ی گورگ مه رگه

( وجود دمکرات ننگ است              توبه گرگ مرگ است )

جوان مسلمان تیر باران شده              به دست خائنی که پشیمان شده

پدرم دمکرات ، مادرم کومله ، دوست دارم یتیم شوم.

جاوید شاه ، زنده باد شاه.

ما میگیم شاه نمیخوایم             نخست وزیر عوض می شه

ما میگیم خر نمیخوایم            پالون خر عوض می شه

ما بچه ها شعار میدیم          شاه بمیره ناهار میدیم

                 خدا ، مرتد ، کرد

گر بگیرد اولی جان پلید دومی            ملتی یابد نجات، آسوده گردد سومی

بی نفتی، بی برقی، گرسنگی می کشیم        قسم به ذات الله، سکولار تو را می کشیم

پیروز باد ملت    ، بر قاسملو بعثی ننگ و نفرت

مثل سگ شکاری               کومله شده فراری

کثافتی به نام کومله رفت   ،    سیفون را بکشید

- روی در دستشویی نوشته شده:

* کومله ، چریک فدایی از این مکان اسباب کشی کردند.

* لطفاً کاسه غذا خوری کومله و دمکرات را پر کنید.

* بعد از اتمام کار آثار دمکراسی چینی و امریکایی را پاک کن.

توپ ، تانک ، فش فشه              شلوار دمکرات بی کشه

دمکرات ، عرعرت را شنیدم         برات یونجه خریدم

نابود باد دست پوسیده امپریالیسم

قدرت امپریالیسم و عمالش نابود خواهد گشت

مرگ بر امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا       نابود باد، مظاهر وابسته به امپریالیسم

مرگ بر امپریالیسم جانی ، مرگ بر سازش کاران

کوچک ترین دخالت امپریالیسم ، جنگ مسلحانه

هدف، نابودی کمونیسم است ، نه عقب نشینی و تغییر رنگ موقتی آن.

امریکا تو خالیست           ، ویتنام گواه است

تا نابودی کامل امپریالیسم ، مبارزه ادامه دارد.

مرگ بر امپریالیزم آمریکا و دلالان وابسته اش

یانگیها گورتان را گم کنید.

پیروزی نهایی ، اخراج آمریکایی

آمریکایی برو گم شو ، کشتن تو واجب است.

به دوست امپریالیسم آمریکا و سوسیالیست چین احتیاجی نداریم

ملت مسلمان کرد در زمین شخم زده ی خود تخم دمکرات یا کومله نمی کارد.

نه آمریکا ، نه کمونیست شوروی ، مرگ بر رژیم پهلوی

مرگ بر مثلث بردگی ، صهیونیسم ، امپریالیسم ، کمونیسم .

مرگ را به ننگ مارکیست شدن ترجیح می دهیم.

مسلمان هرگز سکولار نمی شود.

یک قرن و نیم بعد از مارکس        یک توله سوسیالیست پیشرو ماست         پس خاک بر سر ماست

الله و ماده در یک ظرف نمی گنجند

کمونیسم انسانیت را محو می کند

سوسیالیسم یعنی بردگی کارگر برای دولت

مرگ بر سوسیالیزم یعنی ساواک دوم

سوسیالیزم   غارتگر اموال مردم

درود بر اجداد کمونیس           میمون ، جوجه تیغی  خرس

مرگ بر سوسیالیست های خائن

این سوسیالیست است که   هیتلر ، بعث ، دمکرات ، کومله و فاشیست را به وجود می آورد.

قانون فقط اسلام

مجلس آن جاست که ملت باشد

مرگ بر نمایندگان خائن

مجلس تو مال مایی یا مال آمریکایی؟

اگر وکیل مجلس شرف داره یه ذره         تو مجلس کثافت پا شو نمی گذاره

بگو مرگ بر بختیار      ، شماره تلفن بختیار    : 247206

بختیار سوسیال دمکرات          قاتل ملت است به کرات

بختیار سوسیالیست      نوکر امپریالیست

مرگ بر سوسیال دمکراسی بختیار          این نوکر بی اختیار

دقت شود:          هیتلر ناسیونال سوسیالیست = دمکرات ناسیونال سوسیالیست = بعث ناسیونال سوسیالیست

                         استالین کمونیست = کومله کمونیست

                        هیتلر = قاسملو         استالین = مهتدی

سوسیال دمکرای بختیار کشتار خلق است.

قاسملو منافق     نوکر شاه سابق

با چاقوی خر کشی ،   به شیوه سگ کشی   ،ای قاسملو الدنگ       آخر تو را می کشیم

قاسملو سنگر نداری        ، فقط یه قلاده به گردن داری

دولت ائتلافی ، یک حیله جدید است.

بختیار حشیشی  ، مرد شوشیال دمکرات

 

چو آمریکا دید گند دمکرات برخاست        از کردستان به عراق بردش یکراست

که تا حدی شود فعلاً فراموش                  سر فرصت کاری کند که می خواست

 

برو ای دمکرات خائن پست           شدی صدام و آمریکا را آلت دست

که با فرمان آمریکا و صدام            دهی کردستان به آمریکا تو دربست

دمکرات محکوم است           کومله معدوم است

مسلمان می داند ،  با آه و ناله نمی تواند حق خود را بگیرد.

خود مختاری می خواهیم   اما اسلامی نه سوسیالیستی  و نه امپریالیستی

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدایی کردها از ایران و مسئله تجزیه و تقسیم ایران زمین

جدایی کردها از ایران و مسئله تجزیه و تقسیم ایران زمین

بدون شک وجود عقاید غلاۀ شیعه علت اساسی و پایه ای تجزیه ایران به شمار می رفته است. چه در زمان مغول ها و قبل از حمله آن ها به سرزمین های مسلمان نشین ، چه در عصر صفوی و دول پس از آن. اما این مصیبت تنها دامنگیر کردها و هورامی های ایران نشد بلکه تمام ملیت های مسلمان ایران و حتی سراسر سرزمین های مسلمان نشین دنیا را در بر گرفت.

