آفت اسلامگرایان لیبرال زده در کشتزار بیداری اسلامی  و نهضت مجاهدین

کاتب : ابوحمزه المهاجر هورامی

« می دانيم که کارل مارکس  و مریدان ماتریالیستش  اعلام می دارندکه : اقتصاد و روابط تولید را دگرگون کنید تا تاریخ دگرگون شود . و قرآن چنین امر می کند که : خودتان را دگرگون کنید تا تاریخ و همه چیز دگرگون شود . ( الرعد 11 ) ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم ........

این دگرگونی صرف ظاهر نیست مثل ریش گذاشتن و ... برای مردان ،  و رو سری سر کردن و نقاب زدن و.... برای زنان ( همچون آهنی که رو کشی از طلا  بر آن کشیده باشند که تنها در صورت نا آگاهی و غیر متخصص بودن انسانها مقبولیت موقتی می یابد و گرنه چیزی جز کلاهبرداری و فریبکاری بیش نمی باشد .) باوجود حفظ این ظواهر،هدف سکۀ ناب طلا شدن است، نه فلزی ناخالص با روکش طلا.

جهاد عقیدتی ودرونی به زبان ساده یعنی : یک آدم سرگردان را مثل یک انسان مفید و هدایت یافته  کنی : تلاشی برای درست کردن یک انسان . و جهاد مسلحانه وظاهری یعنی : تلاش براي درست کردن دیگران . کمیت هم مطرح نیست . چون معیار این است:  «خیرالناس انفعهم للناس» بهترین و نیکوترین مردم فائده رساننده تر ایشان برای مردم است . و پيداست« من لم یکن لنفسه كيف یکون لغیر» .

هر شخص توانست در وجود خود یک انسان مؤمن مبارز و مجاهد مخلص متعهد آگاه بسازد، خود به خود به جامعه و دیگرانسانها سود رسانیده ؛ واگر چنین نباشد و هرگونه اقدامی برای جامعه ودیگر انسانها  انجام دهد به ضرر جامعه بوده و مردم را دچار دردسر ورنج و مشقت و ... می نماید.

 بی تردید اولین خدمت هر انسانی به جامعه و از لحاظ مفهوم وسیع بشریت این است ، خودش را درست کند ، که خودش به درد این بخورد که به جامعه خدمت کند . چون در غیر این صورت هراقدامی انجام دهد باز بی نتیجه و عبث و رنج آفرین و بدون منفعت است . شرط اول برای تغییر جامعه تغییر خود است در غیراینصورت یا مردم  فریب دادن است ، یا خود فریبی است . بدین شیوه که خود را فریب دهد که مثلاٌ دارد به مردم خدمت می کند که در هر دوصورت شر است . اگر جامعه ای هم به خاطر جهالت و فریب خوردن و ... دنبال انسان یا گروهی بدون ساختگی جهاد درونی بیافتند به کجا می رود؟ که تاریخ نتیجه اش را جز شر نشان نداده است .چون وقتی تلاش انسان جهاد در راه خدا محسوب می گردد که خیری به دنبال داشته باشد ، اما چون غیراز بیچارگی و بی ثمر بودن تلاشها در دنیا و آخرت، ثمرۀ دیگری در بر ندارد وتنها انسان منحرف کردن و گاه انسان به کشتن دادن است ، چیزی جز شر محض نمی تواند باشد.

انسان مبارز جهت غلبه و پیروزی بر هوای نفس یا قلب در مقدمه نیاز به تکنولوژی و ابزار و وسایلی چون قلب و عقل دارد:

الف : قلب : (انفال 3) آیات و دلایل الهی برآنان خوانده شود بر یقینشان می افزاید در نتیجه «یتلوعلیهم آیاته» ( محمد24 ) .جهت وقوع و غلبه و عینی شدن حالت بالا امر می شود که باید قلب ، سلیم و تزکیه گردد .

ب : عقل : با وجود شرط اول فهمیده و آراسته به علوم و آگاهیهای بایسته و تمیيزگر كه ابزار و وسیله اي گردند در نزدیکتر گردانیدن وی به خداوند ( فاطر28)

با طی نمودن مراحل جهاددرونی است که امتی کوچک با وحدتی معنوی بوجود می آید چون زمانی که وحدت معنوی وجود نداشته باشد وحدت ظاهری بی مفهوم و  بدور از تصوری اسلامی است و با طی نمودن مراحل جهاد درونی و وحدت معنوی است که مخلصانه و متعهدانه ابراز می داریم که :

1-    الله هدف ماست ،

« قل ان صلاتی و نسکی و محیای ومماتی لله رب العالمین لاشریک له وبذلک امرت وانا اول المسلمین »( انعام 163-162)

« و ان احکم بینهم بما انزل الله ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان ..... لقوم یوقنون :( (26) مائده 52-49)

« وما کان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امر ان یکون لهم الخیرة من امرهم » احزاب 36 )

2-    رسول صلی الله علیه و اله وسلم پیشوای ماست . (پیشوا نه رهبر چون قرآن قدوه را بیان می کند به معنی پیشوا و انسان الزعامة را اعلام می دارد به معنی رهبر )

3-     جهاد راه ماست و مرگ در راه خدا بالاترین آرزوی ماست .

