پیامبر خاتم و حکومتهای سکولار (73)

 

(برگرفته از کتاب ارزشمند « روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم»)

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

بسم الله  و الحمد لله

اما بعد :

دیپلماسی از لحاظ لغوی و اصطلاحی و اهداف کلی دیپلماسی

دیپلماسی با ریشه‌ای یونانی به‌معنای نوشته طومارمانندی است که به موجب آن امتیازات خاصی به کسی داده می‌شود. بعدها این واژه بر منشور یا سند رسمی سفیران و فرستادگان دولت‌ها نزد دولت‌های دیگر اطلاق گردید. علی‌رغم اجماع نظر نسبی در تلقی از مفهوم دیپلماسی، تعاریف متعددی از آن ارائه شده که برخی از تعاریف ناظر به ماهیت دیپلماسی و برخی دیگر ناظر به کارکرد ویژه آن است[1]

واژه ي«ديپلماسي» از ريشه يوناني ديپلومااخذ شده که معناي لغوي آن صفحه يا برگ تا شده است،ودر اصطلاح «ديپلوما» به سندي گفته مي شود که به موجب آن عنوان يا امتيازي به شخص مي دادند. از اين ريشه واژه ي«ديپلماسي »و «ديپلمات » ساخته شده است .[2]

واژه ي ديپلماسي به گونه هاي مختلف تعريف شده است ؛ مانند:

- اداره ي امور بين الملل به وسيله ي سفير وديگر مأموران ديپلماتيک؛

-اداره ي امور بين دولت ها به وسايل مسالمت آميز؛

-هنر ديپلمات در اداره ي امور خارجي دولت به وسايل مسالمت آميز،خصوصاً با مذاکره و گفتگو 

- هنر و روش انجام مذاكره با دولت‏هاي خارجي براي دست‏يابي به روابط سياسي رضايت‏بخش و متقابل است[3]

- علم و هنر نمايندگي كشورها و فن مذاكره است؛ هنري كه براي انجام امور ديپلماتيك و حقوقي و حفظ منافع كشور متبوع، در خارج صورت مي‏گيرد[4]

-  اصول و مقرّراتي است كه به موجب آنها روابط دولت‏ها با هم از راه مذاكره و فرستادن مأموران فوق‏العاده و جلب موافقت يا بستن قراردادها تمشيت پيدا مي‏كند.[5]

-  روش حل و فصل مسائل روابط خارجي دولت با دولت‏هاي ديگر، به وسيله مذاكره يا هر شيوه مسالمت‏آميز ديگر است. بنابراين، معناي خاص ديپلماتيك، روابط خارجي دولت و ديپلماسي، نحوه اداره آن روابط است.[6]

اما در يک جمع بندي از همه تعاريف ارايه شده مي توان چنين بيان داشت که :ديپلماسي روشي است براي حل و فصل مسايل مربوط به روابط خارجي دولت به وسيله ي گفتگو يا هر روش مسالمت آميز ديگر.

آنچه از مجموع تعاریف دیپلماسی به دست می‌آید این است که دیپلماسی، دارای ماهیتی مسالمت‌جویانه بوده و مذاکره و گفت‌وگو از ویژگی‌های بارز آن می‌باشد؛ به‌طوری که برقراری و ایجاد صلح و زندگی مسالمت‌آمیز در دستور کار اصلی این فعالیت قرار داشته و تمام این فعالیت‌ها در حوزه موسوم به سیاست خارجی، انجام می‌شود. بر این اساس، دیپلماسی را به‌عنوان فن اداره سیاست خارجی و یا تنظیم روابط بین‌المللی و همچنین حلّ و فصل اختلافات بین‌المللی از طریق مسالمت‌آمیز، تعریف و توصیف کرده‌اند[7]. به عبارت دیگر، می‌توان گفت: «دیپلماسی وسیله‌ای است که سیاست خارجی با بهره‌گیری از آن، به‌جای جنگ، از راه مذاکره به هدفهای خود می‌رسد»[8]

اهداف کلی دیپلماسی:

1-      حفظ کیان اسلام 

2-      حفظ منافع دار السلام

3-      تغییر موازنه به سمت منافع مسلمین

منظور از ديپلماسي ورفتار سياسي در صدراسلام

منظور از ديپلماسي ورفتار سياسي در صدراسلام، فعاليت هايي است که پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله وسلم، به عنوان رييس حکومت و نيز نمايندگان و سفراي منتخب ايشان در راه نيل به مقاصد و اداي وظايف سياسي دولت اسلامي و تحقق بخشيدن به خط مشي هاي کلي اسلام در زمينه ي سياست خارجي و همچنين، پاسداري ازحقوق و منافع دولت اسلامي در ميان قبايل وگروه هاي ديني و دولت هاي غير مسلمان در خارج از قلمرو حکومت اسلامي انجام داده اند.[9]