در ایران خراسان بزرگ که شامل افغانستان ، تاجیکستان ، ازبکستان، ترکمنستان می شد و آذربایجان ، قره باغ و کلیه ی جمهوری های فعلی شمال ایران می شد و بخش هایی از پاکستان و هندوستان و تمام مناطق کرد و هورامی نشین ترکیه ، عراق ، سوریه ، لبنان و… همگی بر اثر خیانت و جنایات فراموش نشدنی این حکام چگین صفت همجنس باز زن صفت از ایران منفک گردیدند. به خصوص از زمانی صفویه به علت وحشیگری های شاه اسماعیل و اعقاب او در حق اسلام و مسلمانان اهل سنت، کردها ، فارس ها، بلوچ ها ، ترکمان ها و… مجبور شدند که خانه و کاشانه خود را رها کرده و به بیگانگان نژادی اما آشنایان و برادران دینی و عقیدتی پناه ببرند که دیدیم چگونه ایرانیان مسلمانی که توان هجرت داشتند به هند ، پاکستان ، سرزمین های شمالی ایران و کشورهای حاشیه خلیج ، امپراطوری عثمانی و… پناهنده شده و به دلیل برتری دادن نیروی دین بر نژاد به خاطر محافظت از دین خود از هم نژادی هایشان جدا شده و هنوز هم این سیر گریز به خاطر وجود مسببات گریز هنوز هم در جریان است.

در عصر صفوی دشمنی آشتی ناپذیر اسماعیل صفوی به همراه دین سازان اطرافش با دین مبین اسلام که مریدانش در میدان های جنگ شعار «لا اله الا اسماعیل» ملعون ورد زبانشان بود باعث شد که کردهای اهل سنت را به خاطر عقایدشان جزو خلافت عثمانی سنی مذهب به حساب آورده و پس از شکست در جنگ چالدران بالغ بر 20 ایلت کردنشین که تمام کردهای ترکیه ، سوریه ، لبنان و عراق امروزی را در بر می گرفت از ایران جدا شدند و تجزیه عثمانی پس از جنگ اول جهانی رسمیت بی شرمانه ای به این تکه تکه کردن داد که سبب اصلی آن کثیف ترین خنجر مسموم خیانت ، غدر و دروغ و تحریفی است که از پشت بر پیکره ی امت اسلامی وارد آمده است.

اسماعیل صفوی که از جانب دول مسیحی و صلیبی غرب علیه امپراطوری عثمانی به وجود آمده بود هم چون مغولی که علیه حکومت عباسیان تحریک گردید مسبب جنایات نابخشودنی در تاریخ اسلام گردید وی که اجداد پدرش همگی سنی مذهب و شافعی بودند از مادری مسیحی به نام مارتا دختر اوزون حسن از یک همسر مسیحی به نام کورا کاترینا برادر زاده ی شاه طرابوزان که با شرط حفظ دیانت مسیحی خود همسری اوزون حسن را پذیرفته بود، زاده شد.

میر شرفخان بدلیسی در مورد عده ای از امرای فریب خورده ی جاهل به عقاید صفویان که قصد دادن بیعت به اسماعیل صفوی با حفظ دیانت خود داشتند را چنین می نویسد:

شاه علی بیگ این امیر بدر که بعد از فوت برادرش امیر شرف به حکمرانی جزیره منصوب شده بود، با دوازده نفر از امرا و حکام منطقه کردستان برای بیعت با شاه اسماعیل عازم خوی و تبریز شد اما شاه اسماعیل پیشنهاد حمایت و بیعت او را نپذیرفت و آنان را به زندان انداخت، شاه علی بیگ هم پس از آزادی از زندان با میر شرف الدین بدلیسی متحد شده و به سلطان سلیم عثمانی روی آوردند. آن ها با توجه به احساسات مذهبی سلطان سلیم او را به تسخیر و فتح دیار بکر و آذربایجان و ارمنستان ترغیب نمودند که به دنبال آن جنگ چالدران اتفاق افتاد و در 23 اوت 1514 میلادی در شمال غرب دریاچه ارومیه به نفع دولت عثمانی خاتمه یافت.[1]

البته به دنبال این فجایع درست کردن کله و پاچه امرای کرد توسط اسماعیل ملعون و نوشیدن شراب در کاسه ی سر آنان افتتاح عشرت کده و لذت کده در عالی قاپو اصفهان که تجاوز به دختران ایران زمین و همجنس بازی با پسرهای نوجوان را با پشتوانه ی رأی دین تراشان درباری در مسئله ی صیغه و نربازی دوباره زنده کرده و چنان شد که حسین صفوی بیش از سه هزار زن داشت و مجلسی ملعون هم ولی را نایب بر حق امام زمان می شناساند، فاجعه ی قلعه ی دمدم و هزاران جنایات دیگر توسط این شاهان خبیث و هم چنین جنایات آقا محمد خان قاجار و اعقاب جنایتکارش و پس از آن همگی دست به دست هم داده و با حمل ایدئولوژی کثیفی که توجیه گر اعمال پلیدشان به شمار می رفته عامل و بانی انهدام ایران زمین گشته اند.

سیاست های غلط این دوران شوم باعث میهن گریزی نخبگان و نیروهای مولد و گروه های تحت فشار گشته و عاملی جهت شعله ور شدن جنگ های داخلی می گردد و زمینه ای می شود در دست بیگانگان جهت تحریک مردم. اغلب سیاستمداران حاکم بر ایران با روش کاملاً ریاکارانه ، پیچیده و موزیانه با آزادی دادن و مهلت دادن به حیات نکبت بار مرتدین سکولار و غیرسکولار از اهل سنت سعی نموده اند بدین شیوه به عنوان ابزاری مؤثر و بازی کثیفی مسلمانان ایران را مشغول نگه داشته و با سیاست نفوذ ، استقرار و سپس تهاجم اهداف خود را در دل سرزمین های اهل سنت نشین تحقق بخشند. اما این بازی چند جانبه نیز از این به بعد فجایعی بدتر و وخیم تری را به دنبال خواهد داشت که به نفع هیچ کسی نخواهد بود.