تنها رضایت خدا و رسولش شرط است نه رضایت یا روگردانی دیگران « والله و رسوله احق ان یرضوا ان کانوا مؤمنین »(توبه 62)

« قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم : من ارضی سلطاناً بما یسخط ربه خرج من دین الله » ( الحاکم )هر کس برای راضی کردن پادشاهی کاری بکند که پروردگارش ناراضی شود از دین خدا بیرون می شود .

وبدینسان بااین وحدت معنوی ما به وحدت ظاهری هم می رسیم . وحدتی که خداوند از قبل برای حرکت و جنبش ما نام « مسلمان » را برگزیده است . ( حج 78 ) هو سما کم المسلمین من قبل و فی هذا .... برای اینکه :

الف : رسول خدا الگو واسوۀ ما گردد . ب : ما هم الگو و اسوه برای بشریت و مردم گردیم .»

ما از روش مبارزاتی خدشه ناپذیر اسلام  برمبنای عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب بزرگوارش و فرقه ی ناجیه  ، پیروی کرده  و  از مبارزه ی فعال عقیدتی و ایدئولوژیک حمایت می کنیم . چون این روش مبارزاتی  سلاح و ابزار محکمی است که  وحدت را در درون جماعت مجاهدین و سازمانهای جهادی، به نفع جهاد و نبرد ما تضمین می کند . این سلاح  را هر مسلمان وهر مجاهد فی سبیل الله  باید بدست بگیرد .

نکته ی دیگر اینکه «ما )) محك )) نيستيم براي ارزيابي ديگر مسلمانان مخالف تا موافق ما خوب باشد و مخالف ما بد ، و بايد از اين خصلتهاي « خود پرستانه شرك آور» خود را نجات داد و از خودخواهي «كل حزب بمالديهم فرحون» دست كشيده و (( اخوت اسلامي))  را ولو )) يك طرفه))  هم باشد به اجرا در آورد و تلاش خود را در جهت پيوستن به درياي اسلام و فلاحي از جويبارهاي تفاسیر و تشكيل شوراي خواسته شده اسلام  متمركز گردانيم .

در نتيجه ما به خود و ديگر مؤمنين جهان و بخصوص مؤمنين مسلمان  منطقه مي آموزيم كه از روي برداشتها و تفاسير از قبل آماده شده خويش به قضاوت ننشينند بلكه حقايق عيني و موجود را در نظر بگيرند و آشنايي و تبادل نظر رو در رو را به عنوان روشي متناسب با سياست اسلامي به جاي قضاوتهاي غيابي نسبت به يكديگر  كه زائيده جهالت حاكم بر افكار و دلهاست ، جايگزين نمايند .

و از حصار خطرناك خود محوري ، پيشداوري و خود پرستي كه تفاسیر همچون كرمهاي ابريشم پرورشي بدون در نظر گرفتن عواقب آن  بدان خوي گرفته اند رهايي جويند. چون رضاي خدا و آزادي و سعادت مردم در گرو (( يغيروا ما بانفسهم ))) رعد 11)مي باشد و برتري تنها در تقواست كه آن هم توليد طبقه اي خاص و جماعتي خـاص در دنيـا نمي كند .

هر جمعيت ، جماعت ، گروه ، سازمان و ... كه در راستاي اهداف اسلامي چون اخوه،  شورا ، امة اسلامي ، جامعه اسلامي و آزادي و عدالت و رفاه و امنيت و ... در تلاشند بايد نتايج ديدگاهشان و نتيجه عملي آن در جامعه بسي بهتر از مذاهب گذشته و حال باشد و بايد نهايت اختلافشان با ديگر جماعتهاي برادر در فروع و بسيار جزئي باشد ، نه در اصول كه پس روي و بدعت گذاري تلقي گردد كه بدتر از مذهبهاي رايج گردد ،و علاوه بر صدمات حتمي و انكار ناپذير به جنبش و بيداري اسلامي و مردم جامعه اش ،براي هميشه در تاريخ الهي روسياه گرديده و آبرويش برود ، چون مذاهب موجود منشعب ازاسلام در فروع آن هم شخصي و جزئي با هم فرق دارند ، حالا تصور كنيد شخص در پي انهدام اين اختلافات فرعي و بسيار جزئي شخصي ، دست به اقدامي عملي زند و نتيجه اش بدتر و اسف ناكتر از آني گردد كه موجود است .

مذهبي بودن به اعتبار شعائر ، معاملات ، مناكحات و در كل در فروعيات مطرح است . و اساس آن بر تقليد در اين موارد استوار است . اما به قول جمهور علماي تمامي مذاهب منشعب از اسلام ، در((‌ عقيده (( و اصل دين تقليد جايز نبوده و اكثرا آنرا ناروا و حتي حرام شمرده اند .