ديپلماسى عصر پيامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  به صورت تدریجی در سطح ارتباط با قبايل عرب و يهوديان به ارتباط با دولت‏هاى همجوار و ارتباط با قدرت‏هاى بزرگ ايران و روم ارتقاء یافت که به جنبه ی جهانی بودن دعوت توحید بر می گردد . در سطح قبايل و یهودیان با موفقيت كامل همراه بود و در سطح دولت‏های ایران و روم با موفقيت نسبى همراه بوده است. ديپلماسى دوران خلفاى نخستين نيز از ديپلماسى پيامبرخاتم صلی الله علیه وسلم  متأثر بود و بر اساس گسترش اسلام، گسترش حاكميت سياسى اسلام و جنگ و جهاد استوار بود و بيشتر هم ناظر به دو امپراتورى روم و ايران می شد .

 

ویژگیهای کلی حاکم بر روابط پیامبر خاتم با اقوام و ملتها

پیامبر اسلام (ص) در طول تاریخ روابط سیاسی با اقوام و ملتها ودر تمامی برخوردهای سیاسی با نمایندگان آنها و سران کشورها ، اغلب موفق بود و سرانجام بیشتراین برخوردها یا به اسلام آوردن آنها منتهی می شد یا به توافقها وامضای قرادادهایی می انجامید. در هیچ کدام از این موارد نه خود پیامبرخاتم  (ص) و نه نمایندگانش هرگز از فریبکاری، دسیسه بازی، دروغ گفتن، نفاق افکنی،گزافه گویی، عهد شکنی ، تزویر و دیگر خصلتهای ضد ارزش استفاده نکرده وهمواره از سادگی وصداقت به جای ابهام گویی و دو پهلو سخن گفتن به نفع خود وطرف مقابل بهره گرفتند. همچنین از نمایندگان اقوام و ملل ومکاتبات وحتی هدایای روسای کشورها استقبال کردند وهرگز در روابط و برخوردها منفعل نبودند وابتکار عمل را در دست داشتند و هرگز مقهور قدرت و قدرت نمایی نشدند و در مواردی که از نظر قدرت نظامی و موقعیت سیاسی در موقعیت نابرابری بودند، تن به سازش وسستی ندادند و اصول را فدای روابط مقطعی ومصالح زود گذر نکردند.پیامبر اسلام (ص) در روابط دیپلماتیک نه فریب وعده های دیگران را می خورد و نه خود وعده هایی می داد که اطمینان بر اجرای آن نبود و همواره از برخوردهایی که موجب تنفر و سلب اعتماد طرف مقابل می شد، اجتناب می ورزید و در عین حال، شیوه ای را در پیش می گرفت که او از ملایمت وی سوء استفاده نکند و به طمع نیفتد[10]

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم  جز در موارد خاصی که از طریق غیب به مسائل پنهانی واسرار و نیات طرف مقابل آگاهی می یافت، همواره با تکیه به مسائل عادی، تاکید بر آن داشت که از ضمیر ونیات پنهانی طرف متخاصم آگاه شود و در این مورد از گروههایی که کار اطلاعاتی انجام می دادند سود می برد و به نمایندگان خود توصیه می کرد که پیش از هر نوع رابطه و از پس آن مسائل را با کنجکاوی و دقت تحلیل و بررسی کنند و از حوادث احتمالی غافل نباشند وعکس العملهای طرف مقابل را تحت مراقبت دقیق قرار دهند.

 پیامبر اکرم(ص) در موفقیتهایی که در روابط دیپلماتیک به دست می آورد دلباخته نمی شد و در شکستهای مقطعی نیز بی حوصله ومضطرب نمی نمود و همواره آرامش کامل داشت و با گشاده رویی سخاوتمندانه ای از نمایندگان اقوام و طوایف مختلف پذیرایی می کرد و متواضعانه اما قاطع و قوی سخن می گفت و نمایندگانش نیز در عین مراعات نزاکت در محاوره، سخت مسلط و خویشتندار بودند[11]

دسته های غیر مسلمان مورد نظر پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم جهت برقراری رابطه دیپلماتیک عبارت بودند از:

1-  قبایل شبه جزیزه عربستان، قبایل شهر نشین و صحرا نشین، به رغم نشست و حتی کشمکشها و خونریزیهایی که در میان آنها وجود داشت زمینه مساعدی را برای انسجام و تشکل میان آنها به وجود آورد.