ایران به مثابه ی پیکره ی بیماری ست که با وجود درد معده ، درد چشم ، درد گوش ، استخوان درد ، ریزش مو و بیماری هایی از این قبیل در گذشته ی دور دچار بیماری مهلک و کشنده ی سرطان یا سل گشته است. یک ایران دوست قطعاً ابتدا به درمان بیماری اصلی و بنیادین خواهد پرداخت ، چون می داند با وجود درمان این دردهای جزیی و غفلت از بیماری مهلک اصلی تمام زحمات به هدر خواهد رفت.

ایران به طور کلی و کردستان ، هورامان ، بلوچستان ، ترکمن صحرا ، جنوب ایران و… به طور خاص دچار بیماری مهلک گریز از مرکز و بیگانه خواهی شده اند که تماماً ریشه در وجود نامبارک تشیع حلولی غلاۀ عبدالله بن سبأ و کعب الاحبار یهودی الأصل است که خود را به دروغ به امام علی و دیگر بزرگان پس از آن منتصب نموده اند. و چنان چه این مشکل اصلی بیماری زا که هم چون بختکی بر مردم ایران زمین تزریق شده حل نگردد نه ایران و نه هیچ سرزمین مسلمان نشینی روی آرامش و وحدت را به خود نخواهد دید.

هرگز از بیداری اسامی و تحولات جهانی متناسب با آن غافل نشویم و بدانیم که جهان به صورت عام و جهان اسلام به صورت خاص در حال تغییر و تحول است و در این دگرگونی تنها سه گروه اند که توان عوض نمودن افکارشان را ندارند ، کفاری که بر قلبشان مهر زده شده ، دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان.

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 



[1] . شرفنامه ، میر شرفخان بدلیسی ، صفحه 168

جدا بودن مردم سوران شکاک و هورامی از سکولارهای مرتد

جدا بودن مردم غرب ایران زمین (شکاک ،سوران ، هورامی و... ) از سکولارهای مرتد

مناطق مناطق کرد و هورامی نشین در ایران به صورت عمده در چند منطقه غرب ایران ساکن اند.

1- منطقه کرماشان اولین نقطه ای که در دوران سلجوقی رسماً کردستان نامیده شد

2- منطقه ایلام

3- منطقه اردلان

4- منطقه مکریان و سرزمین شکاکها

که در کل می توان آن ها را به کردها و هورامی های اهل سنت و کردها و هورامی های شیعه مذهب (با تمام شاخه ها و فرقه ها) تقسیم نمود. در برخورد با مرتدین از اهل سنت نیز این دو جناح کاملاً متمایز واکنشی کاملاً متمایز و متناسب با عقایدشان انجام دادند. به سخن دیگر کردهای شیعه مذهب چه در ایران و چه در عراق هرگز به خاطر نژادشان عقیده اشان را زیر پا ننهاده اند و حاضر بوده اند در ایران با فارس، ترک و… شیعه مذهب و در عراق نیز با اعراب شیعه مذهب جهت پیروی از دستورات دین شان متحد شوند اما هرگز در تاریخ دیده نشده روزی از روزها همین کردهای شیعه مذهب علیه حکومت های هم مذهب شان با کردهای سنی مذهب و یا حتی با مرتدین از میان سنی ها متحد شوند.

کردستان شیعی مذهب و یارستان علی الهی یعنی کرمانشاه، ایلام و بخش هایی از استان کردستان کنونی یعنی بیجار، قروه و شاهین دژ حتی به صورت جزیی در هر دو دوره سال ها 20 و 1357 با حرکت های سکولارهای موجود همراهی نداشتند. در میان کادر حزب ها هم هرگز پستی از جانب آن ها اشغال نشد. هر چند که اکثریت کردهای موجود در ایران شیعه مذهبند.واین در حالی است که در زمان حمله روسها وقیام سنجر خان نرانی رحمه الله تمام مردم غرب ایران زمین اعم از سنی ،شیعه ویارسانی زیر پرچم وی متحدا بر روسها چیره شدند.

از طرف دیگر کردستان و هورامان اهل سنت نیز به شهادت انتخابات شورای شهر سنندج در اوایل انقلاب 57 و نیز واکنش آن ها در برخورد با قاضی محمد مرتد و اعدام وی و همراهانش و هزاران کشته ای که در برخورد با سکولارها فدا نموده و نیز عدم همکاری آشکار سرزمین اردلان که شامل سنندج و توابع آن می شود و منطقه شکاکها که تا الان نیز بزرگترین نیروی مسلح علیه مرتدین سکولار به شمار می رود خود دلیل آشکاری ست بر این واقعیت که این حرکت نامبارک سکولارهای مرتد تنها عده ی محدودی از مردم منطقه مکریان با لهجه ی سورانی را در بر می گرفت.

اما دروغ بافی مرتدین و از خود بافتن و به نام ملت کرد و حتی هورامی صحبت کردن خیانت فاحشی است که نیاز به توضیح بیشتر ندارد و می توان فهمید که به کار بردن مفهومی به نام قیام کرد یا جنبش کرد یا هورامی که نشانگر خواسته های همه ی کردها و هورامی های ایران و یا حتی کردها و هورامی های اهل سنت باشد، شعاری است پوچ و بی ارزش که حتی خود سکولارهای مرتد هم به آن اعتقادی ندارند اما جهت فریب جوانان آرمان گرای خیال باف و قربانی کردن شان در راه اهداف کثیف شان آن را با زرق و برق زیادی پرورده کرده و با آب و تاب ویژه ای بیانش می کنند هر چند که می دانند در صورت عدم وجود قهر و زور قادر نبوده و نخواهند بود که بر ملتی ناراضی مسلط و چیره شوند.

زمانی که در جامعه ای آمار محققین متعهد و به خصوص در سرزمین های مسلمان نشین آمار آن ها پایین باشد و رسانه های فرهنگی از قبیل کتاب، روزنامه، تلویزیون، شبکه های ماهواره ای و یا پایگاه های اینترنتی و… در اختیار دشمنان دین و ملت قرار بگیرد خیلی راحت خائنین، دزدان، مردم فروشان، خون آشامان سیری ناپذیر و قاتلین حرفه ای به عنوان قهرمانان، فداییان ملت، حامیان منافع مادی و معنوی مردم و… به مردم شناسانده می شوند. امری که نزدیک به یک قرن است در کردستان و هورامان به شدت غیر قابل تصوری در حال گسترش و پیشرفت بوده است.