چنانكه مي دانيم ، ((الا له الخلق و الامر )))  54 اعراف )، هم چنان كه خالقي جز وي وجود ندارد قانون گذار و امر كننده اي وجود ندارد . هم خلق خاص خداست هم امر . چه امر تسخيري باشد ( حيوان ، گياه ) چه امر تشريعي ( بشر هم تسخيري ( جسم وي ) و بعد تشريعي ... ) .

و چنانچه شمارش آيات را 6666 آيه بدانيم 6400 آيه در مورد اعتقاديات و متعلقات آن مي باشد ، آن هم بدين دليل كه كار در اين حيطه بدست بشر و اجتهاد انسان نيفتد . چون مبدأ حركت عقيده است و اگر اجتهاد در مسئله ی ايمان و عقيده صورت گيرد،  اختلاف حاصل شده و طبعاً هر مجتهد و شخصي (( مبدأي))  را به وجود آورده و قطعاً (( مسير حركت )) نيز تغيير خواهد كرد و خداوند براي جلوگيري از وقوع چنين امري آن را به تفصيل بيان نموده و قدرت اجتهاد انسان را منهدم نموده و خلع كرده است . به عنوان مثال تحدي مي نمائيم كه كوچكترين شركي وجود ندارد كه در قرآن به تفصيل از آن بحث نشده باشد . در نتيجه كسي حق اجتهاد در عقيده را ندارد . و هر فرد بشري در حد توان خود مي تواند استدلال نموده و ايمانش را استوار گرداند و در راهش به چنان درجه اي برسد كه جان و مال و خونش را نثار گرداند . نه فقط استدلال يوناني كه فقط ملاهاي يوناني زده بلدند و ديگران چون بلد نيستند بايد تقليد كنند .

در زمان هارون الرشيد در)) مؤسسه بيت الحكمه))  بعضي از علما جهت ترجمه متون يوناني ، ايراني ، هندي و ... به اجاره گرفته شدند كه در نتيجه بعضي يوناني زده ، بعضي ايراني زده شدند . چنان مغرور شدند كه هر اصلي با فلسفه و منطق يوناني هماهنگ نبود آن را قبول نمي كردند و قرآن  و سنت را موافق با آن مي كردند و از اينجا بود كه مسئله اجتهاد در عقيده حاصل شد و بس .» در زمان کنونی نیز عده ای با آشنائی  با اندیشه های سکولاریستی و حتی تحصیل در مدارس سکولاریستهای لیبرال و یا کمونیست  دچار همین بیماری قدیمی اما ویرانگر و مخرب سرطانزا گردیدند .

این افراد  در زمانی که در مصر و دیگر جاها سوسیالیسم و کمونیستها مد روز بودند سعی داشتند اسلامی را ارائه دهند که از کانال سوسیالیسم عبور کرده باشد و نوعی آشتی و همسوئی بین اسلام و سوسیالیسم به وجود آورند که نوشتن کتابهائی چون ( اشتراکیه  یا سوسیالیسم  یا جامعه گرایی  زمان عمر و ابوبکر و...) و اعمال عبدالناصر و قذافی و صدام حسین و... نمونه ی بارز این جریان بودند .

پس از آنکه کمونیسم و سوسیالیسم به زباله دانی تاریخ ریخته شد و از مد افتاد ، هم اکنون  سکولاریسم از نوع لیبرالیش در جهان مد گشته است و ادعای برتر و مترقی بودن را دارد و سعی دارد با قدرت تبلیغاتی و موشکیش بر دنیا مسلط گردد .  به همین دلیل عده ای از همان تبار گمراهان گمراه کننده ی تاریخ ، برآنند که اسلام را اینبار از نگاه لیبرالیسم غربی تفسیر و ارائه دهند و کار را به جایی رسانده اند که حتی آیات صریح و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و فهم تمامی سلف صالح این امت و صحابه ی بزرگوار را از فیلتر لیبرالیسم می گذرانند .

که در زیربا ذکر چند ویژگی بسیار ساده و ملموس آنها  به  معرفی این آفتهای خطرناک می پردازیم :

اسلامگراهای لیبرال زده ، مبارزه ی عقیدتی و اصول ولاء و براء را « عملا » رد می کنند و نوعی صلح ، سازش و آرامش  خیالی و غیر اصولی را سفارش می کنند . به این ترتیب موجب به وجود آمدن یک روش عمل  منحط و مبتذلی  می گردند که در نهایت امر سودش به دشمنان مردم و ضررش به جریانات بیدارگر می رسد . بدین معنی که در جماعت و سازمانهای اسلامی بعضی از گروههای کوچک و افراد را به فساد سیاسی و عقیدتی می کشانند . و از طریق این گروههای کوچک و با کمک مستقیم و غیر مستقیم دستگاههای تبلیغاتی و مالی  حاکمان فاسد ، زمینه های رشد آنها در میان مردم فراهم گردیده و اینها با بسیج مردم در برابر مجاهدین ، بزرگترین مانع هدف بزرگ مجاهدین و عامل انحراف افکار عمومی و به بیراهه کشاندن خواسته های واقعی مردم می گردند .