2-   گروههای منتسب به شریعتهای آسمانی که عمدتا یهودیان،نصرانیان در نجران و حاشیه جزیره العرب؛ در مناطقی که در مجاورت امپراتوری روم سکونت داشتند جمعی از این گروهها مسلمان و گروهی نیز با مسلمانان هم پیمان شدند و برخی از یهودیان نیز راه دشمنی و خیانت پیش گرفتند.

3-   دولتهای مقتدری که در دو سوی شبه جزیره عربستان قرار داشتند مانند امپراتوری ایران، روم و همچنین حبشه و دیگر دولتها.

4-  دولتهای کوچک و تحت الحمایه ای که زیر سلطه و نفوذ دولتهای مقتدر بودند و با گرویدن به اسلام و یا پیمان بستن با پیامبر اسلام توانستند از اسارت آن دولتها رهایی یابند.[12]

 

روابط  با ایران و روم :

روابط خارجی پیامبر در اواخر عمر ایشان  از سطح قبایل و دولت های کوچک منطقه فراتر رفت و تا مرکز قدرت های بزرگ آن روز، ایران و روم بسط یافت .

پیامبر به منظور ابلاغ دعوت الهی و تغییر در روابط سیاسی ممالک بزرگ، نامه ای به وسیله دحیة بن خلیفه کلبی به دربار قیصر روانه کرد . هرقل که از عالمان برجسته نصرانی بود و از بشارت مسیح به ظهور پیامبر اسلام آگاهی داشت، با خواندن نامه پیامبر به شدت متاثر شد . او درباره اسلام و پیامبر تحقیق کرد و مجلس اعیان را برای بررسی و پاسخ مثبت به دین اسلام تشکیل داد، اما اعیان و بزرگان با آن مخالفت کردند .[13]

پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم وهب بن شجاع را به همراه نامه ای به دربار کسری فرستاد . وی در آن جا پس از دریافت اجازه ورود، با جمعی از اعیان فارس وارد دربار شد و شخصا نامه را به دست خسرو پرویز تحویل داد . در نامه پیامبرصلی الله علیه وسلم  به کسری چنین آمده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم . از محمد بن عبدالله رسول خدا به خسرو پرویز، بزرگ پارس: سلام و ایمنی عذاب بر کسی که پیرو هدایت گردد، به خدا و فرستاده وی ایمان آورد و گواهی دهد که آفریدگاری جز خدای یگانه بی انباز نیست و محمد بنده و فرستاده اوست . من تو را به سوی خدا فرا می خوانم، زیرا که من پیامبر خدا بر همه مردمانم تا زنده دلان را هشدار دهم و «کلمه عذاب بر کافران مسلم گردد» ؛ از این رو اسلام آور تا ایمن مانی، زیرا اگر اسلام نیاوری، بی گمان، گناه همه مجوسان بر گردن تو خواهد بود .[14]

این نامه برای خسرو پرویز که خود را پادشاهی مقتدر و بی رقیب می دید و به خصوص منطق شفاف و قاطع پیامبر در نامه که با تهدید پایان یافته بود برای خسرو پرویز قابل تحمل نبود؛ از این رو خسرو پرویز پس از شنیدن متن نامه، نامه را پاره کرد .[15]. پادشاه ایران برای تنبیه فرستنده نامه، به کارگزار خود در یمن دستور داد که «دو مرد از دلاوران خود به سراغ این مرد در حجاز بفرست تا او را به حضور من آورند» .[16]

 

شيوه هاي حل اختلافات  با غیر مسلمین در رفتار سياسي پيامبر خاتم صلی الله علیه وسلم :

در ارتباط بین افراد جامعه با حکومت، گروههای موافق و مخالفی وجود دارند که با برخوردهای متفاوت حکومت روبه‏رو می‏شوند. صرف‏نظر از انگیزه مخالفتها و چرایی آنها، نحوه برخورد حکومت با گروههای مخالف در جوامع قابل بررسی است و از برخوردهای ساده و همراه با ملایمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار کشیدن مخالفان را در طول تاریخ شاهد بوده‏ایم. لیکن باید دید که پیامبرخاتم صلی الله علیه وسلم در نحوه برخورد با گروههای مخالف  چگونه عمل نموده اند :

1-      مذاکره : مستقيم ترين راه حل اختلافات، مذاکراتي است که طرفين نزاع مي توانند براي روشن شدن وضع و اخذ تصميم نهايي با يکديگر داشته باشند.اين روش حل اختلاف از ديدگاه حقوق اسلام بلامانع بوده و عملا نيز پيامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  در ديپلماسي و رفتار سياسي خود درموارد متعددي اين شيوه را دنبال کرده است،[17]   از جمله  ی این مذاکرات با غیر مسلمین  می توان به موارد زیر اشاره کرد  :