به عنوان مثال زمانی که یک مردم فروش خود باخته ای چون صدر قاضی که در رسانه های مرتدین به عنوان یک قهرمان شناسانده شده و این دزد شریک قافله از یک راهزن در برابر حکومت مرکزی و علیه مردم هم زبانش حمایت می کند. مردم بی پناه تصمیم می گیرند خشم خود را و اوج بی پناهی خود را به حکومت فاسدی اعلام می دارند که شاید از دست فاسدتری نجات یابند که تا حد زیادی هم متوسل به تملق و چاپلوسی و حتی فریب می گردند.

« دفاع صدر قاضی از محمد رشید که در منطقه مسئول غارت و تجاوز به اموال مردم و نابودی مزارع و آبادی های منطقه بود انعکاس ناخوشایندی در منطقه بر جای گذاشت. اهالی تیلکو که نگران قدرت یافتن محمد رشید به خاطر حمایت صدر قاضی از او بودند طی تلگرافی در مورخ 16/2/1323 خطاب به مجلس شورای ملی، نخست وزیر، وزیر جنگ، وزارت کشور و ستاد ارتش و نیز روزنامه های اطلاعات، کیهان، نهضت ملی، یزدان و هم چنین تعدادی از نمایندگان از جمله دکتر محمد مصدق، فرج الله آصف و تعداد دیگری از نمایندگان چنین به اظهار نگرانی پرداختند:

صدر قاضی هیچ گونه سمتی از طرف ما ندارد و ما مردم تیلکو که به شهادت سوابق و مال خود را در راه نیات دولت فدا کرده و می کنیم از اظهارات این مرد هرج و مرج طلب متنفریم. تمام مقصود و منظور این شخص تقویت اشرار و ضعیف کردن نیروی دولت است… این ها می خواهند عملاً به مردم حالی کنند که شرارت و طغیان بهتر از اطاعت و فرمانبرداری است و دولت از کسی طرفداری می کند که شرور و دزد و مردم آزار باشد… اگر مجلس و دولت گوش به این لاطائلات بدهند بندگان نیز ناچاریم خود را به صورت محمد رشید بانه در آوریم تا دولت از ما طرفداری کند از اولیای امور استدعا می شود بیش از این موجبات تقویت محمد رشید بانه که یک نفر اجنبی است و حق دخالت در کارهای این منطقه را ندارد فراهم ندارد».[1]

در سنندج آیت الله مردوخ کردستانی که آوازه ای در میان مردم منطقه داشت از مخالفین آشکار قاضی محمد و جمهوری خود خوانده ی وی بود، ملا صدیق پیش نماز مسجد عباسی آقا در مهاباد نیز از بیدادگران مردم در برابر توطئه های قاضی مرتد و همراهانش بود و هم چنین ملا محمد دربکی و شیخ عبدالرحیم باقروند از فعالان و مخالفین سکولارهای مرتد و دار و دسته ی قاضی محمد مرتد به شمار می رفتند. فتوای ملا خلیل علیه کشف حجاب رضا خانی و اعلام ارتداد قاضی و همراهانش نیز اجماعی از علمای آن عصر را دال بر مرتد بودن سکولارها تکمیل و تایید نمود.

مفهوم عملی و عمومی بودن درخواست کل مردم منطقه را می توان در تنها گذاشتن قاضی محمد و همراهانش و درخواست اعدام وی از دولت و تهدید دولت به این که اگر وی و همراهانش را اعدام نکند مردم خود شورش خواهند کرد دریافت امری که تمامی مرتدین سکولار سعی در پوشانیدن آن را دارند.

مردم منطقه مکریان و به خصوص مردم مسلمان و غیر مزدور مهاباد و اطراف آن با وجود آن که روس های کمونیست برای قاضی و همراهان مرتدش چتر حمایتی پهن کرده بودند و هنوز زمان فروش آن ها به دولت مرکزی ایران فرا نرسیده بود باز به شیوه های مختلفی جدا بودن از مرتدین را اعلام می نمودند و دلایل عملی هم برای این جدایی وجود داشت چون قتل و عام شهر مهاباد توسط روس ها که در آن 5000 پنج هزار نفر مسلمان مهابادی به شهادت رسیده بودند که قاضی فتاح نیز از جمله شهداء به شمار می رفت. هم چنین فتوای ملا خلیل مبنی بر کافر و مرتد شدن قاضی محمد و همراهان مرتدش.

این ها هر چند کل اسباب جدایی مردم از مرتدین به شمار نمی روند اما از علل این جدایی می باشند ما هرگز نباید فراموش کنیم که مردم منطقه مسلمان و تابع قرآن و سنت صحیح بر فهم امامان سلف صالح اسلام می باشند و اگر زمانی مرتدی با علم کردن علمایان مرتد و فاسد دینی چون قاضی محمد و شیخ عزالدین اهداف پلیدشان را در پشت صحنه به مرحله اجرا در می آورند اما به محض آگاهی و بیداری فریب خوردگان این ها نیز به صف مردم مسلمان برگشته اند و هرگز پذیرش خفت و پستی را ننموده اند مگر آن عده ای که خداوند بر دل هایشان قفل نهاده و مفسدینی هستند که لیاقت شان بیشتر از خفت و خواری نیست.

به عنوان مثال در همان زمان اعلام مرتد بودن قاضی و همراهانش و اعمال جنایتکارانه ی مزدوران حلقه به گوشش در سردشت جمع صد نفری از اهالی به همراه عشایر علیه دموکرات ها وارد عمل می شوند که قاضی مرتد طی تلگراف 9/9/25 نگرانی خود را به دولت مرکزی ایران اعلام می دارد. شکاکها و هر کی ها در مناطق اطراف ارومیه و تبریز آماده حمله و تصرف مهاباد می شوند. منگورها و منطقه ترگه ور و مرگه ور و… از همان روز اول اعلام آمادگی جهت انهدام حکومت مرتدین وطن فروش مردم فروش کرده بودند.