اسلامگرائی لیبرال زده در اشکال مختلفی خودش را نشان می دهد  و سعی می کند  که با بهانه تراشی ها و حکمت تراشی های غیر شرعی  بیان و عمل به اصول توحید ،  ولاء و براء ، کفر به  طاغوت و امر به معروف و نهی از منکر را کنار نهاده و یا با تاخیر انداختن آن ، عملا آنرا به فراموشی بسپارد .

در یک مثال کوچک  وقتی که مشخص و آشکارا معلوم است که شخصی  در اصول اساسی عقیده و مبارزه دچار کجروی آشکاری گردیده است ولی فقط به این دلیل که او پدر یا برادر یا یکی از عزیزان ، یک همکلاسی  و یا دوست صمیمی و... است از بحث اصولی و بیان بنیادهای اساسی عقیدتی ، جهت حفظ صلح و دوستی  با وی سرباز می زنند ، و یا از اشتباه فاحش وی چشم پوشی می نمایند  به امید اینکه روابط حسنه با آنها حفظ شود ؛ فرهنگ  برخورد سطحی نگریی را  در افراد پرورش می دهند، که هم جمع لطمه می بیند و هم شخص مورد نظر . این اولین شکل  عملی  اسلامگرائی لیبرال زده  در میان مسلمین است .

با آنکه این اشخاص از بیماری قبلی رنج می برند ، اما در غیاب همان افرادی که در حضورشان دم فروبسته و چیزی نگفته بودند ، دچار غیبت از آنها گردیده ،  بدون احساس مسئولیت از آنها  و دیگران انتقاد می کنند ، در حضور اشخاص  و جلسات سکوت کرده  اما پشت سر افراد و پس از اتمام جلسات پرحرفی و غرزدن را شروع کردن ، نسبت به اصول توحید ،  ولاء و براء ، کفر به  طاغوت و امر به معروف و نهی از منکر بی اعتنا بوده و خودشان را به ولنگاری و بی بندوباری زیاده طلبانه عادت می دهند . این دومین  شکل  عملی  اسلامگرائی لیبرال زده  در میان مسلمین است .

اسلامگرایان  لیبرال زده همیشه سعی بر آن دارند که  با وجود وقوف  کامل و آگاهی بر گفته و یا کار نادرستی  که از جانب حکام و یا حتی افراد  ذینفعشان برمی خیزد ،از اظهار نظر در باره ی آن تا حد ممکن خود داری نمایند و درصورت لو رفتن خیانت  آنها با ایجاد شبهات به  پانسمان سرپایی آن بپردازند. اینان رندانه سعی برآن دارند که خود را از کارهایی که  احتمال آزمایش و خطا در آن وجود دارد محفوظ دارند . از اصول توحید ،  ولاء و براء ، کفر به  طاغوت و امر به معروف و نهی از منکر و روش مبارزاتی  فرقه ی ناجیه  پیروی نکرده و در عوض نظر و تاویل خود  را بر همه چیز ارجح می دهند و با مطرح کردن شبهات جهت دلسرد نمدن مردم و فعالان عرصه ی تغییر و جهاد ، از جماعت مجاهدین  توقعات  زود هنگام و بی جائی دارند .

اسلامگرایان  لیبرال زده  به جای آنکه  جهت حفظ وحدت صف مبارزین مسلمان ، ترقی و منظم کردن کارها آینه وار عیوب جماعت را جهت پیشرفت نشان دهند ؛ در عوض از دور به حملات و شبه افکنی های شخصی متوسل شده و با ایجاد دعوا و مرافعه با دعوتگران کینه و دشمنی خود را نسبت به فرقه ی ناجیه اعلام کرده و بدین شکل انتقام جویی می کنند .

اسلامگرایان  لیبرال زده  نسبت به تهاجمات و نظریات ضد دینی که  شنیده می شوند و حتی به صورت  عملی در جامعه پیاده می گردند ، چنان  با خونسردی برخورد می کنند که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است . در برابر اعمال کسانی که منافع مردم را پایمال می کنند خشمگین نشده  و به روش اسلامی جلوی اورا نمی گیرد ، بلکه با پشتیبانی تبلیغاتی که از وی به عمل می آورد راه او را برای ظلم بیشتر هموارتر می گرداند . به همین دلیل در جاهایی که اینگونه اسلامگرایان  لیبرال زده  وجود دارند معمولا دیکتاتوری ظالمین  از قدرت و دوام بیشتری برخورداربوده است  . و بدین گونه نسبت به درد مردم و فساد موجود  عملا بی تفاوت  بوده اند، هرچند در سخن و کتابها چیزهای دیگری برزبان برانند .