- مذاکره با نمايندگان قريش و ماجراي نمايندگي ابوطالب از طرف سران قريش

- مذاکره با نمايندگان مردم يثرب درعقبه ي اولي و عقبه ي ثاني

- سفارت جليس بن علقمه، مرد سياسي - نظامي قريش

- مذاکرات پيامبربا سهيل بن عمرو ، فرستاده ي مخصوص قريش و انعقاد قرارداد تاريخي صلح حديبيه

- مذاکره با نمايندگان ثقيف (طايف)

- مذاکره پيامبر در جريان فتح مکه

- مذاکره با سفراي ملوک حمير و مذاکره با هفتاد هيأت نمايندگي .[18]

2- حکميت و داوري : ديگر روش حل اختلاف ، حکميت و داوري است . در اين شيوه، هيات مورد قبول طرفين، مأموريت حل اختلاف را پذيرفته و اختيار دارد تا راه و روش حل احتلاف را ارايه دهد.  پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم نيز حکميت و داوري را در رفتار سياسي خود براي حل اختلاف به عنوان يک قاعده ي حقوقي بين المللي به کار بردند، چنان که اختلاف با يهود بني قريظه به شيوه ي حکميت حل و فصل گردد.[19]

مفهوم حکمیت عبارت است از توافق دو یا چند طرف اختلاف بر واگذار کردن مساله به مقام دیگر تا رای صادر کنند  . حکمیت در دو وضعیت حقوقی وسیاسی انجام می شود و ماهیت قهر آمیز دارد در بحث سیاسی از مبحث حل و اختلاف یا مذاکره صورت می گیرد و پذیرش آن به صورت اختیاری است ولی در صورت پذیرفتن اگر حکمی صادر شود باید طرفین بپذیرند همانند جنگ صفین و ابوموسی اشعری . حکمیت در اسلام تاسیسی نمی باشد و اسلام آن را قبول کرده است در حکمیت توافق طرفین وجود دارد و اجباری در پذیرش آن نیست . در حکمیت توافق طرفین اختلاف و توافق درباره نحوه رسیدگی مهم است .

 

 



[1]علی آلادپوش، و علیرضا توتونچیان،  دیپلمات و دیپلماسی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1372. ص 6  

[2] عباسعلي عميد زنجاني، فقه سياسي: حقوق تعهدات بين المللي و ديپلماسي دراسلام، 265ص . /   جواد صدر،حقوق ديپلماتيک وکنسولي،ص 14.

[3]بهمن آقایی‌؛  فرهنگ حقوقى بهمن، تهران  ، کتابخانه گنج دانش چاپ دوم‌ 1382، ص 420. 

 

[4]مهدى نوروزى خيابانى ، فرهنگ لغات و اصطلاحات سياسى، تهران، نشر نی ، 1384.، ص 80

[5] محمّدجعفر جعفرى لنگرودى ، مبسوط در ترمينولوژى حقوق ، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ چهارم، ۱۳۶۸ ، ج 3، ص 1968

[6] جواد صدر ، حقوق ديپلماتيك و كنسولى، تهران ، دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ ، 1386 ، ص 4

[7] عبدالعلی قوام، اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل، تهران: سمت، 1384. ص207

[8]آشوری،  دانشنامه سیاسی: فرهنگ اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی ،  ص170

[9]عمید زنجانی ، پیشین ،ص  272..

[10]محمدحمیدا... ، نامه‌ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه سید محمد حسینی،  تهران: انتشارات سروش1374 ،  ص  79

[11] احمد رشید، اسلام و حقوق بین‌الملل، ترجمه سید حسن سیدی ، تهران: انتشارات سمت1384 ، ص 98

[12] جعفر سبحانی ، مبانی حکومت اسلامی، ترجمه ابوالفضل موحد، اصفهان: انتشارات امیرالمؤمنین، 1367،ص 54

[13]ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 4، ص 266

[14].همان، ج 4، ص 53

[15] محمد ابو زهره ، خاتم پیامبران، ترجمه حسین صابری، مشهد،  بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی 1393ج 2، ص 236

[16] همان ،ج 2، ص 263

[17]محمد صالح الظالمي،  من الفقه السياسي في الاسلام،قم ، موسسه دار الکتاب الاسلامی ،۱۴۲۸ق ،۱۳۸۶ص139

 

[18] غلامحسين زرگري نژاد ، تاريخ تحليلي اسلام، ص 23.

[19]ابن هشام، سيره النبي،ص267