منطقه اردلان و کرمانشاه، گروس و ایلام و هم، چنان چه گفته شد، هرگز با سکولارهای مرتد هماهنگ نشدند؛ قاضی مرتد هم هرگز در منطقه اردلان به مرکزیت سنندج و کرمانشاه و ایلام به عنوان مهمترین کانون های شهری و پرجمعیت ترین مناطق کرد و هورامی نشین نتوانست حامی پیدا کند. و حوزه ی فعالیتش تنها بر عده ی معدودی از مردم بی پناه شهر کوچک مهاباد آن هم با زور اسلحه و حمایت کمونیست های شوروی بود.

در همین انقلاب 57 نیز با وجود نفوذ نظامی و سلطه رعب و وحشت مرتدین در سنندج باز دیدیم که کردها و اورامی های سنی مذهب به همراه کرمانشاه و ایلام شیعه مذهب، ساختن و کنار آمدن با مذهب خود را بر مرتدین آشوبگر جنایت پیشه ترجیح دادند.

روزولت هم علت عدم هماهنگی منطقه اردلان و کرمانشاه را پس از دیدار و گفتگو با قاضی مرتد و طی سفری به این مناطق چنین تشریح می کند:

مردم آن منطقه [سنندج به سمت کرمانشاه] از نظر نژادی کرد بودند ولی بر خلاف کردهای مناطق شمالی شیعه بودند و ظاهراً بیش از آن با محیط سازگار شده بودند که بتوانند علاقه ای به ناسیونالیسم کردی نشان دهند».[2]  

روزولت طبیعی است که با اندیشه های سکولاریستی و کاپیتالیستی سراسر مادی گرایانه ی خود نتواند عامل دین را ببیند و سعی در پوشانیدن این عامل اساسی تحت عنوان سازگاری با محیط بنماید چون ما قبلاً یادآور شدیم که شیعه هرگز به خاطر هیچ چیزی علیه مذهب خودش متحد نمی شود مگر برگشتگان از تشیع که حساب آن ها جداست و در میان اهل سنت سنندج و منطقه اردلان هم قطعاً آگاهانی از نظر سواد و علم هم از نظر تجربه وجود داشتند که نه خود حاضر به انجام خیانت و ارتداد و دین فروشی و وطن فروشی بودند و نه این که حاضر بودند در برابر این پدیده ی شوم ارتداد و خیانت ساکت بنشینند و مردم را در سرگردانی بگذارند. در این رابطه مصاحبه ی عرفان رهنمون مرتد با حسن زاده دبیر کل حزب دمکرات در فروردین ماه 1382 می تواند شاهدی مزید بر آن چه گفته شد باشد آن جا که می گوید:

« من بسیار جسورانه اعتراف می کنم که آن زمان حزب دمکرات کردستان در سنندج فعال نبود در ابتدای قیام در روزهای پس از قیام دمکرات در آن جا حضور چشمگیری نداشت».

در همین مصاحبه در مورد عدم علاقمندی و عدم پیوستن مردم به مرتدین در ابتدای پیروزی انقلاب 57 ایران حسن زاده مرتد می گوید: با این که آن زمان ما در سنندج (پایگاه اصلی کردهای سنی) دارای تشکیلات بودیم و حتی عضو دفتر سیاسی ما آن جا بود، لیکن نتوانستیم پیشرفت چشمگیری داشته باشیم.

رقم کشته شده های سنی مذهبی که توسط احزاب مرتد در شهرهای سنی نشین کشته اند خود نمایانگر میزان تنفر عمومی از مرتدین و مؤید تمام آن چه گفته شد می باشد به عنوان مثال:

در شهر سنندج 558 نفر توسط مرتدین سکولار به قتل رسیدند در شهرستان مریوان 331 نفر در سقز 223 نفر در سردشت 221 نفر و… و به همین ترتیب در تمام سرزمین های سنی نشین هورامان و کردستان در همان اوایل درگیری با مرتدین از مردم قربانی گرفته شد. فقط در دو استان آذربایجان غربی و کردستان و بخش های سنی نشین کرمانشاه هزاران تن از مردم مسلمان کرد و هورامی در رویارویی با احزاب مسلح مرتد کرد و متحدین شان کشته و یا ترور شده اند. آیا این همه کشته دلیل بر جدایی مرتدین از مردم مسلمان و سنی مذهب منطقه نمی باشد؟!

فرهنگیان مسلمان مریوان خیلی جالب و به روز حیله ی مرتدین جدا از مردم را برملا می سازند که در اعتراض به آنان جهت روشن شدن وضع موجود و هشیار کردن مردم در 7/3/58 در شماره 5 نشریه پیکار می آورند:

« هر کس بگوید که مسلمانم از نظر این منافقان، جاش است یا ساواکی، یا خود فروش. اما هرکس با هر سابقه ای ساواکی باشد، رستاخیزی باشد، کُرد فروش باشد، فئودال باشد، قاتل و جنایتکار باشد، همین که از آن ها طرفداری کند، مثل این است که آب توبه بر سرش بریزند، نه تنها پاک و بی گناه می شود بلکه مبارز، مترقی و انقلابی خواهد شد. تازگی ها گویا تعلیمات پارتیزانی راه انداخته اند، چون حنایشان در نزد مردم آگاه شهر رنگی ندارد، دست گدایی به سوی روستاییان دراز می کنند و از آن ها می خواهند علیه دشمنان خیالی مسلح شوند».

اما امروزه با فراگیر شدن رسانه های صوتی و تصویری روستاییان هم جایی برای مرتدین ندارند و روستاییان آگاه تر از همیشه منتظر روزی اند که در آن خداوند رهبر صالحی را برایشان بفرستد که بتوانند با خون خود احکام الهی را در زمین پیاده کرده و انتقام آن همه خیانت و سوء استفاده را از مرتدین بی رحم سنگدل بگیرند. بدون کوچک ترین تردیدی باید گفت که تاریخ یکه تازی های مرتدین به پایان رسیده است و خداوند از میان بندگان مومنش مجاهدین شهادت طلبی را فرستاده که چقدر مرتدین زندگی دنیا را دوست دارند مومنین مجاهد از آن هم بیشتر مشتاق شهادت هستند.