 اسلامگرایان  لیبرال زده  خودشان برای آینده ی جامعه ی اسلامی و حکومت اسلامی  و اجرائی شدن  احکام شریعت دارای برنامه ای معین و جهت مشخصی نیستند و با جدیت و شفافیت برای چنین هدف والائی تلاش نمی کنند . بلکه عملا وقوع و تشکیل چنین جامعه ای را با در پیش گرفتن بازیهای سیاسی پارلمانتیستی و شیوهای غبارآلود سرسری به شانس و پیشامد می سپارند .

اسلامگرایان  لیبرال زده  با تعریف و تمجیداتی که از گذشته ی مصیبت بار خود و جریان همفکرش بیان می کند ؛ و با بزرگ جلوه دادن اشتباهات فاحششان در مسیر مبارزه ، چنان جایگاه قهرمانان را برای خود رزرو می کنند که انگار در راه مبارزه ات فرقه ی ناجیه خدمات شایانی را انجام داده اند . به سابقه ی خود می نازند  و اشتباهاتشان را به گونه ای قشنگ بسته بندی می کنند که به راحتی به نسلهای بعدی منتقل شوند  . به همین دلیل این چرخه ی اشتباهات را ما در عرض چند نسل هم مشاهده می کنیم . و با انکه شایستگی انجام دادن وظایف مهمی را ندارند از انجام دادن  مسئولیتهای کم اهمیت تر ی به روش اسلامیش  سرپیچی  می کنند .

در یک جمع بندی کلی می توان گفت که ویروس « اسلامگرایان  لیبرال زده  »  در میان جریان مبارک بیداری اسلامی پدیده ای است بسیار زیانبخش و ضرر رسان . اسلامگرایان  لیبرال زده   همچون موریانه و خوره ای  هستند که  به تدریج و آرام آرام وحدت و یکپارچگی  جماعت را می خورد و پیوندها را شکسته و موجب رکود و اختلاف  نظر و تفرقه می گردند . اسلامگرایان  لیبرال زده  برباد دهنده ی تشکیلات محکم و انظباط پولادین صفوف انقلابی هستند ، مانع  اجرای کامل اصول عقیدتی  ، دستورات  و رهنمودهای صحیح مبارزاتی فرقه ی ناجیه اند و در نهایت جماعت مجاهدین را از مردمانی که تحت رهبریتش قرار گرفته اند را جدا و دور می سازند . اینها بزرگترین آفتی هستند که ممکن است دامنگیر یک سرزمین مسلمان نشین و یا یک جریان جهادی گردد ، به همین دلیل دشمنان شریعت همیشه تلاش داشته اند این علفهای هرز را به اشکال مختلفی در میان مسلمین پرورش دهند . (که نمونه اش را هم اکنون در ترکیه ،افغانستان ، عراق ، مصر ، تونس ولیبی مشاهده نموده ایم )

اسلامگرایی  لیبرال زده  از نفاق و یا مرعوب شدن از تمدن  فریبنده ی غربی  سرچشمه می گیرد ، که منافع شخصی و حزبی  و اربابانش خودش را بر مصالح مردم ، انقلاب و بیداری اسلامی مقدم می شمارد و با جدا کردن  عملی صف خود از مبارزین مسلمان ، باعث  تولید اسلامگرایی  لیبرال زده ی  ایدئولوژیک ، سیاسی و تشکیلاتی مجزائی می گردد .  

اسلامگرایان  لیبرال زده  به اصول اساسی اسلام به دیده ی یک مسئله ی دست دومی می نگرند که باید با وسایل لیبرالی مورد پسند سکولاریستها تعریف و ارائه گردد. آنها اسلام را می پسندند اما حاظر نیستند آنرا به مرحله ی عمل در آورند و یا آنرا کاملا به مرحله ی عمل درآورند . آنها حاضر نیستند متد و روش صحیح پیاده کردن اسلام برفهم اهل سنت را جایگزین  روش لیبرالیستی غربی خود نمایند . این اشخاص هم برای خودشان نوعی جدید از اسلام را ابداع کرده اند و هم  عینک و ترازوی لیبرالیستی  خود را نگه داشته اند .

 اسلامگرایان  لیبرال زده  از اسلام و اصول شریعت دم می زنند اما به شیوه وروش لیبرالیستها عمل می کنند . در نهان این اشخاص ، هم از اسلام می توان چیزهایی را یافت و هم از لیبرالیستهای سکولارغربی .  برای  اسلام و لیبرالیسم  نیز  کارکرد و استعمال ویژه ی خودشان را یافته اند و برای هرکدام برای رسیدن به اهدافشان وظایف  مشخصی دا رند . اسلام از کانال لیبرالیسم برای اینها یک وسیله و ابزار است . نام و شعاردفاع از اسلام وسیله ایست جهت انحراف افکار عمومی و فریب مسلمین  و ابزاریست جهت کسب قدرت سیاسی لیبرالی .این روش تفکر و عمل اسلامگرایان  لیبرال زده  است .