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 



[1] . 878/ن 5843 مورخ 23/2/23 – کردستان 2 صفحه 82

[2] . کوچرا، کریس، جنبش ملی کرد، بحران آذربایجان صفحه 246

ایل منگور و جهاد با مرتدین

ایل منگور و جهاد با مرتدین

زمانی ملا خلیل رحمه الله علیه در برابر مسئله کشف حجاب و تحمیل لباس اروپایی از جانب رضاخان شیعه مذهب ایستاد و همان موقف را نیز در برابر کشف حجابی که قاضی مرتد می خواست تحت عنوان لباس بین المللی (همان کار رضا شاه را به درخواست کمونیست های شوروی جهت حذف لباس و پوشش اسلامی مردم) بر جامعه تحمیل کند، گرفت. بدین ترتیب ملا خلیل در برابر دو دشمن نیرومند قرار گرفته بود یکی حاکمی شیعه مذهب که نفوذ چندانی بر مردم محلی اهل سنت نداشت و کاری به مذهب و عادات رایج مردم نداشت و دیگری خائن مرتدی که از درون همان مردم برخاسته بود و به پیشنهاد روس های کمونیست قصد انهدام دین، فرهنگ، آبرو ، ناموس و هستی کردها را با جایگزینی «مرامنامه ی سوسیالیستی» تدوین شده از جانب کمونیست ها را داشت.

در این جا بود که در برابر یک فاسد خارجی و افسدی داخلی ، در برابر دشمن دور و دشمن نزدیک، در برابر یک مدعی شیعه و یک مرتد قرار گرفت به همین دلیل به اجتهاد خودش ضمن مبارزه تبلیغی با کشف حجاب رضاخانی فتوای جهاد و مبارزات مسلحانه را علیه قاضی مرتد صادر کرد. ابتدا با ذکر دلایل شرعی دلایل مرتد شدن قاضی مرتد را اعلام نمود و سپس وظیفه ی هر مسلمان مبارزی را در این مورد مشخص کرد.

قبایل اطراف هر کدام به نسبت قدرت و توانایی نظامی خود اعلام موضع کردند. چون قبایل و ایلات معمولاً مسلح بودند اما در برابر مزدوران اجیر شده ی قاضی مرتد که مزدوران بارزانی از عراق را هم به اضافه نیروهای روس را شامل می شد هر قبیله ای به تنهایی نمی توانست مقاومت کند و رهبر و نیرویی هم نبو که این ها را با هم جمع کند به همین دلیل تنها قبیله ای که از همان اوایل یکپارچه و صریحاً موضع اسلامی خود را در برابر مرتدین به رهبری قاضی مرتد اعلام نمودند و عده ای از قبایل هم منتظر ماندند تا این که نیروهای فاسد حکومت مرکزی فرا رسیدند و جهت انهدام این افسد داخلی فوراً به آن پیوستند. اما دیدیم که مزدوران و کارگران قاضی مرتد وقتی که دیدند صاحب کار پولی ندارد و تکه استخوان آن ها هم قطع شده زوزه کشان اطراف قاضی مرتد را رها کرده و عده ای دوباره به مزدوری حکومت مرکزی پرداختند و عده ای به شوروی رفته و آن جا مزدوری کردند و عده ای هم که تنها مانده بودند نصیب شکارچی تهران گشتند.

در هر صورت در شمال مهاباد فتوای ملا خلیل عامل کارساز بود و در جنوب مهاباد فتوای امام جمعه ناظم الاسلام و دیگر علمای آن دیار سد محکمی در برابر نفوذ مرتدین و رانده شدن شان به درک محسوب می گردد. خداوند ملا خلیل و تمام علمای مبارز دلسوزی که در اوج تنهایی و بی کسی با جسارت تمام در برابر همه ی شیاطین انس و جن جهت حفظ دین خدا مقاومت می کنند در سایه ی لطف خود قرار دهد.

سرلشکر امین در مورد گسترش نفوذ اندیشه ها و فتوای شرعی ملا خلیل در مورد کشف حجاب رضا خانی می نویسد: « در 7 دی ماه 1307 در منگور منطقه ساوجبلاغ جزو آذربایجان دفعته قضیه ملا خلیل پیش آمد. چون جنبه مذهبی داشت با یک سرعت فوق العاده به منطقه کردستان به خصوص بانه داشت تأثیر می کرد. امر شد که قوای بانه را به طور موقتی به تحت اختیار لشکر شمال غرب واگذار نمایم سریعاً، به موقع اجرا گذاشته شد… ».[1]

مبارزه ایل منگور از همان زمان تا الان علیه مرتدین وجود دارد. این ایل در عین حفظ و صیانت عقیده ی اهل سنت خود در گذشته با احتیاط تمام با حکومت مرکزی تهران که متحد آن ها در جنگ با مرتدین به شمار می رفت برخورد می کردند هر چند که امروزه این ایل علاوه بر اتحاد با حکومت مرکزی و جنگ با مرتدین از نظر عقاید چیزی اند هم چون سایر مسلمانان اهل سنت و وجه تمایز گذشته را ندارند و در مردم حل شده اند.

ایل منگور در اوایل انقلاب 57 نیز دشمن سر سخت مرتدین به شمار می رفت به گونه ای که حزب مرتد دمکرات با درک سابقه ی مبارزاتی این ایل در صدد خلع سلاح آن بر آمد به همین دلیل ابتدا به رهبران آن ها اخطار می کند اما زمانی که آن ها با خواسته ی حزب مرتد دمکرات مخالفت می کنند مورد حمله ی مرتدین قرار می گیرند و تعدادی نیز کشته می شوند. چون ایلات و عشایر مرزنشین – هم چنان که گفته شد- از گذشته های دور و حتی در دوره پهلوی در جهت دفاع از خود و در پاره ای موارد دفاع از مهاجمین خارجی همواره مسلح بوده و اسلحه به عنوان یکی از لوازم زندگی مردم و به خصوص ایل جایگاهی یافته بود. در چشم انداز ایران می خوانیم: سئوال این جاست که طبق کدام موازین حقوقی و قانونی اعضای حزب دمکرات حق حمل اسلحه سبک و نیمه سنگین و حتی سنگین را داشتند اما اعضای ایل منگور فاقد این حق بودند؟ و باز ، طبقکدام موازین حقوقی حزب دمکرات حق داشت تا ایل را خلع سلاح نماید؟ به سخن دیگر اگر داشتن سلاح خطرناک و ممنوع است چرا فقط برای ایل منگور؟ اگر چون حزب خود را مسئول امنیت منطقه می داند پس نباید مسلح باشد. لابد چون با این استدلال حکومت مسئول امنیت کشور است حزب هم نباید مسلح می بود.[2]   

در هر صورت الان می بینیم که ادامه ی جهاد ایل منگور علیه مرتدین سراسر کردستان و هورامان را فرا گرفته و حتی مرزها را نیز شکسته و در قلب هورامان اشغال شده توسط کردهای مرتد عراق هم جای گرفته و به امید خدا می رود که تبدیل به جنبشی فراگیر علیه مرتدین سراسر سرزمین های مسلمان نشین  شود. به قول رسول الله صلی الله علیه و سلم ، شعله های جهاد تا روز قیامت خاموش نخواهند شد هر چند پرچم این شعله ی روشنی بخش دست به دست گردد و در هر زمانی علمدار آن عوض شود اما مهم این است که تا روز قیامت گرما بخشی و نورانیت آن دل ستمدیدگان را از تاریکی جور و ستم ظالمان روشنایی خواهد بخشید. به امید آن که ما هم اشعه ای از این خورشید حیات بخش جهاد علیه کفار و مرتدین باشیم و خداوند ما را هم جزو شهدای خود بپذیرد.

 

 

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 



[1] . تیمور زاده ، وحشت در سقز ، شیراز 1380 صفحه 113

[2] . چشم انداز ایران ، کردستان 2 صفحه 154

از مقاومت مردمی مهاباد تا مقاومت مردمی سنندج

از مقاومت مردمی مهاباد تا مقاومت مردمی سنندج

الان با وجود رسانه های متنوع تصویری و کتب مختلف و انبوه انقلابی هر کسی با هر میزان از سواد می تواند تشخیص دهد که مقاومت «مردمی» یعنی چه، چون به صورت زنده هر روز از صفحه تلویزیون مقاومت مردمی مسلمانان فلسطین، عراق، افغانستان، کشمیر، چچن، صومال و… را می بینند. هم چنین به راحتی می توانند خائنین مزدور را نیز که مترسک دست دشمنان گشته و با پول و فریب عده ای را جهت سرکوب مردم خویش اجیر کرده اند را نیز بازشناسند.

مردم مهاباد هرگز رأی ندادند اما برایشان رئیس جمهور تراشیده شد، مردم مهاباد به امید تولد قاضی فتاح دیگری به قاضی محمد گرایش یافتند اما قاضی مرتدی از آب در آمد که با قاتل فرزندان شان علیه دین و ناموس و شرف شان متحد شده بود به همین دلیل و دلایل دیگر در هنگام یورش حکومت مرکزی ایران رهایش کردند و عده ای هم به پیشواز ارتش ایران رفته و به آن پیوستند تا شاید زودتر از شر قاضی مرتد و دزدان دور و برش خلاص شوند. پس از سال ها همین بازماندگان پلید که از همان افکار ارتدادی قاضی مرتد و حزب توده ایران نشأت گرفته بودند شکل ظاهری به خود گرفته و دوباره چون بیماری واگیرداری سربلند کردند اما واکنش مردم سنندجی که در انتخابات به مدعیان اسلام رأی داده بودند همان واکنشی بود که در مهاباد رخ داد، مردم مهاباد در گذشته قاضی مرتد را تنها گذاشتند و در انقلاب 57 نیز مهاباد به قاسملو رهبر دمکرات های مرتد رأی نداده بود. یعنی مردم هر دو ناحیه آشکارا و علنی رد بطلانی بر چهره ی کثیف مرتدین زده بودند و در این حمله ی دوباره ی ارتش ایران به منطقه باز می بینیم که به قول مرتدین «در سنندج کسی مقاومت نکرد»[1] .

صحیح است در سنندج کسی به دفاع از مرتدین مقاومت نکرد و اگر مرتدین زن و بچه هایی را با شعارهای دروغین می خواستند جلو بکشند خیلی زود چهره ی کثیف و حقه ی پلیدشان لو می رفت و کسی حاضر نمی شد به دفاع از آن ها قدمی به جلو بگذارد.

انتخابات مهاباد و سنندج در انقلاب 57 و واکنش مردم مهاباد در برابر اعدام قاضی مرتد و واکنش مردم سنندج و خود مهاباد در برابر مرتدین تازه به دوران رسیده ی سال های 57 به خوبی نشان داد که این مرتدین هیچ جایگاهی در میان مردم مسلمان منطقه ندارند. و مردم مسلمان کرد و هورامی مادامی که مسلمان بمانند هرگز اختیاراً سلطه و سایه ی شوم آن ها را نخواهند پذیرفت و به میل خود هرگز به آن ها جا نداده و از آن ها پشتیبانی نمی کنند. و این کاملاً طبیعی و عادی است که یک مسلمان هرگز در سر نمی پروراند که خدای ناکرده کاری از وی سر بزند که به نفع مرتدین و حتی کفار باشد چه رسد به این که خدای ناکرده از آن ها جانبداری کرده و یا حتی دوستی آن ها را در دل داشته باشد چون با این کار جزو آن ها محسوب شده و از دایره ی اسلام خارج می گردد با وجود آن که اهل نماز و روزه و حج و … باشد.