اسلامگرایی لیبرال زده  یکی از نشانه های  بارز تجزیه طلبی  و تفرق است و از اساس با اسلام و شریعت در تضاد است . اسلامگرایی  لیبرال زده   پدیده ایست منفی و مضر  که نتیجه اش بطور عینی فقط کمک به دشمن است ؛ به همین دلیل است که دشمنان خارجی و مرتدین محلی از وجود اسلامگرایان  لیبرال زده   در میان ما اظهار خوشحالی و رضایت می کنند . این ماهیت واقعی اسلامگرایان  لیبرال زده   است ، اسلامگرایان  لیبرال زده  در صفوف مجاهدین و بیداری اسلامی هیچ جایگاهی  نباید داشته باشند .

ما باید در پناه شریعت عالمگیر اسلام که مثبت تمام است بر اسلامگرایان  لیبرال زده  که بار منفی به خود گرفته اند پیروز شویم .یک شخص مسلمان مجاهد باید طبق فرمایش رسول الله صلی الله علیه و سلم ، رک  و صادق باشد و فعالانه مصالح جهاد و مبارزه را ارزشمندتر از جان خود بداند و منافع شخصی خودش را تابع منافع و مصالح نهضت و عقیده اش گرداند . یک مجاهد مبارز باید همیشه و در همه جا بر روی اصول صحیح پافشاری کند و بر علیه هرگونه فکر نادرست بطور خستگی ناپذیر مبارزه نماید ،تا آنکه زندگی ریشه دار نهضت و جماعت را مستحکم، و رابطه ی جماعت و نهضت را با مردم استوار گرداند . او باید به عنوان یک وظیفه ی مبارزاتی به جماعت و مردم بیشتر از هر شخص  دیگری توجه نماید ، باید آنچه را که برای خود می پسندد برای دیگران هم روا بداند . تنها در چنین صورتی است که او را می توان یک فرد مجاهد نامید .

همه ی مجاهدین صادق ، وفادار ، فعال  و شرافتمند باید برای مبارزه علیه گرایشهای   لیبرال زدگی برخی از افراد و حتی گروهها و احزاب منتسب به اسلام  متحد شوند و بکوشند که با منهج اهل سنت و از طریق فرقه ی ناجیه آنانرا به راه راست هدایت کنند . این یکی از وظایف  قیام ما در جبهه ی عقیدتی و ایدئولوژیکی است .

بیماریهایی چون لیبرال زدگی ، یونانی زدگی (معتزله و..را به وجود آورد )، هندی زدگی (مولد مذاهب بومی هندی چون سیکها و...و بوجودآورنده ی فرق مختلف تصوف گردید ) ، ایرانی زدگی ( جریانات حلولی فره ایزدی در فرق یزیدی یا ایزدی ، دروزی ، اسماعیلی، علی اللهی ، ابومسلم خراسانی و..را تولید کرد ) و... آفتهایی هستند که همچون یک آزمایش جهت قدرتمند تر شدن جریان مبارک فرقه ی ناجیه و بیداری اسلامی در هردوره ای  تحت عناوین مختلفی ، و همگام با اندیشه های بشری که مد روز بوده اند، وجود داشته اند و قعطعا در آینده نیز  که چیز دیگری مد شد با نام و عنوان دیگری وجود خواهند داشت .  پس ؛ یک مسلمان از این دشمنان سنتی اسلام هراسان و دستپاچه نمی شود ، بلکه با نگرشی به گذشته ی خیانت آلود و ویرانگر آنها ، وبا مطالعه ی تاریخ مبارزاتی اهل سنت در برخورد با این جریانات انحرافی ، با هوشیاری و مبارزه ای فعال به نبرد سرنوشت ساز خود ادامه می دهد . با این وجود، این بیماری را نباید با محدودیتی که عده ای از مسلمین در آن گیر کرده اند ، یکسان و هم نوع دانست .

عده ای از مسلمین وجود دارند که در ظروف و شرایط زمانی و مکانی ویژه ای گیر می افتند که برای بعضی از ناظرین، شبهاتی به وجود می آید که : نکند اینها هم جزو همان بیماران باشند ؟

ما بايد موضعمان نسبت به مؤمنين كاملاً قرآني و ديني باشد زماني كه مؤمنين مسلمان را گوشه گير و فعال در مبارزه نمي بينيم بايد بدانيم كه :

در وضع موجود و در هر زمان و مكاني ، قطعاً در برخورد با هر منكري سه راه بيشتر وجود ندارد :

1-از بين بردن منكر با دست

2- در صورت عدم توانايي يا فراهم نشدن وسايل براي تغيير دادن يا از بين بردن منكر با دست ، با زبانش آن را انكار نموده و در پي انهدامش بر آيد .