می بینیم که یک مسلمان هشیار هرگز تحمل دیدار مرتد را ندارد و انتظار یاری رساندن به مرتدین از جانب وی خیالی بیش نیست. به همین دلیل است که ما هرگز نه در مهاباد و نه در سنندج و هورامان هرگز «مقاومت مردمی» به پشتیوانه ی مرتدین نداشته و نداریم بلکه اگر خوب دقت شود می بینیم که مردم علیه مرتدین محلی و مرتدین هم زبان شان نیز جنگیده و هزاران کشته بر جای گذاشته اند و این چیزی نیست که بتوان پنهانش کرد و می توان نتیجه گرفت که مقاومت مردمی علیه مرتدین قوی ترین ابزاری است که تا به حال مردم را سر پا نگه داشته است.

زمانی که در دوران قاضی مرتد گروهی از گردنه گیران و مزدوران مرتد وی به مناطق جنوبی نفوذ می کنند بزرگان و علمای دینی منطقه سقز چنین انزجار و بیزاری و جدایی خود را از مرتدین اعلام می دارند:

« اهالی سقز امروز نمونه از شقاوت و وحشی گری اشخاصی که با ماسک دموکراسی می خواهند ملت ایران را فریب دهند به رأی العین مشاهده نمودند. یک نفر پیرمرد فقیر خارکنی که برای تلاش معاش روزانه به تپه های بیرون سقز رفته مورد شلیک اشرار بی سر و پایی که اخیراً از آذربایجان به این منطقه آمده اند واقع به دختر معصوم کوچک او نیز که با مشاهده حال پدر خود فرار می نمود تیراندازی کردند… تمام مردم سقز ناظر این فاجعه دلخراش بودند. ما مردم کردستان تنفر و انزجار خود را از این کردارهای وحشیانه ابراز، امیدواریم نیروی دولتی و تصمیمات راسخ آن جناب [نخست وزیر و ریاست ستاد ارتش] به این شقاوت ها خاتمه دهد».

نام:

امام جمعه مظهر الاسلام ، ملا اسد الله علایی ، حاجی قاضی ، قادر انو شیروانی ، رشید فاتح ، ابراهیم کیخسروی ، بیگی خانگه ، بیگی ، اخوان و … در پای تلگراف به چشم می خورد. (تلگراف 291 مورخ 25/9/1325)

عدالت استالینی قاضی مرتد مثال زندنی است. پس از تقاضای سروان نماز علی اف از قاضی محمد مرتد مبنی بر دستگیری غفور محمودیان که از بنیانگذاران کومله ی ژ-ک و مخالف سیاسی و عقیدتی غیر مسلح کودتای خزنده ی قاضی مرتد بود، نامبرده را دستگیر نموده و در مسیر شهربانی توسط سه مأمور پلیس قاضی مرتد کشته می شود.

حزب مرتد دمکرات در همین انقلاب 57 نیز ده ها نفر از اعضای خود چون جعفر کروبی را زندانی و پس از مدتی ترور نموده است. خیانت شگرد اصلی مرتدین به شمار رفته است.

چنین مردمی با چنین رهبرانی کی و چه وقت از مرتدین حمایت می کنند. نسبت دادن مردم مسلمان کرد و هورامی به حمایت از مرتدین خیانت و ظلم آشکاری ست که قابل کتمان نبوده و شخص باید در برابر الله جل جلاله و سپس در برابر مردم ستمدیده ی منطقه جوابگو باشد.

کمونیست های کومله هنگامی که نمکی و چند نفر دیگر از کارگان عمران کردستان را به قتل رساندند آن ها را جلو سگ ها رها کرده و هنگامی که جنازه هایشان را یافتند به طرز فجیعی شکم آن ها پاره پاره شده بود. تنها در یک نوبت در حسن آباد سنندج بیشتر از 40 نفر از مسلمانان بدون سلاح کرد و هورامی را زنده به گور کردند به گونه ای که با دستان خودشان قبرشان را کنده و سپس وارد قبرشان شده و مرتدین خاک را بر سرشان ریخته بودند تا خدا می داند کی جان داده باشند و بدین ترتیب جان هزاران مسلمان بی گناه را گرفتند و فجایعی را آفریدند که دل هر انسانی را به لرزه در می آورد. اما این جنایات پوشیده نمانده و نخواهد ماند هر چند مرتدین با تبلیغات وسیع و پر هزینه ی خود سعی در کوچک جلوه دادن آن بنمایند. اما باید در نظر داشت که علاوه بر تبلیغات وسیع مرتدین اندیشه های مخرب احمد مفتی زاده قوی ترین و بزرگ ترین عامل دست کم گرفته شدن این جنایات و عدم برخورد جدی با مسببین این جنایات بوده است.

شما در نظر بیاورید این مرتدین فقط در حق کرد و هورامی های مسلمان مرتکب جنایت نشده اند بلکه با دسته دسته کردن مردم به جان هم نیز افتاده و از همدیگر نیز قتل و عام های وحشتناکی انجام داده اند. کنگره ی چهاردهم حزب دمکرات کردستان ایران آمار کسانی را که به قول خودشان کُرد، کُرد را کشته است چنین بیان می کنند:

«آمار تلفات حزب دموکرات بنا بر اعلام کنگره چهاردهم حزب در سال 1379 حدود چهار هزار 4000 نفر کشته اعلام و بیش از چند برابر این رقم نیز آمار تلفات کشته شدگان کردی است که توسط احزاب کرد کشته شده اند».

این تعداد کشته شده ها دموکرات است اما کومله با آن همه جنگ طلبی و آشوب طلبی که با تمام احزاب موجود داشت چه اندازه از بچه مسلمانان فریب خورده را به جهنم فرستاده است؟! ما این را نمی دانیم اما بر این مطلب یقین داریم که تاریخ هرگز جنایات این خون آشامان مرتد را فراموش نکرده و نخواهد کرد و این وظیفه ی مردم است که با عبرت از تاریخ موجبات تکرار فجایع تاریخی را فراهم نکنند و این نیز میسر نمی شود مگر با درک صحیح دین با فهم سلف صالح این امت.

الان با این وضع هنوز برایتان عجیب است که چرا مردم مسلمان منطقه در برابر حکومت شیعه مذهب تهران از هم زبانان و هم نژادان مرتد خود دفاع و پشتیبانی نکرده اند؟

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] . کتاب دوشنبه 33-32 – صفحه 2