3- اگر نتوانست آنرا با دست و زبانش تغيير دهد يا از بين برد ، قلباً آن را ناپسند و منفور دانسته و انكار كند .كه طبعاً عمل هم تابع قلب و درون است .در این مرحله مبارزه شخص فقط به خودش محدود مي گردد و اين مخالفت وي به ديگرا ن منتقل نمي گردد، كه اين پايين ترين و كمترين درجۀ ايمان است. در هر سه روش جدايي و كناره گيري و عدم همكاري با منكر در هر شيوه و قالبي  امر شده و اصلاً وجود ندارد ( چون در آن صورت به ابن الوقتيهاي رنگارنگ و صفاتشان تمايل يافته مي شود)

((من رأي منكم منكراً فليغيره بيده،فإن لم يستطع فبلسانه،فإن لم يستطع فبقلبه وذلك أضعف الإيمان)) بيننده اي كه آن عالم و دانشمند را در برابر اين همه منكرات ضد انساني (( ساكت و گوشه نشين )) مي بيند بايد چنين پندارد كه از بين بردن آن منكر و عمل ضد اسلامي با دست و زبان براي آن شخص عالم و دانشمند ممكن نيست اما قلباً آن را زشت و ناپسند مي داند ، چون ما به درون قلب وي آگاه نيستيم اما عدم همكاري و گوشه نشيني وي را كه مي بينيم واين هماهنگي ميان گفتار و عمل برايمان حجت مي گردد . ( علاوه بر عقاید توحیدیش ، این عدم همکاری و گوشه نشینی وی یکی از بارزترین علایم ظاهری تشخیص وی از اسلامگراهای لیبرال زده است ) . بايد بدانيم كه گمان نيك بردن نسبت به مؤمنين امري واجب است و توجيه و تفسير نمودن كار آنها ، در جهت صحيح حتي الامكان خود يك نوع تقويت نمودن مسلمانان مؤمن و در كل مؤمنين جهان مي باشد.

(( من احب الله و ابغض لله و اعطي لله فقد استكمل الايمان ))

مؤمنين بايد به واقعيتي كه دشمنان اسلام كاملا به آن يقين داشته وتمام اسباب سركوبش رافراهم كرده اند،يقين واطمينان داشته باشند كه ايمان به لا اله الا الله وعمل صادقانه به مقتضاي آن منبع قدرت حقيقي است و سنن الهي شوخي بردار نيست ومؤمنين به سبب مخالفت يا موافقت با اين منبع عظيم در تحقق آن دخالت دارند (166-165ال عمران ).

 اين خيزش و نهضت ديني اسلامي يك تحرك و خيزش جهاني است و هر آنچه در اوست مولود نيروي انكار ناپذير آموزه هاي ديني است . ....و چنانچه پيداست آنچه كه در قرآن و روش پيامبران صلي الله عليهم اجمعين و سابقين الاولون بر آن تأكيد شده است عمل و انجام كار است . و آنچه مقبوليت يافته و مهمتر است ، انجام عمل و كار صحيح و نيكوست . واگر با اعمال جاهلانه خود آناني را كه تنها براي رضاي خدا وي را سحرگاهان و شامگاهان مي خوانند از حركات جهاني اسلام طرد نماييم قطعاً خواسته يا ناخواسته در رديف ظالمين قرار خواهيم گرفت ( انعام 54 52)

به خاطر بياوريد اگر برادران و خواهران مؤمن را طرد نماييم چه كسي از جانب خداوند به عنوان ياري دهنده ما باقي خواهد ماند؟ ( هود 35-34) چون يكي از آيات الهي اين است كه مؤمنين از جانب خداوند ياري دهنده همديگرند و وسيله ياري رسانيدن قدرت الهي . نبايد بي خبر بودن مؤمنين را ابزاري جهت طرد يا نسبت دادن تهمتهاي آنچناني به او قرار دهيم :

هنگامي كه بلال عليه السلام دو پيمانه از چيزي را ( خرماي رومي ) در مقابل يك پيمانه از همان چيز ( خرماي جديد) فروخت پيامبر خدا صلي الله عليه و اله وسلم به او امر كرد كه اين كالا را بر گرداند و هيچ كس از ياران پيامبر عليهم السلام و خود پيامبر صلي الله عليه واله وسلم او را متهم به رباخواري نكردند و كسي سخناني را كه در مقابل رباخوار گفته مي شود ، مانند فاسق بودن و لعن و غصب به او نسبت نداد. زيرا از حرام بودن آن بي خبر بود . و اين بزرگترين دليل است جهت شناخت مردمان موجود كه اکثرا خواهان دینند اما در ردیف و در موقعيت ناآگاهان قرار گرفته اند و از اسلام جز نام و اسمي بوئي نبرده اند  چه رسد به اينكه آن را ديده يا وصف حقيقي آن را از بيان اين همه دروغ و خيانت شنيده باشند. در نتيجه جهلشان را ابزاري جهت طردشان و توليد تفرق بيشتر نمي نماييم

اسلام نخست از طریق کاشتن بذر ایمان در دلها سعی دارد سرهای پر شور و اندیشه های حماسه آفرین پدید آورد .

دلهائی بسازدکه ، براه می افتد ، تلاش و مبارزه می نماید و در این راه سر از پا نمی شناسد ، شعارش این است ما صرفاً به تکلیف الهی و دینی خود عمل می کنیم  یا بر دشمنان غلبه می کنیم یا شهید می شویو که در هر صورت پیروزی با ماست ، اگر زنده ماندیم پیروزی است و اگر شهید شوم باز پیروزی و بهشت است . آنهم نه بهشتی که در آن حور وقیصر است بلکه بهشتی که علاوه بر آن، نشان دهنده رضای خداست و این از همه ی نعمتهای آن برتر و والاتر است .

راه برای مسلمین و مؤمنین آزادی خواه روشن است . خدا را در برابر خود می بینیم که خریدار جان و مال ماست . وعده ی او بر حق است و بشارت او درست و قطعی است . مؤمنیم که کسی بهتر از خدا وفادارتر از او در اجرای عهد خود نیست ، چنانکه می دانیم در صدر اسلام مسلمین مؤمن آرزو می کردند که ای کاش هزارن جان داشتند تا همه را در راه هدف فدا سازند .

تکامل بخشیدن به مبارزه مستلزم تکامل دادن نیروی مبارزه و شخص مبارز است . این تغییر به نوبۀ خود متنوع بوده و نخستین مرحله اش تغییر معرفتی در خویشتن است . باتکامل ایمانی و معرفتی ، انسان آگاهیش را در جهان سه گانۀ :

1-    شناسایی دین ونیروهای آن .

2-    شناسایی نفس .

3-    وشناسایی خصم  و دشمن

بسط می دهد و کلیه دگرگونیهایی که انسان بعداً ایجاد می کند و منجمله نابودی خصم یا سازگار کردنش ، بر مبنای همین دگرگونی یعنی تکامل ایمانی و معرفتی استوارند . پس در می یابیم که هر مبارزه ایی که انسان بر ضد خصمی انجام می دهد از تکامل ایمانی و معرفتی وی نسبت به همان خصم جدایی ناپذیر بوده و ضمناٌ میان معرفت انسان نسبت به هر خصمی با

پیروزی وی و کمالش در برابر همان خصم رابطۀ مشخص دارد .

بدون و جود روحیه انقلابی ، تاکتیک انقلابی را نمی توان بکار گرفت . یک انقلابی و آزادیخواه مسلمان در هیچ زمینه ای به اندازه تعیین اسلوبهای عمل انقلابی محتاج روحیه و ایمان خلاق نیست . بدون داشتن تصور و تدبیر ، انقلاب و دگرگونی اساسی نخواهد توانست پیروز شود .

بسیاری از انقلابیون و جماعتهای سکولاریستی، حکومتهای جباری را که علیه ملت مسلمان و یا دیگر ملل مسلمان ، اقدام می کنند را مورد حمله قرار داده و چیزهای بدی به آنان می گویند . اما اینها نیز مثل هرکس دیگری اند .

کمبودهای زیادی دارند ، فاشیستند و ما از آنها بیزاریم . ما علیه این سران نمی جنگیم ، ما علیه ستم و استثمار اینها نبرد می کنیم . ما دچار این توهم نیستیم که اگر این سران فاسد از بین بروند ، استثمار و استعمار این حکومتها نیز ناپدید خواهد شد ، ما با توجه به آیات قرآن و سنت صحیح و تصفیه شده توسط قرآن و سیرۀ قرآنی سابقون الاولون و با عمل به آنان دچار هیچگونه خام اندیشی و خیالبافی های مستانه نخواهیم شد .

ما نسبت به خدا وسپس  مسلمین جهان و مستضعفین و ملت مسلمانمان متعهدیم ، ما برای آزادی کامل ملتمان مبارزه کرده ، و نجنگیده ایم که فقط پرچمی در سرزمینمان به اهتزاز در آوریم و سرودی ملی داشه باشیم ؛ ما مبارزه می کنیم که دیگر « توهین » بر دین و سرزمین اسلامیمان حاکم نباشد تا مردمان ما که قرنها کشته داده اند و دستخوش تحقیر بوده اند دیگر بوسیله ی ظالمین سرکوب و استحمار نشوند .

 نه فقط توسط اروپائیان و شرقیان و امپریالیستهای سکولاریست جهانخوار ، نه فقط توسط حاکمان فاشیست هندی ، روس و .... ترک و عرب ، فارس وکردو .... زیرا ما استکبار و اتراف یا استثمار و یا استثمارگر را با زبان و مرام قاطعی نمی کنیم ، بلکه هیچگونه ظلم وتوهینی را در سرزمین اسلامیمان نمی خواهیم حتی بوسیله هم زبانان و همنژادهایمان .

 

 

 

                                                                       والحمدلله رب العالمین

                                                                             والله اکبر

                                                                            ابو حمزه المهاجر هورامی